مشاوره تخصصی خدمات درمانی

مرکز  فوق تخصصی مشاوره  جهت انواع  خد مات درمانی  در ایران و جهان ،المركز الاستشاري للعلاجات الطبية

jafarsaberi/atosa5

طبیب
مشاوره تخصصی خدمات درمانی مرکز  فوق تخصصی مشاوره  جهت انواع  خد مات درمانی  در ایران و جهان ،المركز الاستشاري للعلاجات الطبية

jafarsaberi/atosa5

 

 

تسهیلگری چیست؟

تسهيلگري (facilitation)

انسان ها گروهی زندگی می کنند، در گروه و از گروه یاد می گیرند، گروهی تصمیم می گیرند و گروهی اقدام می کنند. رفتار انسان ها در گروه هایی چون خانواده یا مدرسه شکل می گیرد و از گروه است که انسان هویت خود را کسب می کند. هم افزایی گروهی، درک توان گروه و تعامل با یکدیگر، قدرت حل مسئله و برنامه ریزی در یک گروه هنری است که به آن تسهیلگری گفته می شود.

تسهیلگر کسی است که با اطلاع از روندها و تعاملات گروه، دانش خود را به کار می بندد تا ساختار لازم را برای یک گروه فراهم آورده تا به صورتی مشارکتی در بهترین زمان ممکن بهترین نتیجه عاید گردد. تسهیلگر برای این کار از اصول پویایی گروه استفاده می برد تا بتواند با تکیه بر مشارکت همه شرکت کنندگان و با تمرکز بر محتوای لازم، فرآيندي را به وجود مي آورد تا نتیجه مناسب حاصل شود.

تسهیلگر در جریان یک فعالیت کارگاهی، ممکن است کارهای بسیاری انجام دهد، در یک لحظه، لازم است که وقت را نگه دارد، در زمان دیگری با استفاده از تکنیک های خاص، شرکت کنندگان را به گروه های کوچکتر تقسیم کند، بحث ها را به صورتی عادلانه به پیش برد، یا با سرعت مطالبی را یادداشت کند. در این حال، تسهیلگر روی روند کارگاه متمرکز است. برای چنین کاری، فقط اطلاع از تکنیک ها کافی نیست، بلکه برخورداری از یک سلسله خصوصیات اخلاقی و نیاز برخی مهارت ها (نظیر مهارت های ارتباط موثر) برای تسیهلگر ضروری است. گاه در جریان کار تسهیلگری، تنش ها و چالش هایی به وجود می آید که مهارت تسیهلگر می تواند به گروه کمک بسیار کند. در این صورت می توان گفت، که یک تسهیلگر ماهر به خوبی می داند که در چه زمانی از چه تکنیکی و با تکیه بر کدام مهارت ها باید گروه را به پیش برد.

قابلیت‌هاي يك تسهيلگر موفق

شنوندگي فعال، گروه سازي، ايجاد ارتباط ، خلاصه كردن ، تحليل و جمع بندي، فهم درست مطالب، مديريت زمان، ايجاد فضا، بازگويي، نوبت گذاشتن، مسير اصلي را دنبال كردن، تشويق كردن،‌ پرسيدن سوال باز، تهيه چك ليست، پيدا كردن نقاط مشترك، بارش‌ذهني، فهرست‌ كردن، بازآفريني، گفتگوي دو نفره،دودايرهتو در تو، عشق و تعهد به كار، بي طرفي، ثبت مطالب، مسئوليت پذيري، احترام متقابل، وقت شناسي، صداقت، تعاون، همدلي، مردم‌سالاري، مثبت‌گرايي،تفكر خلاق، تفكر انتقادي، انتقاد پذير، توانايي استفاده از وسايل كمك آموزشي، اينترنت، خط و نقاشي خوب، ظاهر جذاب و شاد، عدالت جنسيتي، شور و هيجان، ايجاد اعتماد، توجه به تفاوت ها ، توجه به ارتباطات غير كلامي، مهربان، انتخاب دقيق كلمات، روحيه يادگيري، رفتار قاطعانه، اعتقاد به مبحث برنده- برنده، حساس به احساسات افراد، آشنايي با مديريت مشاركتي، آشنايي با اصول و مباني كار گروهي ،‌آشنايي باتكنيك هاي خلاقيت ، آشنايي با مهارت‌هاي زندگي ، آشنايي با تصوير سازي ذهني، ارزيابي و ارشيابي مستمر 

تسهيل گر چگونه يك كارگاه را آغاز كنيم؟

 1- مقدمه 2- معارفه 3- مقرارات كارگاه 4- اهداف برگزاري كارگاه 5- محتواي كارگاه 6- انتظارات شركت كنندگان

تسهيل گر چگونه يك كارگاه را به پايان برسانيم؟

1-جمع بندي 2- ارزشيابي3- پايانخوش يك كارگاه

 

 

 

 

 

 

تسهیلگری چیست ؟

کلمه تسهیلگری  واژه ای بامعانی متفاوتی است . لغت نامه Webster  این کله رادر انگلیس مترادف با آسان سازی و برطرف کردن اشکال دانسته است . در فرهنگی معین تسهیل کردن به معنی آسان کردن و سهل کردن است . این معنی بسیار وسیعی از این کلمه است .

استفاده ما از این کلمه در چارچوب کارگروهی و در اداره جلسات و اجرای دوره های کارگاهی تعریف می شود . فردی که از روش های تسهیلگر نامیده می شود .

تسهیلگر فردی بی طرف است که سمت  و سوی خاصی ندارد و تصمیم گیر و یا تصمیم ساز نیست . او در کارجمعی و گروهی اداره جلسات و کار  در دوره های کارگاهی نفس همیار و کمک کننده و به تعبیری آسان کننده دارد تا افراد گروه بتوانند :

1)شرکت فعال در گروه داشته و مشارکت کنند

2)نظریات خود را با گروه به راحتی مطرح کنند

3)با مشارکت فعالانه خود گروه را در رسیدن به اهداف مورد نظر یاری دهند

4)از تجارب و دانش خود برای ارتقای تجاربو دانش جمع اتفاده کنند

5)با شناخت و آشنایی بیشتر در دستیابی به خرد جمعی مدد رسانند

6)فرآیند گروهی را به جلو ببرند

7)در رفع مشکلات ،ارائه راهکارها برای تصمیم گیری و تصمیم سازی یاری کند .

 

چرا به تسهیلگری نیازمندیم ؟

 

تسهیلگری شرایط قابلیت زا برای گفتگو و تبادل نظر مطلوب مساعد و مناسب ایجاد می کند ون عملا هیچکس را نمی توان به صورتی پایدار مجبورکردکه با دیگران تعامل داشته باشد. ایجاد چنین شرایطی به عهده تسهیلگر است.ما معمولا در جلسات و نشست های خود هنوز از روش های سنتی استفاده می کنیم (رئیس) جلسه داریم. ایراد این نوع جلسات مبانی نگرشی آنست که به نوعی (اداره) جلسات به (ریاست بر جلسات) تبدیل می شود و ارتباط از"بالا به پائین"را تداعی می کند و همه افراد در گروه با هم مساوی نیستند چون جلسه(رئیس) دارد. به عبارتی دیگر همه در ظاهر با هم مساوی هستند ولی بعضی ها ـ ـ کسانی که رئیس را تا یید می کنند ـ ـ مساوی ترند!بدینترتیب همه برای مشارکت هر چه بیشتر تلاش نمی کنند و سطح تعامل پائین است. از طریق برنامه ریزی دقیق استفاده از(فرآیند های گروهی) کار آمد (مشاهده گری) ( شنوندگی فعال) و (مداخله ماهرانه) یک تسهیلگر خوب می تواند نقشی برجسته در بالا بردن سطح کارائی جلسات مناظراتو کارگاه ها داشته باشد. با داشتن یک تسهیلگر کارآمد بجای جلساتی تکراری خسته کننده و ملال آور و حتی در مواقعی خصمانه می توان نشست ها و کار گاه های خلاق مشارکتی با تفاهم زیاد برای شرکت کنندگان به وجود آورد تا حدی که آنها با حفظ احترام متقابل و با رفتار معقل خودنشستوکارگاه را از آن خود بدانندو خلاقانه در  دستیابی بهو نتایج مورد نظر کمک کنند.

نقش اساسی تسهیلگر :

1.اساسی ترین نقش  تسهیلگر ایجاد شرایط قابلیت زا و محیطی مناسب و مساعد برای تعامل گروهی و کار جمعی است .

2.تسهیلگر کمک می کند که اهداف و نظریات افراد مختلف جمع آوری شود تا بتواند به اهداف و نظریات گروهی و خرد جمعی به صورت مشترک و هماهنگ دست یابند .

3. او بر میانی خواست فردی در گروه ، آن دسته از اهدافی را که انگیزه جمعی را بر می انگیزد دنبال می کند.

4. تسهیلگر شرایط مناسب را برای رسیدن به اهداف جلسه مهیا می کند .

5. تسهیلگر مرجع انعطاف پذیر و بی طرفی است که گروه می توانند به راحتی با او ارتباط بر قرار کرده و از او استفاده کنند .

6.او موضوعات عاقلانه و عواطف و نگرش مختلف را می پذیرد و سعی می کند توازن را در گروه برقرار کند.

7. تسهیلگر می تواند عقاید خود را با گروه در میان بگذارد ، ولی این در صورتی است که جو لازم را برای ارائه نظریات خود ایجاد کرده باشد. در هر صورت او نباید عقاید و نظریات خود را به دیگران تحمیل کند و فقط آنها را با گروه در میان می گذارد و اجازه می دهد که آنها نظریاتش را قبول و یا رد کنند.

8. در طول کارگروهی ،تسهیلگر نسبت به احساسات شدید و عمیق افراد حساس است و به آنها با دقت توجه می کند.

9.در کار تسهیلگری،یک تسهیلگر به نقاط ضعف و محدودیت های فردی خود آشنا بوده و آنها را به راحتی می پذیرد.

تفاوت بین تسهیلگر ی و آموزش

اکثرا در زبان انگلیسی تفاوت چندانی بین آموزش گر (مربی)Trainer    و تسهیلگر  Facilitator   نمی گذارند . در صورتی که این دو با یکدیگر تفاوت دارند . فردی ممکن است آموزش گر خوبی باشد ولی تسهیلگر خوبی نباشد . همچنین فردی ممکن است تسهیلگر خوبی باشد ولی مهارت آموزش گری را نداشته باشد.

یکی از اهداف این کارگاه مقدماتی آشنایی با تسهیلگری است نه آموزش

باید توجه داشت که آموزش گران /مربیان ماهر الزاما تسهیلگران قوی نیستند .

برای این که یک آموزش گر / مربی بتواند تسهیلگر خوبی نیز بشود می بایست .

دانش ،مهارت ها /فنون و ابزارها و نگرش های تسهیلگری را یاد بگیرد تا بتواند از آنها به راحتی  به موقع و با مخاطب مورد نظر استفاده نماید.

آشنایی لازم را برای بهره گیری از روش های یادگیری تجربی / کاربردی داشته باشد تا بتواند خود را از طریق آماده و فرآیند مشارکت در عمل تجربه و اجرا شود.

بتواند نقش گوش دادن فعال نشانگری و گزارشگری را به خوبی اجرا کرده و هم آهنگ کننده کار آمدی برای همه باشد. توانایی ایجاد حفظ و گسترش و ارتباط و و همکاری متقابل را به وجود آورده و فضای مورد نیاز را برای هم بستگی جمعی با احترام به تفاوت نظرها مهیا سازد.

چند نمونه از راهکارهای پیشنهادی برای کار آمدی در تسهیلگری

تشویق به گفتگو و نظر خواهی : از این طریق می توان به خرد جمعی رسید . ولی این کار نیاز به سه شرط دارد :

  1. 1.    تمام شرکت کنندگان پیش داوریهای خود را کنار گذاشته و انها را از خود دور کنند.
  2. 2.    تمام شرکت کنندگان به یکدیگر به دیده همکار و با احترام بنگرند.
  3. 3.    حداقل از یک تسهیلگر برای نگاه داری و حفاظت جو آرام  استفاده کنند.

بدون وجود تسهیلگر که جلسه و یا کارگاه را هدایت کند،به جای هم اندیشی ، اکثرا افراد پر حرف با در میان گذاشتن میاحث عادی و بی ربط جلسه را خسته کننده می کنند و حتی گاهی کار به سرعت به مشاجره می انجامد.

تسهیلگری – هدایت فرآیند گروهی : در واقع تسهیلگر می بایست بند باز قابلی بوده و خود را آن چنان بر روی بند نگهدارد که فرآیند گروهی و مشارکت همگان به خوبی پیش می رود . او سعی می کند حداقل توجه را به خود جلب کند تا افراد گروه – شرکت کنندگان – وظایف و مسئولیت خود را فراموش نکنند و جلسه را ازآن خود دانسته و فرآیندی انتزاعی و جدا از هم به وجود نیاید. همه احساس بکنند که به حساب می آیند و درانجام کارجمعی نقش دارند .

حفظ مسیر اصلی :بدین ترتیب تسهلیگر با طرح پرسش های به موقع و موجز سعی می کند راه رسیدن به اهداف را مهیا نماید و بتواند به عنوان یک نشانگرمثمر ثمر باشد . مثلا وقتی فردی درباره موضوعی جمله ای می گوید،تسهیلگر با رویکردی مثبت می گویئ : جالب بود و می پرسد :آیا مخالف این جمله هم درست است؟ و سپس یرای تحلیل بیشتر می پرسد :آیا مخالف این جمله هم درست است؟ و یا آیا شخص دیگری نقطه نظر تکمیلی و یا متفاوتی دارد؟ بدین ترتیب او به مطالب مورد بحث عمق بیشتری داده و با جلوگیری مودبانه از اتلاف وقت مشارکت بیشتری را در مورد موضوع بر می انگیزد .

آیینه شدن در فرآیند گروهی :تسهیلگر با بازی نقش آیینه برای افراد گروه و عین مطالب آنها را گفتن خواهد توانست به جریان یا فرآیند مشارکتی و بحث گروهی که در حال شکل گیری است کمک کند و به افراد راه را بشناساند. به عبترتی دیگر در بعضی مواقع افراد چنان در جریان بحث گروهی قرار می گیرند که اصل قضیه را فراموش کرده و از آن دور می شوند . این جا تسهیلگر می تواند منعکس کننده فرآیند و یا جریان در حال شگل گیری در گروه باشد . بخصوص در زمان در گیریهای گروهی این نقش انعکاسی و آیینه ای می تواند بسیار مشکل گشا باشد . در چنین مواقعی تسهیلگر ایده ها و نظرات خود نزدیک به هم را طوری ادا می کند که نظر متفاوت و حتی مخالف یکدیگر آید و در اینجا نقش تسهیلگر این است که مشاهدات خود راا ز موضوعات به صورت مستقیم ارائه نماید تا  گروه خود تصمیم صحیح را اتخاذ کند . بدین ترتیب او نمی گوید که گروه چه باید انجام دهد بلکه صرفا مشاعدات خود را ارائه می دهد .

ارتقا سطح مشارکت و منظور کردن نظرات گوناگون: یکی از مهمترین کارهای یک تسهیلگر تنظیم کردن نوع و حجم بحث گروهی در بین شرکت کنندگان است . او می بایست توازن را در جمع افراد ایجاد کند . استفاده از کار گروه های کوچکتر برای رسیدن به این توازن استفاده از روش مشارکتی و ابزارهای کار در گرو ه های مباحثه متمرکز focused – Group Discussion  و رویکردهای روزآمد تشریک مساعی است.

تعاریف و چرائی تسهیل گری :نقش اساسی تسهیلگر و تفاوت بین تسهیلگر و آموزش و چند نمونه

 

اصول کار مشارکتی با بزرگسالان

چارچوپ تشریک مساعی بر مبنای احترام متقال و قدر شناسی استوار است . بپذیریم که تفاوت نظر داشتن زیبا است و باعث نو آوری و خلاقیت می شود.

بزرگسالان در مواقع زیر بالاترین سطح مشارکت را خواهند داشت :

زمانی که همه ما قبول کنیم که از یکدیگر یاد می گیریم و یادگیری از هم اصل کلیدی در هر کار مشارکتی است .

همه ما ویژه هستیم پس همه بگذاریم صد گل بشکفد وهر چه بیشتر بهتر .

مطالبی که با نیاز و ظرفیت ما همسو باشد بهتر مناسب تر برایمان پایدار خواهد بود .

در بررسی موضوعات به تجربه همدیگر بها بدهیم و تا  می توانیم کار بردی بیاندیشیم و تجربی عمل نمائیم.

از روش های روز آمد و برنده – برنده استفاده کنیم .

با این که دستیابی به نتایج حرف اصلی است ولی فرآیند ها نیز نقشی موثر در توسعه ظرفیت و توان افزایی دارد و بزرگسالان به هر دو توجه می کنند.

اهداف کارگاه تسهیلگری

 (مقدماتی)

اهداف در ایجاد آگاهی و زبان مشترک:

الف: شناسائی مفاهیم اصلی در تسهیلگری و چرائی اهمیت آن

ب: تفاوت های تسهیلگری و آموزشگری و مربیگر

ج :رئوس و عناوین دانش ،مهارت و نگرش های Ksa)) لازم برای تمرین و نمونه های موردی رفتارهای تسهیلگرانه در اداره کارآمد جلسات و کارگاه های مختلف

د: استفاده از اصول توسعه ظرفیت و توان افزایی در راستایی تشریک مساعی بیشتر بزرگسالان با تاکید بر استفاده از روش های مشارکتی و رویکردی های پایدار و نتیجه محور

ه: در پایان این کارگاه تسهیلگری (مقدماتی ) اجماع در پاسخ به پرسش های زیر در زمینه تسهیلگری : کجا هستیم ؟ آیا تا به حال تسهیلگری انجام داده ایم ؟ در صورت پاسخ مثبت :

شناسایی نقا ط قوت

کاستی ها

چالش ها

و در صورت منفی ،شناسایی نحوه بهر ه گیری از نظرات دیگران کدام است ؟

می خواهیم کجا برسیم ؟به عبارتی دیگر نتایج مورد نظرمان در زمینه تسهیلگری کدام است ؟

چگونه؟به عبارتی دیگر چه آموزه هایی ، دانش ،مهارت و نگرش هائی می تواند ما را در دستیابی به نتایج مورد نظرمان یاری رساند؟

در نهایت پایداری آموزه هایمان چگونه خواهد بود ؟

 

Knowledge ,  .Skills  and Attitudes=KSA

 

فرضیه کارگاه

 

شرکت کنندگان با روش های مشارکتی و کار در سازمان های مردم نهاد (سمن ) آشنایی دارند .

شرکت کنندگان علاقه مند به مشارکت فعالانه در کلیه مراحل کارگاه مقدماتی خواهند بود و نظریات خود را برای بهبود هر چه بیشتر آن رائه خواهند کرد.

شرکت کنندگان حاضرند و تلاش خواهند کرد یافته های خویش را بر مبنای شرایط خاص خود و به صورت بومی ، محلی در آینده انطباق داده و از این یافته ها در اجرای مسئولیت هایشان بهره گیرند .

شرکت کنندگاه متعهد می شوند یافته های خویش را با دیگر همکاران خود در میان گذاشته و در زمینه ترویج اهمیت تسهیلگری در فرآیند کار سازمانی فردی و در تعامل با مخاطبان و دست اندر کاران تلاش نمایند .

شرکت کنندگاه متعهد می شوند پس از گذراندن موفق دوره های تخصصی تسهیلگری که قرار است توسط انجمن استعدادهای برتر ایران با حمایت ستاد سازماندهی تشکل های مردم نهاد شهر تهران انجام گیرد و در حین دوره تکمیلی راهنمایی هد فمند شرکت نمایند تا پس از تبادل تجربیات و نوآوری در یادگیری از نمونه های موفق و رفع چالش ها بتوانند در آینده به عنوان یک تسهیلگر کارآمد در زمینه توسعه ظرفیت و توان افزائی دست اندرکاران درونی و در نهایت مخاطبان خود به صورت فعالانه ایفای نقش نمایند.

 اینجانب همراه با همکاران متعهد می شویم که از سعی و کوشش همه جانبه شرکت کنندگان در این کارگاه مقدماتی حمایت مستمر کرده و در ارائه همفکری های لازم جهت رسیدن به اهداف تسهیلگران کار آمد انشاالله بکوشیم

ارزش های اصلی کارگاه

اطلاعات معتبر و صحیح : همه ما کلیه اطلاعات لازم را در اختیار دیگران قرار می دهیم

همه ما اطلاعات را با دیگران در میان می گذاریم تا آنها آگاه شوند و همه از این طریق اطلاعات بیشتری بدست می آوریم .

همه ما همواره خواهان اطلاعات جدیدیم تا بتوانیم بهتر تصمیم بگیریم و در صورت لزوم در تصمیم گیری های قبلی خودمان تجدید نظر کرده و تصمیم ها و رفتارهای خود را تغییر دهیم .

انتخاب آزاد و مطلع : همه ما اهداف خود و روش دستیای به این اهداف را تعین می کنیم .

نمی شود نظریات مختلف را به دیگران تحمیل کرد و یا آنان را آلت دست قرار داد.

همه ما بر مبنای اطلاعات معتبر و صحیح انتخاب و گزینش خود را انجام می دهیم .

متعهد بودن به انتخاب فردی: همه ما شخصا خود را در برابر تصمیمات فردیمان مسئول می دانیم .

همه ما از انتخابی که خود راساً به آن دست یافته ایم راضی و خشنود می شویم .

چکیده ای از مهارت ها و ویژگی های اصلی تسهیلگر موفق

چکیده ازمهارت ها :

1.مهارت شنوندگی فعال

گوش کردن فعال (با دقت )                                           مشاهده گر ماهر

توجه به نشانه ها ،اشار ه ها و ارتباطات غیر کلامی             با ادب بودن

2.مهارت گروه سازی

به گروه روحیه دادن ،مثبت اندیش و شوخ طبه بودن                       اداره پویائی در گروه

توجه به نیازها و نگرانی های گروهی                                        جلب اعتماد افراد

3.مهارت ایجاد ارتباط

استفاده از زبانی ساده واضه و موجز                                          انتقال در ست مفاهیم

آشنایی با روش های مختلف تسهیلگری                                       لحن مناسب و مهربان

4-مهارت خلاصه کردن ،تحلیل ،و جمع بندی

خلاصه کردن نظریات افراد                                                     تاکید بر تحلیل مسائل

باز خورد دادن                                                                   جمع بندی مستمر

5- مهارت فهم در ست مطالب

گرفتن تائید از فرد /گروه برای فهمیدن اصل مطلب                        توجه به مشترکات

6- مهارت مدیریت زمان

برنامه ریزی و آمادگی کامل                                   بی طرفی همراه با انعطاف پذیری

7- مروج اصول پایداری در تشریک مساعی است

احترام متقابل            اعتماد متقابل             قدرشناسی

ویژگی های اصلی تسهیلگر موفق :

مودب         صبور       دارای اعتماد به نفس

خوشرو      متعادل       پذیرای انتقاد سازنده

 

آتوسا

هرگز تسلیم نشوید

Never

Giveup

همین حالا

DO NOT

WAIT  FOR

(سرنوشت من)

 

 بیشتر وقتها  به خودمون میگیم این سرنوشت من است و گاهی وقتها هم  به این درجه میرسیم که  حتماً خدا می خواهد که این طوری بشود و این قسمت من است!

این مجموعه که تقدیم شما شد تنها چند راه کار ساده است برای اینکه به لطف خدا و توکل بر خدا همت نمائیم و کاری بکنیم تا زندگیمان دچار تغییر گردد.

 سرنوشت من:

 در ابتدا با دوستان و عزیزان زیادی در خصوص نام این مجموعه صحبت کردم که هر یک نامی را معرفی کردند،یکی از زیبا ترین این نام ها  (سرنوشت من )  بود که سرکار خانم دکتر واله کردستانی (ش-ا)  بعنوان  الگوی بارزی از یک زن موفق  پیشنهاد کرد ه بود ،خیلی از اسامی، مضمون هایی از موفقیت داشت که بدلیل  نزدیکی به نام نشریه وزین موفقیت که تلاش قابل ستایش دوست و برادر عزیزم جناب آقای دکتر احمد حلت است ترجیح دادم از این گونه نامها نباشد .

اما بواقع قسمت دوم این مجموعه همان سرنوشت من است ، نه تنها سرنوشت من بلکه سرنوشت هر یک از ما میتواند باشد، وقتی ما در گیر زندگی هستیم  گاه متوجه نمی شویم که چه لحظاتی را در زندگی خود پشت سر می گذاریم و با چه دشواری هایی در زندگی پنجه در پنجه می اندازیم و چقدر لطف خدا شامل حال مان می شود که این خطرات و دشواری ها را پشت سر می گذاریم و چه چیز هایی را می خواهیم که اساساً خدا  صلاح نمی داند که برایمان  به وقوع  یابد.

 

 

و این قسمتی از:

سرنوشت من

   صبح روز 21آذر ماه 1346 مصادف با 10 رمضان 1387دوازدهم دسامبر1967 در خانه  اجارهای واقع در حوزه 2 استان زنجان یعنی شهر ابهر بعد از فرزند دختری که خدا وند به خانواده ما داده بود من دیده به جهان گشودم.

پدرم ژاندارم بود و به همین  دلیل محل سکونت ما در این شهر بود، که شد محل تولد من ،جالب اینکه خواهرم در نورآباد ممسنی از توابع شهر کازرون  استان فارس متولد شده بود و اساساً زندگی نظامیان این گونه بوده و هست...که البته به نوبه خودش بسیار شیرین می باشد ،چرا که انسان می تواند طعم خوب آب و هوای کشورش را بیشتر از دیگران استشمام نماید.

 پدرم متولد صالح آباد همدان و از خانواده بزرگ صابری و باب الحوائجی بود و مادرم نیز متولد سده اقلید فارس بود. مادر نیز از خانواده بزرگی است که هر دو باعث افتخارمن هستند.

دوره ابتدایی را در دواستان قزوین و دامغان به پایان رساندم و راهنمائی را در دامغان و تهران خواندم اما با شروع جنگ هشت ساله،  درس را رها کردم و شدم رزمنده...

قسمت های مهم سرنوشت من این ها نیستند که عرض کردم . چرا که بیشک خیلی ها هم مثل من زندگی کرده اند، اما نکته های جالب زندگی من این است که :

 قبل از دبستان برادر کوچکم را در روستایی به نام نیک پی که توابع استان زنجان است  از دست دادم ،داغی که هنوز مرا رنج می دهد ،مارم می گوید ساعت ها برسر مزار برادرم می رفتم و اشک میریختم و برایم سخت بود که هم بازی و برادر کوچکم را از دست داده ام. آن هم بدلیل یم بیماریه  ساده پزشکی  و فقر مردم کشورم .

کلاس اول دبستان را  ابتدا در شهر قزوین وبعد روستای اسفرورین و بعد شهر تاکستان خواندم و به همین دلیل علیرغم اینکه قبول شدم اما بدلیل ضعف در دروس ریاضی و املاء فارسی  به دستور مرحوم پدرم باز از ابتدا خواندم و همین مسئله باعث شد که کمی با دیگران متفاوت باشم ،شایان ذکر است که من بدلیل اینکه متولد 21 آذر ماه بودم یک سال دیر تر از همسالان خود مدرسه رفته بودم و یک سال هم که به عقب برگشتم،  پس بسیار  از دوستان هم سن و سالم درشت تر و فهمیده تر به نظر میرسیدم ...که خوب این هم جای شکر داشت...

مرحوم پدرم بدلایلی با رکن دو(ساواک) به مشکل خورده بود و وی را بدلایل سیاسی بعد از چند بار که بدون حقوق کرده بودند سرانجام در اوایل  سال 1357 به منطقه بی آب و علفی تبعید نمودند که پدرم امتنا کرد و مدتی ما در یک مسافر خانه بسیار ساده در شهر سمنان بسر بردیم و این همزمان شد با آتش سوزی سینما رکس آبادن،  پدر با دادن رشوه که دو تخته قالیچه کناری بود توانست مارا به شهر دامغان ببرد و در پاسگا ه دامغان  مشغول شود...که این هم خودش بسیار عالی بود...

 شهر دامغان شهر مذهبی، با مردمی بسیار دوست داشتنی و مهمان نواز است، بخصوص وقتی از سرنوشت ما مطلع شدند  برخوردشان با ما بهتر شده بود. پدرم برای مأموریت  ها که همان سرکوبی تظاهرات  بود، بویژه به معادن ذغال سنگ میرفت اما هرگز با کسی برخورد نمی کرد و من هم به همراه خواهرم به تشکیلات انقلابی پیوسته بودیم...سرود تئاتر و کار های این چنینی ...خوب یادم هست تصویر بزرگ شاه را که در کلاس مان بود من برداشتم و زدم زمین طوری که قاب عکس چوبی آن شکست و مدیرمان از من خواست که پدرم به مدرسه بیاید. و این طور شد که اسم من در لیست  انقلابیان درج شد.و با فرار از مدرسه ، رفتن دنبال تظاهرات ها ادامه یافت.

روز های انقلاب، خیلی زود تمام شد و زیبا ترین خاطرات من از آن روزها بود بخصوص روز های  حضور در فعالیت های اجتماعی مانند جهاد سازندگی ...

 از همان بدو ورودمان به شهر دامغان مرحوم پدر، من و خواهرم را به کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برد و این تاریخ عطف شکوفاعی دانش و بینش در ذهن کوچک من شد ،که به همت دوستان و عزیزانی مانند آقایان  علی وثوقی در بخش تئاتر  و طراحی ، محمد رضاعبدالهی و محمد ناظمی بعنوان معلم نویسندگی بوند.

اولین نوشته های من مورد توجه مسئولین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان و منطقه قرار گرفت و سه سال متوالی که ما در دامغان بودیم همواره شاخص بودم .

گرچه در درس و مشق زیاد موفق نبودم اما عضویت در اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزی شهر بعنوان هیئت مدیره و همین طور شرکت در مسابقات نقاشی من را حسابی مشهور کرده بود حتی یک مجله هم در مدرسه راهنمائی خودمان چاپ می کردیم به نام پیام طالقانی که نام مدرسه ما بود آن زمان امام جمعه شهر مان آقای شاهچراقی، بخش عمده هزینه را پرداخت می کرد و ما دو تومان آن را می فروختیم ...

سختی های زندگی و تبعید پدر، مارا حسابی ساخته  بود تازه به زندگی روزمره عادت کرده بودیم که پدرم بدلایلی  تقاضای بازنشستگی زود هنگام را نمود و از قوانین زمان بنی صدر استفاده کرد و از نظام،خود را بازنشسته نمود. که البته بعد ها پدرم گفت این یک سیاست دولت بنی صدر بود برای پاکسازی نیرو های انقلابی ...و خود همین موضوع خیلی در زندگی و سرنوشت من تأثیر داشت .

بعد از بازنشستگی زود هنگام پدر، ما چاره ای جز ترک شهر دامغان و آمدن به تهران نداشتیم چراکه خانواده پدری  همه در تهران بودند... خزانه بخارائی یکی از محله های پائین شهر تهران محل سکونت ما شد و ادامه دوره راهنمائی را من در این شرایط دنبال کردم...

جنگ از دو جبهه برای من شروع شده بود  خانواده و عراق ،من به جبهه  جنگ با عراق میرفتم و لی جنگ داخلی  خانواده من  ادامه داشت...که خودش برای ایجاد  تغییرات مهم در سرنوشت من بی تأثیر نبود...جدائی پدر از مادر  سرنوشت من بود ولی شکر ...

بعد از ازدواج خواهرم  در تهران  من  به شهر آباده که نزدیک به زادگاه مادرم بود رفتم این بار بعنوان یک مرد جوان شانزده ساله به همراه مادر... اما سرنوشت  این بود که من با مردم خوب شهر آباده آشنا شوم جوانانی که با من درد ودل می کردند  و می گفتند ما  حتی یک سینما در شهرمان نداریم که باز باشد. من با مسئولیت خودم با کمک مسئول پایگاه بسیج یکی از محله های آباده سینمارا باز گشائی کردم و تئاتر توابین را به روی صحنه بردم ...این سرنوشت را به لطف خدا  خودم ساختم  و همزمان داشتم تجربه ساخت اولین خانه خود را هم بدست می آوردم کم کم میدانستم باید چه کنم حالا دیگر هم برای مادرم مغازه  تولیدی  بافندگی باز کرده بودم و هم داشتم خانه می ساختم، خوب یادم هست کسی حاضر نبود برای من چک  بکشد و بشدت نیاز داشتم که برای کار های  ساختمان از چک بانکی استفاده کنم سن من هم اجازه نمی داد و تازه ضامن  من هم برای گرفتن دسته چک باید یک مغازه دار یا کارمند  اداری می شد  و به همین دلایل افتتاح مغازه تولیدی مادرم برایم چند دلیل مهم داشت اولاً ایجاد کسب و کار و درآمد ، ایجاد ثبات شغلی ، ایجاد هویت و شخصیت کاری و از همه مهم تر ایجاد یک ضمانت معتبر در شهر... من  همه ی  کار های هنری شهر را دنبال می کردم...خیلی زود گروه هنری به نام میثاق را که ادامه تلاشم در تهران بود را در آباده برقرار کردم وضمن برگزاری دوره های آموزش نویسندگی ،تئاتر و بازیگری، تئاتر هایی چون توابین ، گزارش ، به روایت تلخک و پاسگاه طلایع قدیم را بر روی صحنه بردم...البته فیلم های بلند ویدئویی مانند طلیعه را هم همزمان با اهواز در آباده ساختم که  آن زمان ها سرو صدا کرد... این قسمتی از سرنوشت من بود...

متأسفانه یا خوشبختانه  علی رغم سالهای حضورم در جبهه بدلیل اینکه من پاسدار افتخاری سپاه پاسداران بودم و بعد از جنگ از سپاه استعفا داده بودم با عنایت به اینکه زمان جنگ خودم نامه ایی را در دفتر خانه شهر نوشته بودم با این عنوان که باتوجه به اینکه من تک فرزند پسر و کفیل مادرم هستم  و می توانم  از سربازی معاف شوم معذالک می خواهم بروم سربازی و لذا ریاست محترم پاسگاه شهر آباده لطفاً دفترچه آماده به خد مت مرا بدهید!

این کاری بود که کمتر آدم عاقلی آن زمان می کرد و لی من کرده بودم و به همین دلیل بعد از پایان جنگ علی رغم بارها مجروحیتم و مشکلات فراوانم،چون از سپا ه پاسداران استعفا داده بودم  پاسگاه ژاندارمری شهر مرا خواست و دفترچه آماده به خد مت مرا با کمال احترام تقدیمم نمود.

طبیعی بود که برای من خیلی دشوار بود بعد از حضورم در جنگ و جبهه و مسئولیت های گوناگونم  بعنوان یک سرباز صفر عازم خد مت شوم  ولی چون سرنوشتم بود راهی شدم...

 این که شروع خدمت من در چه شرایطی بود و چه برسرم آمد را نادیده میگیرم همین اندازه بگم که سرنوشت من این گونه بودکه تلخی های زیادی را بچشم...

من به تهران و نیروی هوایی سپاه آمدم و در قسمت معاونت فرهنگی نیرو ی هوایی سپاه مشغول به خدمت شدم بلافاصله گروه هنری  راه انداختم و اولین کار رسمی خود را بهمن  سال 1367  در سالن ناشنوایان خیابان دماوند  به روی صحنه بردم  و این سرنوشت من بود.

یکی از بهترین دوستان آن زمان من برادر عزیزم استاد مسلم موسیقی سنتی کشور آقای هاشم احمد وند است که آن روز ها هم اتاقی من بود.دوستان خوب تالار وحدت آقای دکتر منتظری و عزیز دلم حسن ضرغا می را می توانم نام ببرم که برای تهیه لوازم صحنه خیلی کمکم می کردو همچنین  آقای  دکترناصر پلنگی که از زمان دفاع مقدس هم می شناختمش و ضمن اینکه هم شهری پدرم بود یکی از بهترین نقاشان کشور هم در بحث دفاع مقدس بودو کمک کرد تا در پروژه کتاب های غنچه که در بخش فرهنگی بنیاد شهید به چاپ می رسید همکاری کنم و  تجربه خوبی برای من بود که این سرنوشت من بود.

 دیگر تمایلی به بازگشت به آباده  را نداشتم و ترجیح دادم در تهران  تحصیل  و کار کنم .

زمان وزارت آقای خاتمی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود ،من به ایشان بعنوان عکاس دفاع مقدس معرفی شدم و مجموعه ارزنده ای بیش از 2000 تصویر را که با خط استاد هاشم احمد وند و دوستان دیگر به همراه تزهیبهای بسیار زیبا تهیه کرده بودم را دید و قرار شد نمایشگاهی برگزار کنم که من قبول نکردم  پیشنها د چاپ کتاب شد باز من قبول نکردم و در نهایت به پیشنهاد ایشان راهی دفتر حفظ ارزشهای دفاع مقدس واقع در موزه هنر های معاصر شدم و مشغول کار  بر روی پروژه پیشنهادی به نام قصر شیرین ... با اختتام دوره وزارت آقای خاتمی کلیه معاونین وی نیز جا بجا شدند از جمله مسئول دفتر حفظ ارزشهای دفاع مقدس،  من که عضوهیچ دسته و گروهی نبودم بدلیل نداشتن آشنا و دوست یا پارتی عذرم خواسته شد و جالب اینکه تمام تحقیات من در خصوص فرهنگ عامه ی مردم قصر شیرین را در سطل زباله انداخته بودند و من با کسب اجازه از مدیریت جدید آنها را برای خودم برداشتم و این گنجینه ارزشمند شد سرنوشت من  و نتیجه همکاری با این دفتر ...

کار در بنیاد جانبازان و معاونت بهداشت و درمان را به پیشنهاد یکی از هم خد متی هایم که زمان خد مت بعنوان مسئول به او خیلی  محبت  کرده بودم  پذیرفتم و خیلی زود شدم مسئول روابط  عمومی مرکز ضایعات نخاعی بنیاد جانبازان و این بهترین شرایط بود که با زندگی و سختی های این همرزمان قدیمی بیشتر آشنا شوم و این سرنوشت من بود...

درس می خواندم و با تلاش و همتم به لطف خدا چهار سال را کمتر از سه سال خواندم و خیلی زود در رشته ساختمان فارغ التحصیل شدم . پروژه پایان دوره کارم  نصر شش در شهرک قدس (شهرک غرب بود ) و جالب اینکه دو برابر حقوق ماهیانه  بنیاد جانبازان را بعنوان  حقوق طرح کار آموزی به من دادند. این گونه سرنوشت را تغییر دادم به لطف خدا وند!

گرچه در ابتدا رشته  کشاورزی را انتخاب کرده بودم  ولی نشد بعد  رشته اقتصاد که نتوانستم ولی عاشق رشته ساختمان بودم و بوی خاک را خیلی دوست داشتم  و دارم...

البته در رشته حقوق هم قبول شده بودم دارالمفید قم اما علی رغم علاقه ام ترجیح دادم نروم...این هم سرنوشت من بود...

وقتی صحبت از سرنوشت می شود یاد این شعر می افتم که می گوید :

اینکه گوی این کنم یا آن کنم

خود دلیل اختیار است ای صنم

بله از اوقات فراغتم استفاده کردم و در امور تربیتی و مدرسه هم کار مربی گری را دنبال نمودم گروه سرود و تئاتر در چند مدرسه و بعد هم  با دوستانم اولین هنرستان هنری غیر انتفاعی کشور را دایر نمودیم که برای اولین بار در رشته های هنر گرافیک ، فیلم بر داری ، تصویر بر داری ،و رشته های حسابداری ،کامپیوتر دانش آموز ثبت نام کردیم راستش شروع کار ما با  چهار دانش آموز بود و این فاجعه ی بزرگی بود که هیچ عقل سلیمی حاضر نبود کار را ادامه دهد اما  من به لطف خدا ادامه دادم اولین کاری که کردم به تمام مدارس اطراف، نامه دادم که شاگردانی که علاقه مند هستند بصورت رایگان ثبت نام می کنیم و لی مردم همیشه همه چیز دانا با تعجب و ترس نیامدند تنها  هفت نفر  آمدند که از من هم نامه کتبی گرفتند تا آخرین سال  تحصیلشان  که سه سال طول میکشید یک ریال  نپردازند و من قبول کردم .این را دیگر هیچ دیوانه ای نمی پذیرفت اما من می دانستم چه هدفی دارم و برای همین قبول کردم و آنها شاگرد های من شدند.

 متأسفانه ملکی را که من از سازمان زندانها برای مدرسه کرایه کرده بودم بعلت مشارکت با آموزش و پرورش دچار مشکل شد و هنرستان غیر انتفاعی ما همزمان با مدرسه راهنمایی دولتی شروع به کار نمود بیش از سه ماه هم گذشت و خیلی سخت بود ما ناچار بودیم کلاس درسمان را در یک اتاق که هم دفتر من و هم دفتر منشی من بود برگزار کنیم و جالب اینکه معلمین ما هم در همان جا زنگ تفریح حضور داشتند بچه های کلاس ما نیز حق نداشتند زنگ تفریح از کلاس خارج شوند و با دانش آموزان مدرسه دولتی برخورد کنند این دیگر سرنوشتی بود که به هیچ عنوان من درآن نقشی نداشتم ...

روزهای سختی بود ولی به لطف خدا با صبر و همت پشت سر گذاشتم و در آذر ماه همان سال درست تولد امام رضا ما وارد ملک تازه خودمان که اجاره کردم شدیم ملکی که من باید برای اجاره ماهیانه اش هر ماه 100 هزار تومان می دادم و جالب بود که از کل شاگرد ها همان چهار نفر جمعاً مبلغ 570 هزار تومان  تا پایان سال تحصیلی گرفته بودم حالا چالش بزرگی بود من باید بیش از یک میلیون تومان اجاره میدادم به اضافه حقوق کارکنان و معلمان که نزدیک به یک و نیم میلیون تومان می شد .ولی کل درامدم 570 هزار تومان بود و ملکی که گرفته بودم نیز باید تجهیز میشد میز ،صندلی و نیمکت که به لطف خدا همه چیز درست شد... این سرنوشت من بود...

 کمتر از یک سال بعد آمار شاگردان ما به سیصد نفر رسید و مدرسه راهنمایی ، دبیرستان کار دانش ، هنرستان  در دوشیفت صبح و عصر مشغول به کار شد ملک های ما از هشصد متر به 1800 متر تبدیل شد و کار خوب بود، آمار دانش آموزان از مرز هفتصد نفر هم گذشته بود و در کشور نامی شده بودیم هنر جویان ما بسیار فعال بودند اما صحبت ها زیاد بود دوستان نا درویش گاه می گفتند این بچه ها به جایی نمیرسند اما سیاست کاری هنرستان چیز دیگری بود درس و کار عملی و نمایشگاه های متعدد و خلاصه آمار پذیرش کنکور آن سال نشان داد که تمام بچه های سال آخر مدرسه ،دردانشگاه های کشور قبول شدند حتی چهار نفر که هنوز دیپلم نگرفته بودند هم دانشگاه قبول شدند...این آن سرنوشتی بود که  به لطف  خدا من ساخته بودم ...

یک سال گذشته بود یک سالی که من از شهرستان رباط کریم شهریار هر روز صبح به تهران می آمدم و طوری حرکت می کردم که قبل از ساعت هفت صبح درب مدرسه را باز میکردم  البته زمستان  ناچار بودم قبل از ازان صبح راه بیفتم و در بین راه نماز صبح می خواندم  چراکه اتومبیل نداشتم روزانه بیش از چهار کیلومتر پیاده روی میکردم و این گونه یک سال گذشت و مجتمع آموزشی شهید آوینی جان گرفت و آمار شاگرد هایش از یازده نفر به هفتصد نفر رسید . اما آن روز امروز را میدیدم و دوست داشتم چیز های دیگری که در ذهنم ساخته بودم را هم میدیدم ولی نشد.

 گرچه بیش از هشتاد درصد از هنرجویان فارغ التحصیل  مجتمع ،امروز تحصیلات عالیه دارند و به لطف خدا بی نهایت هم به من احترام می گذارند  ولی این سرنوشت من بود.

خیلی زود طعم درآمد زیاد بین دوستان اختلاف انداخت و من ناچار در اوج موفقیت و پیشرفت مجتمع ناچار شدم آن را ترک کنم و این یعنی انحلال آن، که سرنوشت تلخی بود...

 دیگر روزهای خوش تمام شده بود و تازه با مشکل پاسخ گویی هنرجویان و حرف های مردم من روبرو بودم ...روزها می گذشت و من سختی را بیشتر احساس میکردم راستش هنوز هم این مشکلات بعد از سالها ادامه دارد و این سرنوشت من بود...

هیچ وقت تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار

 این یک مثال انگلیسی است و چقدر هم خوب است چرا که اگر من تمام امیدم به آن مرکز آموزشی بود با انحلالش منهدم می شدیم ولی شکر... ما همزمان مؤسسه آشتی و هفته نامه همسر را داشتیم و مشغول بودیم آموزشگاه سینمایی را دایر کردیم و کار ادامه داشت ...و سرنوشت را ساختیم...

 

چه کسی پنیر مرا برداشت...

 کتابی بود که  خواندنش روح تازه ای به من داد و توجه من را به بیرون از مرزهای کشور جلب کرد و برای همین به محض اینکه توانستم روی پروژه های خارجی مثل بر گزاری جشنواره فیلم و کار های فرهنگی بیرون از ایران کشاند. یکی از این کار ها رفتن به امارات متحده عربی بود که جشنواره فیلم دبی کلید خورد...اما یه جورایی ما دور خوردیم و این سرنوشت من بود ...

از این تجربه استفاده کردم و این بار در کشور عمان سرمایه گذاری کردم ولی مسیر جشنواره به سمت دیگری میرفت و من ناچار بودم که به کشور های اروپایی بروم و سرنوشت این بود...

کار ها خوب پیش میرفت ولی  پشت  این  آرامشی که بسختی بدست آمده بود،داستان یک فاجعه و خیانت در انتظار بود و در صبح روز ششم بهمن ماه 1387 بعد از یک دوره کار های حقوقی و قضائی مالکین اولیه ملک مؤسسه آشتی، بعد از 16 سال  دوستی و آشنائی، با دروغ ودغل کاری کردند که حکم تخلیه ملک مؤسسه را از مرجعی که اساساً مجوز صدور این حکم را نداشت گرفتند و چون می دانستند این حکم بی شک بعداز پیگیری من شکسته خواهد شد ،بلافاصله کمتر از سه ساعت، تمام زندگی و تشکیلات مؤسسه آشتی را به غارت بردند وخیلی زود شروع به تخریب این مرکز فرهنگی آموزشی و مطبوعاتی کشور کردند  وفریاد من در راهروهای دادگستری و داد گاه گم شد. این هم سرنوشت من بود .

 سال 1388 شروع شده بود و نوروز بسیار سختی بود اما شکر... بعد از مرگ ناگهانی پدرم این برایم خیلی سخت بود حتی شناسنامه و کارت ملی هم نداشتم هیچ چیزی برایم نمانده بود هیچ چیز به تمام معنا...

سرنوشت من طوری خودش را نشان داده بود که بیشتر دوستان و آشنایان گاه در سکوت و صبر من حیران می ماندند...

 ترجیح دادم در گیر موضوعات دیگری بشوم هفته نامه باید چاپ می شد و با کمترین امکانات در یکی از اتاقهای خانه مان شروع کردیم به کار و شکر...به اصرار دوستان در گیر کار های انتخاباتی شدم وسعی کردم سرنوشتم را دوباره دنبال کنم...

من آدم سیاسی نبودم و نمی خواستم که سیاسی هم باشم در طول تمام اختشاشات  در خانه ماندم و به لطف خدا اختراعی را با عنوان صفحه کلید تست هوش به مرحله ثبت رساندم.

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اما باز آرام نبودم خسته و دل شکسته بودم برای همین از ایران رفتم چند سال پیش شرکتی را در کشور رمانی ثبت کرده بودم  و رفتم تا زندگی دیگری را شروع کنم...

 رومانی  کشوری است که تعداد ایرانیان کمی در آن هستند و بیشتر مشغول کار های خودشان هستند در بین ایرانیان آنجا  که خیلی هم به من محبت داشتند یک دوست قدیمی داشتم  ولی دوست دیگری که با تمام زن بودنش مرامی بسیار مردانه داشت به من خیلی کمک کرد .

در رومانی هفته نامه تبلیغاتی بهنام دراگ ما یا lovlyرا راه انداختم و قسمتی از هزینه هایم را از این راه تأمین می کردم  بعد از اخذ اقامت برای سال جدید به ایران برگشتم و شکر این سرنوشت من بود که خداوند برایم  رغم زده بود گرچه خودم هم در ساختش آن طور که دلم می خواست نقش بازی می کردم.

سال 1389 چنان در ایران درگیر کار هایم شده بودم که تا آمدم بجنبم خیلی دیر شد و دیگر نشد که برگردم رمانی و این طور اقامتم باطل شد...این هم سرنوشت من بود...

  من در ایران ماندم و مشغول شدم دیگر ترجیح دادم که بیشتر کار کنم در همین ایام چند فیلم ساختم و مشغول تحقیق و امور اجتماعی شدم ستاد سازمان های مردم نهاد شورای شهر تهران و کار هایی این گونه، انجیو های مردمی و در اوایل سال 1393 تصمیم گرفتم تا بیشتر توانم را برای انجام خد مات مردمی بخصوص اشتغال زائی و کار آفرینی بگذارم و این سرنوشت را دنبال کنم .

 گرچه این تمام داستان و سرنوشت من نیست ولی تنها اشاره ای دارد به اینکه همیشه هم زندگی به وفق مراد من نبوده و خیلی  هم کمر شکن میشد.

زندگی این است و به همین دلیل زیباست سرنوشت را میشود نوشت گرچه من بشدت به این جمله خیام معتقدم.

 

 

دهها برنامه و طرح دارم که هنوز نا نوشته است ،خیلی از کارهایم نیمه  تمام است و هنوز کلی مطلب برای گفتن و نوشتن دارم ،چقدر خوبه همیشه به زندگی به چشم یه آدم زنده نگاه کرد و برای هر روز و هر دقیقه کلی برنامه داشت ،چقدر خوبه که به مشکلات جامعه توجه نمود و سعی کرد راه حل هایی را پیدا و بعد به بهترین شکل ممکن به مردم  و مسئولین گفت و چقدر ساده هست که بگی به من چه!لازم نیست دنیا را عوض کرد به قول :

 

این جمله چارلی چاپلین را به یاد داشته باشیم که :

 

 

 

 

 

داستان سرنوشت من یا شما در هر شرایطی می تواند به دست خود مان و توکل بر خدا تغییر کند  باید حرکت کرد همین حالا...

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

عالم همه هر چند که زندان من و توست

از همه آزادم و زندانی خویشم

زند یاد  قیصر امین  پور

 

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.