مشاوره تخصصی خدمات درمانی

مرکز  فوق تخصصی مشاوره  جهت انواع  خد مات درمانی  در ایران و جهان ،المركز الاستشاري للعلاجات الطبية

مشاوره تخصصی خدمات درمانی | 2018/10/23 - 2018/11/21

طبیب
مشاوره تخصصی خدمات درمانی مرکز  فوق تخصصی مشاوره  جهت انواع  خد مات درمانی  در ایران و جهان ،المركز الاستشاري للعلاجات الطبية

jafarsaberi/atosa-6

 

بنام خدای بخشنده مهربان

 

قورباغه ات را بساز

 

جعفر صابری

مشاور کسب و کار و کار آفرین

 

می دونی چرا سنگ به در بسته میخوره؟

چون در بسته است!

عیسی مسیح میگوید من که تر بودم این گونه سوختم وای به حال خشکها!

هر گز صحبت کسی را قطع نکن و در بین صحبتش حرفش را تأیید یا حتی رد نکن، فقط با تکان دادن سر به او بفهمان که به صحبت هایش توجه میکنی و برایت جذاب است!

جعفر صابری

همیشه فکر کن امروز و این ساعت آخرین ساعت و روز زندگیت است!

آدمهای کوچک مثل فنر هستند،هرچه قدر هم که بزرگشان کنی وقتی رهایشان کنی به جای اول باز می گردند.

در دریا یی که ممنوعیت برای شنا هست، دیگر آب تنی به چه کار می آید !

خود خواه بودن یعنی بودن !

یک لیست از همه نگرانی ها بنویسیم و مهمترین ها را بالا بنویسیم بعد از مدتی می بینیم مهمتر از آن خواهد بود و به مرور هم از بین میروند و حل میشوند.

این کتاب را اول تقدیم میکنم به خودم.

پیشنهاد میکنم شما هم اول آن کتاب را به خودتان تقدیم کنید

آدمهای خشک زود تر می شکنند!

گاهی باعث بیشتر بد بختی های آدم  یک زن است حتی مادر آدم!

 

 

آدمها مثل فواره می مانند با فشار بالا میروند ولی یک جای کم میارند و برمیگردند!

حالا هرچی بیشتر بالا رفته باشند با شتاب بیشتری به زمین برمیگردند!

 

کینه بر اهل عالم نکند                                                                                      آنکه هوادار تو باشد

 

از ده سالگی دوست داشتم یاد بگیرم با کاغذ  قورباغه بسازم ولی هیچ وقت نتونستم یا بهتر بگم نخواستم که بتونم! بیشتراز چهل  سال گذشت یک روز کنار آب سرد کن داخل یک پاساژ چشمم به دوتا قورباغه کاغذی افتاد و تصمیم گرفتم طلسم را بشکنم و با مهندسی معکوس فن ساخت قورباغه را با کاغذ به تنهایی کشف کنم!

همون روز سی و چها رتا قورباغه کاغذی  در ابعاد  و رنگ های مختلف و به مراتب بهتر از نمونه اصلی ساخته بودم و به  هر یک از دوستانم که آمدند دفترم  یک قورباغه  کاغذی هدیه دادم و گفتم از امروز سعی کن حتی اگر شده یک قورباغه برای خودت بساز !

راستش آن روز ها  دلشکسته ،عصبی و نگران بودم و بطور کلی حال خوشی نداشتم ! یکنواختی زندگی همیشه مرا رنج میدهد و دوست ندارم بی برنامه باشم برای همین مدام برای خودم برنامه تعریف میکنم و قرارمی گذارم به خودم میگویم:

ساحل  افتاده گفت: گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم گشت آه که من کیستم

موج   فزاینده ای   تیز  خرامید و  گفت:

هستم  اگر  میروم    گرنروم        نیستم!

 

و دهها مورد دیگر از این جمله ها به سراغم میاد .زندگی ما سرشار از باید ها و نباید ها است .

کار هایی که نباید میکردیم ولی کردیم حرفهایی که نباید می زدیم ولی زدیم تصمیماتی که نباید می گرفتیم ولی گرفتیم و خلاصه  حال  و احوال امروز ما نتیجه  همان تصمیمات و رفتار دیروز مان است و اگر امروز نبینیم و درست نیندیشیم فردایی این گونه یا شاید بد تر از این در پیش رویمان خواهد بود.

اما ترس از حرکت و راهی شدن ورفتن

هر گز صحبت کسی را قطع نکن و در بین صحبتش حرفش را تأیید یا حتی رد نکن فقط با تکان دادن سر به او بفهمان که به صحبت هایش توجه میکنی و برایت جذاب است!

جعفر صابری

همیشه فکر کن امروز و این ساعت آخرین ساعت و روز زندگیت است! اما باید همیشه فکر کنیم :

همیشه فکر کن امروز و این ساعت آخرین ساعت و روز زندگیت است!

 

برای آخرین لحظه های عمرت و آخرین روز زندگیت دوست داری چطور زندگی کنی ؟

دوست داری دیگران از تو چه تصویری درذهنشان باشد ؟

فرزندت تورا چطور به یاد بیاورد و برای فرزندش تعریف کند؟

همسرت چطور با یاد تو پیر شود؟

صمیمی ترین دوستت چگونه با خاطرات تو شاد شود؟

و دشمنت در خصوص تو چه بگوید؟

شاید بهتر باشد آخرین لحظه های زندگی، انسان به گوشه ای برود و در آرامش و سکوت جان بدهد ؟

شاید هم بد نباشد برای هر یک از آنها که میخواهید تورا به یاد بیاورند تنها یک قورباغه کاغذی بسازی و نامشان را رویش بنویسی  تا هر وقت آنرا دیدند یاد تو بیفتند؟پس از همین حالا قورباغه ات را بساز:

 

قورباغه ات را بساز

 

اما راستی چند قورباغه برای چند نفر ؟

شاید قورباغه ها به دستشان نرسد؟

شاید قورباغه ها را گم کنند و برایشان ارزشی نداشته باشد ؟

و شاید  های زیاد دیگری ...که به ذهنت میرسد!

ای کاش وقتی میتوانستی و زمان داشتی با آنها در باره اهمیت این قورباغه ها صحبت میکردی و این که چون دوستشان داری این هدیه را میخواهی بسازی و به آنها هدیه نمائی!

اما چرا باید با ساختن قورباغه ای کاغذی به آدمها در آخرین روز و ساعت عمرت بفهمانی که دوستشان داشتی و به آنها            می اندیشیدی!

 وقتی که می توانستی به خودت اختصاص بدهی و کار هایی را  انجام   دهی که  به هر دلیلی تا آن روز و آن ساعت انجام نداده ای !چرا به مرگ لبخند نمی زنی و سرت را نمی اندازی پائین و زندگی خودت را نمی کنی !شاید مرگ از کنار تو بگذردو دیگر با تو کاری نداشته باشد !چرا برای  فرشته مرگ هم یک قورباغه نمی سازی و به او هدیه نمی دهی؟

  راستش من که بدون شک این کار را می کنم و بار ها و بارها در زندگی تصمیاتی گرفتم که به نوعی لبخند زدن به مرگ بوده و هست!

من میگویم :

گاهی وقتها باید مثل سگ به زخم خود لیس بزنیم تا خوب شود!

چراکه :

با گله گذاری از دیگران، بیشتر خود مان را کوچک میکنیم.

 

پس زندگی کنیم و به زندگی فکر کنیم ،به این بیندیشیم که می توانیم با بودنمان چقدر به درد دیگران برسیم و درمانشان باشیم ،گفتار و رفتارشان را برخواسته از اندیشه ی درد مندشان بدانیم و بگذریم که چه گفت و چه کرد .گرچه خیلی سخت است و دشوار،  اما چاره ای نیست باید نادیده گرفت :

با بیان اینکه خسته ، کسل و یا عصبانی هستیم  پیشا پیش حق را به طرف مقابل داده ایم.

نباید میدان را به حریف سپرد و کنار کشید این نه بدان معناست که ایستاد و خود را خسته کرد این بدان معناست که گاه باید اندیشید که این حریف ،حریف ارزنده و در خور شخصیت ما هست یانه!

بچه که بودم یک روز با پسر همسایه دعوایم شد و چون بی ادبی کرد مفصل کتکش زدم اما او رفت و این بار با کل خانواده، پدر ،مادر و حتی برادربزرگترش آمدند در خانه ما ، مادرم دررا باز کرد و گفت ببخشید دوتا بچه بودند که دعوا کردند، بعد ها باز با هم آشتی و بازی میکنند وما نباید با هم دهن به دهن شویم اما پدر پسر بچه بی احترامی کردو مادرم مرا به داخل خانه برد و در را رویشان بست!

بعد به من گفت:

اگر شخصی از تو بالا تر بود برو روی پشت بام بااو بحث کن واگر از تو کمتر برو داخل خانه در را روی خودت ببند و از پشت در با او بحث کن!

این همیشه یادم ماند که باید با بعضی ها چگونه بحث کنم درواقع مادرم به من  یاد داد که بطور کلی بحث نکنم. گرچه متأسفانه این روش،بیشتر وقتها جواب نداد و  طرف مقابل به ناحق به هدفش رسید ولی  در انتها من احساس خوبی داشتم نوعی حس قدرت و توانایی که چقدر خوب شد با این موجود پلید به بحث و گفت و گو ننشستم و خودم را در حد او قرارندادم. شاید دهها جمله در همین خصوص از افراد بزرگ ،شما هم چون من شنیده اید مانند اینکه:

هرگز با آدم های احمق بحث نکن

 

رفتن و گذشتن چون آب روان به انسان محبت می آموزد ولی ماندن و فریاد  رنج و درد به همراه دارد:

آدمهای ضعیف فریاد می زنند و آدمهای قوی لبخند!

بزرگی میگفت وقتی انسان با نابخردی  چون خود او شروع به بحث و جدل میکند اطرافیان نمی فهمند حق با کیست!

باید رفت و در گوشه ای قورباغه ای ساخت و در اولین فرصت برد و به طرف مقابل هدیه نمود!

و چقدر زیبا آن بزرگ مرد گفته که:

کینه بر اهل عالم نکند                                   آنکه وفا دار تو باشد.

وقتی خدا را ببینی خلق را نمی بینی و وقتی با خدا برسر معامله بنشینی بی شک سود کلانی حاصل تو میشود !

 

 

بنام خدای بخشنده مهربان

 

میخوام با یکی حرف بزنم ولی کی به استاد مهندس موسوی زنگ زدم و تبریک عید گفتم پرسید همه چیز خوبه گفتم آراه اما تو باور نکن! خدایا حضرت علی هم میرفت در چاه ناله میکرد، مگر علی امام حسن و امام حسین و حضرت عباس و زینب فرزندانش نبودن! پس چرا چاه ها را برای درد ودل انتخاب می نمود، آنروز صبح سر نماز مگر فرزندانش با او نبودند که برسرش شمشیر خورد و شهید شد پس این شیر مردان کجا بودند ! علی چقدر تنها بود مگر علی زمان شهادت چند سال داشت ؟ وای بر ما این تاریخمان چقدر تحریف شده و دست خورده بر سر ابراهیم چه آمد که زن زیبا و جوانش را با یک پسر بچه نوزاد در بیابانی بی آب و علف رها نمود و جانش را برداشت و رفت تا سالها بعد که آمد تا سر فرزندش را از تن جدا سازد این چه داستانی است!من در مقابل ایوب و پیامبر و صالح و نوح یا حتی یونس که باشم تا این اندازه طاقت و تحمل نمایم خدایا به تو پناه میبرم و نجاتم بده یاحق.

==============================================

 در طول زندگیم تا امروز درس های زیادی گرفتم و لی باید بگویم هنوز خیل چیز هارا یاد نگررفته هم برای همین به خود می گویم :

آدمهای خشک زود تر میشکنند!

 

 دوستی نوشته بود : از گذشته  ایام چنین آموختم !!!

با نادان بحث نکنم و بگذارم در دنیای کوچک خود خوشبخت زندگی کند.

با انسان وقیح جدل نکنم چون می دانم چیزی برای از دست دادن ندارد بلکه با عملش مطمئناً روحم را می آزارد.

از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او ببخشم باز از من بیزار خواهد بود.

و تنهایی را با بودن در جمعی که بدان تعلق ندارم ترجیح بدهم .

دیر زمانی است که سه چیز را فراموش نکرده و نخواهم کرد، به همه نمی توانم کمک  کنم ، همه چیز را نمی توانم عوض کنم و همه کس مرا دوست نخواهد داشت.

و در گذر زندگی به هرگز هایی رسیده ام  که ادامه راهم را آسانتر میکند.

دانستم که هرگز از مهر کسی که دوستم دارد سوءاستفاده نکنم.

هرگز به کسی که به من نیازمند است ترش روئی نکنم.

هرگز به کسی که از جان و دل به من اعتماد می کند خیانت نکنم.

هرگز آن کسی که مرا همیشه به یاد دارد از یاد نبرم.

تجربیات زندگی به من آموخته  است که هرگز چهار چیز را نشکنم

اعتماد

 قول

 رابطه

و قلب

 زیرا اینها بی صدا می شکنند اما دردشان بزرگ و ماندگار است.

و در پایان هرگز فکر نکن که انجام کاری را باید سالها قبل شروع میکردی این فکر برای یک زندگی موفق و شاد مناسب نیست. همیشه این گونه فکر کن که میخواهم از همین حالا شروع کنم و بدان که بهترین سالهای زندگیت پس از چنین تصمیمی آغاز می شود.

 

 و دوست دیگری نوشته بود که  "رازهای خوشبختی" و رهنمای زندگی شا د به شرح زیر است:

راهنمای زندگی شاد

از هزینه کردن پول و زمان برای سفر و گردشگری مضایقه نکن

برای امروز زندگی کن  دیروز گذشته و فردا هنوز نیامده

اگر چیزی را دوست داری ،به زبان بیاور

اگر متوجه نشدی ،بپرس

اگر میخواهی کسی را ببینی دعوتش کن

اگر چیزی را خواستی ،آن را بطلب

اگر میخواهی درک شود ،توضیحش بده

اگر تقصیرتو ست ،بپذیرو دنبال  توجیه و بهانه نباش

به یاد داشته باش هرکس دلیلی برای کاری دارد  ممکن است با منطق تو همخوانی نداشته باشد.

مهمترین چیز در زندگی ،عشق است باقی چیز ها حاشیه است

همیشه به یاد داشته باش زندگی دکمه باز گشت ندارد از زندگی لذت ببر

 

 

 دوست عزیز و گرامی  من به این نتیجه نیز رسیدم که افسوس خوردن و زانوی غم بغل گررفتن و نالیدن از زمانه و روزگار مشکل را حل نمی کند !

گاهی وقتها با خدا هم به بحث مینشینم و مینالم که چرا این طور شد و اگر آن طور که من میخواستم میشد چقدر بهتر میشد و لی میدانم در نهایت آنچه قرار بود بشود میشود و بد نمی بینم که راضی باشم به خواست خدایی که بسیار مرا دوست دارد و بجز رحمتش هیچ چیز دیگری نیست که شامل حال من است!

مگر میشود هنر مندی اینچنین توانا اثری به این اندازه شگفت آور خلق نماید و لی  بدان دل نبندن و دوستش نداشته باشد ؟خود را جای خالق قرار میدهم و می اندیشم چه ظالمانه است وقتی که اثری را خلق کنی و اثر با تا به بحث و جدال برخیزد !

عیس مسیح (س) در انجیل باب بیستم داستان زیبایی از خدا وند نقل میکند :

۱ زیرا ملکوت آسمان صاحب خانه‌ای را ماند که بامدادان بیرون رفت تا عَمله بجهت تاکستان خود به مزد بگیرد. 
۲ پس با عمله، روزی یک دینار قرار داده، ایشان را به تاکستان خود فرستاد. 
۳ و قریب به ساعت سوم بیرون رفته، بعضی دیگر را در بازار بیکار ایستاده دید. 
۴ ایشان را نیز گفت: «شما هم به تاکستان بروید و آنچه حقّ شما است به شما می‌دهم.» پس رفتند. 
۵ باز قریب به ساعت ششم و نهم رفته، همچنین کرد. 
۶ و قریب به ساعت یازدهم رفته، چند نفر دیگر بیکار ایستاده یافت. ایشان را گفت: «از بهر چه تمامی روز در اینجا بیکار ایستاده‌اید؟» 
۷ گفتندش: «هیچ کس ما را به مزد نگرفت.» بدیشان گفت: «شما نیز به تاکستان بروید و حقّ خویش را خواهید یافت.» 
۸ و چون وقت شام رسید، صاحب تاکستان به ناظر خود گفت: «مزدوران را طلبیده، از آخرین گرفته تا اوّلین مزد ایشان را ادا کن.» 
۹ پس یازده ساعتیان آمده، هر نفری دیناری یافتند. 
۱۰ و اوّلین آمده، گمان بردند که بیشتر خواهند یافت. ولی ایشان نیز هر نفری دیناری یافتند. 
۱۱ اما چون گرفتند، به صاحب خانه شکایت نموده،  
۱۲ گفتند که «این آخرین، یک ساعت کار کردند و ایشان را با ما که متحمل سختی و حرارت روز گردیده‌ایم مساوی ساخته‌ای؟» 
۱۳ او در جواب یکی از ایشان گفت: ای رفیق بر تو ظلمی نکردم. مگر به دیناری با من قرار ندادی؟ 
۱۴ حقّ خود را گرفته برو. می‌خواهم بدین آخری مثل تو دهم. 
۱۵ آیا مرا جایز نیست که از مال خود آنچه خواهم بکنم؟ مگر چشم تو بد است از آن رو که من نیکو هستم؟
۱۶ بنابراین اوّلین آخرین و آخرین اوّلین خواهند شد، زیرا خوانده شدگان بسیارند و برگزیدگان کم.

بدون شک اگر اهل دانش و بینش بااشیم و کمی منصف می پزیریم که خداوند صلاح  و خیر مارا بیش از خودمان میداند و به همین دلیا نیز در قرآن کریم سروره آت عمران آی 26 می فرماید:

بگو:بارالها! مالک حکومتها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی. تمام خوبیها به دست توست؛ تو بر هر چیزی قادری.

و اما این نه بدان معناست که بنشینیم و هیچ تقلایی نکنیم و در انتظار سرنوشت باشیم بلکه تلاش کنیم  به همراه یک برنامهریزی درست برای موفقیت و پیشرفت و بدانی که خداوند بدون شک به آرزوهای ما جامعه عمل می پوشاند اگر صلاحمان در رسیدن به آنها باشد وبد نیست به دانیم که :

به ره بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

راستش خیلی وقت ها در زندگی هیچ احساسی برای انجام کاار و فعالیت نداشتم و ترجیم یدادم تا خود را تابع قانون اول نیوتن قرار بدهم و :

اایستادن را به حرکت ترجی بدهم !

ولی حرکت کردم و وقتی در های رحمت خداا را بر روی خود گشوده دیدم دانستم که خدا مرا این گونه دوست دارد:

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از این خفتگی

چرا که اگر قدمم در راه بگزاریم و از خدا وند کمک و یاری بطلبیم در های رحمت خدا بر روی ما گوشوده میشود شاید در همین مسیر قرار است ما به بندی خدایی خدمتی کنیم و گره از کار انسانی بگشائیم ،کافیت نیت خیر نمائیم ودل به رحمت خدا بسپاریم  وبه قول معروف:

تو پای به ره گزار و از ره مهراس

ره خود بگوید که چن با ید رفت

 

 باید پذیرفت که زندگی با رنگ های داشته ها  و نداشته ایش است که زیباست ،اگر قراربود هر چه که می خواستیم فرا هم میشد  زندگی یک نواختی را تجربه میکردیم .

وچقدر زند یاد قیصر امین پور زیبا میگفت که :

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی به صد مقدمه نا جور میشود

 

گاهی وقت ها در زندگیمان از کسانی که بشدت دوستشان داریم چنان لمه آطفی میخوریم که می مانیم چه کنیم ،عزیزی را ساله  میستایشتم و می پنداشتم او برای من همه چیز خواهد بود ! با خود روز های آیند را ترسیم می کردم که چگونه ایام خوشی را با و خواهم گزراند ولی روزی دیدم که هر چه بود سراب بود و برخلاف  تمام اندیشه های من او هرگز آنی نبود که من می اندیشیدم ...شاید شما نیز چون من در چنین شرایطی قرار گرفته اید !این جا نیز رحمت  خداست که شامل کال ما میشود تا بدانیم دل بستن به غیر حضرت عشق  کاریست بس ابس و باید پزیرفت که:

معررفت دور گرانیست به هر کس ندهند ش

پر طاوس قشنگ است کرکس ندهند ش

دوست شوخی میگفت:

زندگی حکمت اوست

زندگی دفتری از حادثه هاست

چند برگی را تو ورق میزنی و ما بقی را قسمت

گاهی وقتها باید نشست و با حوصله یک قورباقه زیبا ساخت  و برای دوستی که دوستش داشتی فرستاد  تا بداند که هنوز دوستش داری و لی باید به سرااغ زندگی خودت بروی و دل از آنچه تورا از زندگی وا داشت کند!

باور کن آرامشی که با ساختن یک قورباغه بدست می آوری بیش از آرامش با این گونه افراد خواهد بود  تجربه کن و بعدش مرا یاد کن!

یا حق

 جعفر صابری

 

 

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |

jafarsaberi/atosa5

 

 

تسهیلگری چیست؟

تسهيلگري (facilitation)

انسان ها گروهی زندگی می کنند، در گروه و از گروه یاد می گیرند، گروهی تصمیم می گیرند و گروهی اقدام می کنند. رفتار انسان ها در گروه هایی چون خانواده یا مدرسه شکل می گیرد و از گروه است که انسان هویت خود را کسب می کند. هم افزایی گروهی، درک توان گروه و تعامل با یکدیگر، قدرت حل مسئله و برنامه ریزی در یک گروه هنری است که به آن تسهیلگری گفته می شود.

تسهیلگر کسی است که با اطلاع از روندها و تعاملات گروه، دانش خود را به کار می بندد تا ساختار لازم را برای یک گروه فراهم آورده تا به صورتی مشارکتی در بهترین زمان ممکن بهترین نتیجه عاید گردد. تسهیلگر برای این کار از اصول پویایی گروه استفاده می برد تا بتواند با تکیه بر مشارکت همه شرکت کنندگان و با تمرکز بر محتوای لازم، فرآيندي را به وجود مي آورد تا نتیجه مناسب حاصل شود.

تسهیلگر در جریان یک فعالیت کارگاهی، ممکن است کارهای بسیاری انجام دهد، در یک لحظه، لازم است که وقت را نگه دارد، در زمان دیگری با استفاده از تکنیک های خاص، شرکت کنندگان را به گروه های کوچکتر تقسیم کند، بحث ها را به صورتی عادلانه به پیش برد، یا با سرعت مطالبی را یادداشت کند. در این حال، تسهیلگر روی روند کارگاه متمرکز است. برای چنین کاری، فقط اطلاع از تکنیک ها کافی نیست، بلکه برخورداری از یک سلسله خصوصیات اخلاقی و نیاز برخی مهارت ها (نظیر مهارت های ارتباط موثر) برای تسیهلگر ضروری است. گاه در جریان کار تسهیلگری، تنش ها و چالش هایی به وجود می آید که مهارت تسیهلگر می تواند به گروه کمک بسیار کند. در این صورت می توان گفت، که یک تسهیلگر ماهر به خوبی می داند که در چه زمانی از چه تکنیکی و با تکیه بر کدام مهارت ها باید گروه را به پیش برد.

قابلیت‌هاي يك تسهيلگر موفق

شنوندگي فعال، گروه سازي، ايجاد ارتباط ، خلاصه كردن ، تحليل و جمع بندي، فهم درست مطالب، مديريت زمان، ايجاد فضا، بازگويي، نوبت گذاشتن، مسير اصلي را دنبال كردن، تشويق كردن،‌ پرسيدن سوال باز، تهيه چك ليست، پيدا كردن نقاط مشترك، بارش‌ذهني، فهرست‌ كردن، بازآفريني، گفتگوي دو نفره،دودايرهتو در تو، عشق و تعهد به كار، بي طرفي، ثبت مطالب، مسئوليت پذيري، احترام متقابل، وقت شناسي، صداقت، تعاون، همدلي، مردم‌سالاري، مثبت‌گرايي،تفكر خلاق، تفكر انتقادي، انتقاد پذير، توانايي استفاده از وسايل كمك آموزشي، اينترنت، خط و نقاشي خوب، ظاهر جذاب و شاد، عدالت جنسيتي، شور و هيجان، ايجاد اعتماد، توجه به تفاوت ها ، توجه به ارتباطات غير كلامي، مهربان، انتخاب دقيق كلمات، روحيه يادگيري، رفتار قاطعانه، اعتقاد به مبحث برنده- برنده، حساس به احساسات افراد، آشنايي با مديريت مشاركتي، آشنايي با اصول و مباني كار گروهي ،‌آشنايي باتكنيك هاي خلاقيت ، آشنايي با مهارت‌هاي زندگي ، آشنايي با تصوير سازي ذهني، ارزيابي و ارشيابي مستمر 

تسهيل گر چگونه يك كارگاه را آغاز كنيم؟

 1- مقدمه 2- معارفه 3- مقرارات كارگاه 4- اهداف برگزاري كارگاه 5- محتواي كارگاه 6- انتظارات شركت كنندگان

تسهيل گر چگونه يك كارگاه را به پايان برسانيم؟

1-جمع بندي 2- ارزشيابي3- پايانخوش يك كارگاه

 

 

 

 

 

 

تسهیلگری چیست ؟

کلمه تسهیلگری  واژه ای بامعانی متفاوتی است . لغت نامه Webster  این کله رادر انگلیس مترادف با آسان سازی و برطرف کردن اشکال دانسته است . در فرهنگی معین تسهیل کردن به معنی آسان کردن و سهل کردن است . این معنی بسیار وسیعی از این کلمه است .

استفاده ما از این کلمه در چارچوب کارگروهی و در اداره جلسات و اجرای دوره های کارگاهی تعریف می شود . فردی که از روش های تسهیلگر نامیده می شود .

تسهیلگر فردی بی طرف است که سمت  و سوی خاصی ندارد و تصمیم گیر و یا تصمیم ساز نیست . او در کارجمعی و گروهی اداره جلسات و کار  در دوره های کارگاهی نفس همیار و کمک کننده و به تعبیری آسان کننده دارد تا افراد گروه بتوانند :

1)شرکت فعال در گروه داشته و مشارکت کنند

2)نظریات خود را با گروه به راحتی مطرح کنند

3)با مشارکت فعالانه خود گروه را در رسیدن به اهداف مورد نظر یاری دهند

4)از تجارب و دانش خود برای ارتقای تجاربو دانش جمع اتفاده کنند

5)با شناخت و آشنایی بیشتر در دستیابی به خرد جمعی مدد رسانند

6)فرآیند گروهی را به جلو ببرند

7)در رفع مشکلات ،ارائه راهکارها برای تصمیم گیری و تصمیم سازی یاری کند .

 

چرا به تسهیلگری نیازمندیم ؟

 

تسهیلگری شرایط قابلیت زا برای گفتگو و تبادل نظر مطلوب مساعد و مناسب ایجاد می کند ون عملا هیچکس را نمی توان به صورتی پایدار مجبورکردکه با دیگران تعامل داشته باشد. ایجاد چنین شرایطی به عهده تسهیلگر است.ما معمولا در جلسات و نشست های خود هنوز از روش های سنتی استفاده می کنیم (رئیس) جلسه داریم. ایراد این نوع جلسات مبانی نگرشی آنست که به نوعی (اداره) جلسات به (ریاست بر جلسات) تبدیل می شود و ارتباط از"بالا به پائین"را تداعی می کند و همه افراد در گروه با هم مساوی نیستند چون جلسه(رئیس) دارد. به عبارتی دیگر همه در ظاهر با هم مساوی هستند ولی بعضی ها ـ ـ کسانی که رئیس را تا یید می کنند ـ ـ مساوی ترند!بدینترتیب همه برای مشارکت هر چه بیشتر تلاش نمی کنند و سطح تعامل پائین است. از طریق برنامه ریزی دقیق استفاده از(فرآیند های گروهی) کار آمد (مشاهده گری) ( شنوندگی فعال) و (مداخله ماهرانه) یک تسهیلگر خوب می تواند نقشی برجسته در بالا بردن سطح کارائی جلسات مناظراتو کارگاه ها داشته باشد. با داشتن یک تسهیلگر کارآمد بجای جلساتی تکراری خسته کننده و ملال آور و حتی در مواقعی خصمانه می توان نشست ها و کار گاه های خلاق مشارکتی با تفاهم زیاد برای شرکت کنندگان به وجود آورد تا حدی که آنها با حفظ احترام متقابل و با رفتار معقل خودنشستوکارگاه را از آن خود بدانندو خلاقانه در  دستیابی بهو نتایج مورد نظر کمک کنند.

نقش اساسی تسهیلگر :

1.اساسی ترین نقش  تسهیلگر ایجاد شرایط قابلیت زا و محیطی مناسب و مساعد برای تعامل گروهی و کار جمعی است .

2.تسهیلگر کمک می کند که اهداف و نظریات افراد مختلف جمع آوری شود تا بتواند به اهداف و نظریات گروهی و خرد جمعی به صورت مشترک و هماهنگ دست یابند .

3. او بر میانی خواست فردی در گروه ، آن دسته از اهدافی را که انگیزه جمعی را بر می انگیزد دنبال می کند.

4. تسهیلگر شرایط مناسب را برای رسیدن به اهداف جلسه مهیا می کند .

5. تسهیلگر مرجع انعطاف پذیر و بی طرفی است که گروه می توانند به راحتی با او ارتباط بر قرار کرده و از او استفاده کنند .

6.او موضوعات عاقلانه و عواطف و نگرش مختلف را می پذیرد و سعی می کند توازن را در گروه برقرار کند.

7. تسهیلگر می تواند عقاید خود را با گروه در میان بگذارد ، ولی این در صورتی است که جو لازم را برای ارائه نظریات خود ایجاد کرده باشد. در هر صورت او نباید عقاید و نظریات خود را به دیگران تحمیل کند و فقط آنها را با گروه در میان می گذارد و اجازه می دهد که آنها نظریاتش را قبول و یا رد کنند.

8. در طول کارگروهی ،تسهیلگر نسبت به احساسات شدید و عمیق افراد حساس است و به آنها با دقت توجه می کند.

9.در کار تسهیلگری،یک تسهیلگر به نقاط ضعف و محدودیت های فردی خود آشنا بوده و آنها را به راحتی می پذیرد.

تفاوت بین تسهیلگر ی و آموزش

اکثرا در زبان انگلیسی تفاوت چندانی بین آموزش گر (مربی)Trainer    و تسهیلگر  Facilitator   نمی گذارند . در صورتی که این دو با یکدیگر تفاوت دارند . فردی ممکن است آموزش گر خوبی باشد ولی تسهیلگر خوبی نباشد . همچنین فردی ممکن است تسهیلگر خوبی باشد ولی مهارت آموزش گری را نداشته باشد.

یکی از اهداف این کارگاه مقدماتی آشنایی با تسهیلگری است نه آموزش

باید توجه داشت که آموزش گران /مربیان ماهر الزاما تسهیلگران قوی نیستند .

برای این که یک آموزش گر / مربی بتواند تسهیلگر خوبی نیز بشود می بایست .

دانش ،مهارت ها /فنون و ابزارها و نگرش های تسهیلگری را یاد بگیرد تا بتواند از آنها به راحتی  به موقع و با مخاطب مورد نظر استفاده نماید.

آشنایی لازم را برای بهره گیری از روش های یادگیری تجربی / کاربردی داشته باشد تا بتواند خود را از طریق آماده و فرآیند مشارکت در عمل تجربه و اجرا شود.

بتواند نقش گوش دادن فعال نشانگری و گزارشگری را به خوبی اجرا کرده و هم آهنگ کننده کار آمدی برای همه باشد. توانایی ایجاد حفظ و گسترش و ارتباط و و همکاری متقابل را به وجود آورده و فضای مورد نیاز را برای هم بستگی جمعی با احترام به تفاوت نظرها مهیا سازد.

چند نمونه از راهکارهای پیشنهادی برای کار آمدی در تسهیلگری

تشویق به گفتگو و نظر خواهی : از این طریق می توان به خرد جمعی رسید . ولی این کار نیاز به سه شرط دارد :

  1. 1.    تمام شرکت کنندگان پیش داوریهای خود را کنار گذاشته و انها را از خود دور کنند.
  2. 2.    تمام شرکت کنندگان به یکدیگر به دیده همکار و با احترام بنگرند.
  3. 3.    حداقل از یک تسهیلگر برای نگاه داری و حفاظت جو آرام  استفاده کنند.

بدون وجود تسهیلگر که جلسه و یا کارگاه را هدایت کند،به جای هم اندیشی ، اکثرا افراد پر حرف با در میان گذاشتن میاحث عادی و بی ربط جلسه را خسته کننده می کنند و حتی گاهی کار به سرعت به مشاجره می انجامد.

تسهیلگری – هدایت فرآیند گروهی : در واقع تسهیلگر می بایست بند باز قابلی بوده و خود را آن چنان بر روی بند نگهدارد که فرآیند گروهی و مشارکت همگان به خوبی پیش می رود . او سعی می کند حداقل توجه را به خود جلب کند تا افراد گروه – شرکت کنندگان – وظایف و مسئولیت خود را فراموش نکنند و جلسه را ازآن خود دانسته و فرآیندی انتزاعی و جدا از هم به وجود نیاید. همه احساس بکنند که به حساب می آیند و درانجام کارجمعی نقش دارند .

حفظ مسیر اصلی :بدین ترتیب تسهلیگر با طرح پرسش های به موقع و موجز سعی می کند راه رسیدن به اهداف را مهیا نماید و بتواند به عنوان یک نشانگرمثمر ثمر باشد . مثلا وقتی فردی درباره موضوعی جمله ای می گوید،تسهیلگر با رویکردی مثبت می گویئ : جالب بود و می پرسد :آیا مخالف این جمله هم درست است؟ و سپس یرای تحلیل بیشتر می پرسد :آیا مخالف این جمله هم درست است؟ و یا آیا شخص دیگری نقطه نظر تکمیلی و یا متفاوتی دارد؟ بدین ترتیب او به مطالب مورد بحث عمق بیشتری داده و با جلوگیری مودبانه از اتلاف وقت مشارکت بیشتری را در مورد موضوع بر می انگیزد .

آیینه شدن در فرآیند گروهی :تسهیلگر با بازی نقش آیینه برای افراد گروه و عین مطالب آنها را گفتن خواهد توانست به جریان یا فرآیند مشارکتی و بحث گروهی که در حال شکل گیری است کمک کند و به افراد راه را بشناساند. به عبترتی دیگر در بعضی مواقع افراد چنان در جریان بحث گروهی قرار می گیرند که اصل قضیه را فراموش کرده و از آن دور می شوند . این جا تسهیلگر می تواند منعکس کننده فرآیند و یا جریان در حال شگل گیری در گروه باشد . بخصوص در زمان در گیریهای گروهی این نقش انعکاسی و آیینه ای می تواند بسیار مشکل گشا باشد . در چنین مواقعی تسهیلگر ایده ها و نظرات خود نزدیک به هم را طوری ادا می کند که نظر متفاوت و حتی مخالف یکدیگر آید و در اینجا نقش تسهیلگر این است که مشاهدات خود راا ز موضوعات به صورت مستقیم ارائه نماید تا  گروه خود تصمیم صحیح را اتخاذ کند . بدین ترتیب او نمی گوید که گروه چه باید انجام دهد بلکه صرفا مشاعدات خود را ارائه می دهد .

ارتقا سطح مشارکت و منظور کردن نظرات گوناگون: یکی از مهمترین کارهای یک تسهیلگر تنظیم کردن نوع و حجم بحث گروهی در بین شرکت کنندگان است . او می بایست توازن را در جمع افراد ایجاد کند . استفاده از کار گروه های کوچکتر برای رسیدن به این توازن استفاده از روش مشارکتی و ابزارهای کار در گرو ه های مباحثه متمرکز focused – Group Discussion  و رویکردهای روزآمد تشریک مساعی است.

تعاریف و چرائی تسهیل گری :نقش اساسی تسهیلگر و تفاوت بین تسهیلگر و آموزش و چند نمونه

 

اصول کار مشارکتی با بزرگسالان

چارچوپ تشریک مساعی بر مبنای احترام متقال و قدر شناسی استوار است . بپذیریم که تفاوت نظر داشتن زیبا است و باعث نو آوری و خلاقیت می شود.

بزرگسالان در مواقع زیر بالاترین سطح مشارکت را خواهند داشت :

زمانی که همه ما قبول کنیم که از یکدیگر یاد می گیریم و یادگیری از هم اصل کلیدی در هر کار مشارکتی است .

همه ما ویژه هستیم پس همه بگذاریم صد گل بشکفد وهر چه بیشتر بهتر .

مطالبی که با نیاز و ظرفیت ما همسو باشد بهتر مناسب تر برایمان پایدار خواهد بود .

در بررسی موضوعات به تجربه همدیگر بها بدهیم و تا  می توانیم کار بردی بیاندیشیم و تجربی عمل نمائیم.

از روش های روز آمد و برنده – برنده استفاده کنیم .

با این که دستیابی به نتایج حرف اصلی است ولی فرآیند ها نیز نقشی موثر در توسعه ظرفیت و توان افزایی دارد و بزرگسالان به هر دو توجه می کنند.

اهداف کارگاه تسهیلگری

 (مقدماتی)

اهداف در ایجاد آگاهی و زبان مشترک:

الف: شناسائی مفاهیم اصلی در تسهیلگری و چرائی اهمیت آن

ب: تفاوت های تسهیلگری و آموزشگری و مربیگر

ج :رئوس و عناوین دانش ،مهارت و نگرش های Ksa)) لازم برای تمرین و نمونه های موردی رفتارهای تسهیلگرانه در اداره کارآمد جلسات و کارگاه های مختلف

د: استفاده از اصول توسعه ظرفیت و توان افزایی در راستایی تشریک مساعی بیشتر بزرگسالان با تاکید بر استفاده از روش های مشارکتی و رویکردی های پایدار و نتیجه محور

ه: در پایان این کارگاه تسهیلگری (مقدماتی ) اجماع در پاسخ به پرسش های زیر در زمینه تسهیلگری : کجا هستیم ؟ آیا تا به حال تسهیلگری انجام داده ایم ؟ در صورت پاسخ مثبت :

شناسایی نقا ط قوت

کاستی ها

چالش ها

و در صورت منفی ،شناسایی نحوه بهر ه گیری از نظرات دیگران کدام است ؟

می خواهیم کجا برسیم ؟به عبارتی دیگر نتایج مورد نظرمان در زمینه تسهیلگری کدام است ؟

چگونه؟به عبارتی دیگر چه آموزه هایی ، دانش ،مهارت و نگرش هائی می تواند ما را در دستیابی به نتایج مورد نظرمان یاری رساند؟

در نهایت پایداری آموزه هایمان چگونه خواهد بود ؟

 

Knowledge ,  .Skills  and Attitudes=KSA

 

فرضیه کارگاه

 

شرکت کنندگان با روش های مشارکتی و کار در سازمان های مردم نهاد (سمن ) آشنایی دارند .

شرکت کنندگان علاقه مند به مشارکت فعالانه در کلیه مراحل کارگاه مقدماتی خواهند بود و نظریات خود را برای بهبود هر چه بیشتر آن رائه خواهند کرد.

شرکت کنندگان حاضرند و تلاش خواهند کرد یافته های خویش را بر مبنای شرایط خاص خود و به صورت بومی ، محلی در آینده انطباق داده و از این یافته ها در اجرای مسئولیت هایشان بهره گیرند .

شرکت کنندگاه متعهد می شوند یافته های خویش را با دیگر همکاران خود در میان گذاشته و در زمینه ترویج اهمیت تسهیلگری در فرآیند کار سازمانی فردی و در تعامل با مخاطبان و دست اندر کاران تلاش نمایند .

شرکت کنندگاه متعهد می شوند پس از گذراندن موفق دوره های تخصصی تسهیلگری که قرار است توسط انجمن استعدادهای برتر ایران با حمایت ستاد سازماندهی تشکل های مردم نهاد شهر تهران انجام گیرد و در حین دوره تکمیلی راهنمایی هد فمند شرکت نمایند تا پس از تبادل تجربیات و نوآوری در یادگیری از نمونه های موفق و رفع چالش ها بتوانند در آینده به عنوان یک تسهیلگر کارآمد در زمینه توسعه ظرفیت و توان افزائی دست اندرکاران درونی و در نهایت مخاطبان خود به صورت فعالانه ایفای نقش نمایند.

 اینجانب همراه با همکاران متعهد می شویم که از سعی و کوشش همه جانبه شرکت کنندگان در این کارگاه مقدماتی حمایت مستمر کرده و در ارائه همفکری های لازم جهت رسیدن به اهداف تسهیلگران کار آمد انشاالله بکوشیم

ارزش های اصلی کارگاه

اطلاعات معتبر و صحیح : همه ما کلیه اطلاعات لازم را در اختیار دیگران قرار می دهیم

همه ما اطلاعات را با دیگران در میان می گذاریم تا آنها آگاه شوند و همه از این طریق اطلاعات بیشتری بدست می آوریم .

همه ما همواره خواهان اطلاعات جدیدیم تا بتوانیم بهتر تصمیم بگیریم و در صورت لزوم در تصمیم گیری های قبلی خودمان تجدید نظر کرده و تصمیم ها و رفتارهای خود را تغییر دهیم .

انتخاب آزاد و مطلع : همه ما اهداف خود و روش دستیای به این اهداف را تعین می کنیم .

نمی شود نظریات مختلف را به دیگران تحمیل کرد و یا آنان را آلت دست قرار داد.

همه ما بر مبنای اطلاعات معتبر و صحیح انتخاب و گزینش خود را انجام می دهیم .

متعهد بودن به انتخاب فردی: همه ما شخصا خود را در برابر تصمیمات فردیمان مسئول می دانیم .

همه ما از انتخابی که خود راساً به آن دست یافته ایم راضی و خشنود می شویم .

چکیده ای از مهارت ها و ویژگی های اصلی تسهیلگر موفق

چکیده ازمهارت ها :

1.مهارت شنوندگی فعال

گوش کردن فعال (با دقت )                                           مشاهده گر ماهر

توجه به نشانه ها ،اشار ه ها و ارتباطات غیر کلامی             با ادب بودن

2.مهارت گروه سازی

به گروه روحیه دادن ،مثبت اندیش و شوخ طبه بودن                       اداره پویائی در گروه

توجه به نیازها و نگرانی های گروهی                                        جلب اعتماد افراد

3.مهارت ایجاد ارتباط

استفاده از زبانی ساده واضه و موجز                                          انتقال در ست مفاهیم

آشنایی با روش های مختلف تسهیلگری                                       لحن مناسب و مهربان

4-مهارت خلاصه کردن ،تحلیل ،و جمع بندی

خلاصه کردن نظریات افراد                                                     تاکید بر تحلیل مسائل

باز خورد دادن                                                                   جمع بندی مستمر

5- مهارت فهم در ست مطالب

گرفتن تائید از فرد /گروه برای فهمیدن اصل مطلب                        توجه به مشترکات

6- مهارت مدیریت زمان

برنامه ریزی و آمادگی کامل                                   بی طرفی همراه با انعطاف پذیری

7- مروج اصول پایداری در تشریک مساعی است

احترام متقابل            اعتماد متقابل             قدرشناسی

ویژگی های اصلی تسهیلگر موفق :

مودب         صبور       دارای اعتماد به نفس

خوشرو      متعادل       پذیرای انتقاد سازنده

 

آتوسا

هرگز تسلیم نشوید

Never

Giveup

همین حالا

DO NOT

WAIT  FOR

(سرنوشت من)

 

 بیشتر وقتها  به خودمون میگیم این سرنوشت من است و گاهی وقتها هم  به این درجه میرسیم که  حتماً خدا می خواهد که این طوری بشود و این قسمت من است!

این مجموعه که تقدیم شما شد تنها چند راه کار ساده است برای اینکه به لطف خدا و توکل بر خدا همت نمائیم و کاری بکنیم تا زندگیمان دچار تغییر گردد.

 سرنوشت من:

 در ابتدا با دوستان و عزیزان زیادی در خصوص نام این مجموعه صحبت کردم که هر یک نامی را معرفی کردند،یکی از زیبا ترین این نام ها  (سرنوشت من )  بود که سرکار خانم دکتر واله کردستانی (ش-ا)  بعنوان  الگوی بارزی از یک زن موفق  پیشنهاد کرد ه بود ،خیلی از اسامی، مضمون هایی از موفقیت داشت که بدلیل  نزدیکی به نام نشریه وزین موفقیت که تلاش قابل ستایش دوست و برادر عزیزم جناب آقای دکتر احمد حلت است ترجیح دادم از این گونه نامها نباشد .

اما بواقع قسمت دوم این مجموعه همان سرنوشت من است ، نه تنها سرنوشت من بلکه سرنوشت هر یک از ما میتواند باشد، وقتی ما در گیر زندگی هستیم  گاه متوجه نمی شویم که چه لحظاتی را در زندگی خود پشت سر می گذاریم و با چه دشواری هایی در زندگی پنجه در پنجه می اندازیم و چقدر لطف خدا شامل حال مان می شود که این خطرات و دشواری ها را پشت سر می گذاریم و چه چیز هایی را می خواهیم که اساساً خدا  صلاح نمی داند که برایمان  به وقوع  یابد.

 

 

و این قسمتی از:

سرنوشت من

   صبح روز 21آذر ماه 1346 مصادف با 10 رمضان 1387دوازدهم دسامبر1967 در خانه  اجارهای واقع در حوزه 2 استان زنجان یعنی شهر ابهر بعد از فرزند دختری که خدا وند به خانواده ما داده بود من دیده به جهان گشودم.

پدرم ژاندارم بود و به همین  دلیل محل سکونت ما در این شهر بود، که شد محل تولد من ،جالب اینکه خواهرم در نورآباد ممسنی از توابع شهر کازرون  استان فارس متولد شده بود و اساساً زندگی نظامیان این گونه بوده و هست...که البته به نوبه خودش بسیار شیرین می باشد ،چرا که انسان می تواند طعم خوب آب و هوای کشورش را بیشتر از دیگران استشمام نماید.

 پدرم متولد صالح آباد همدان و از خانواده بزرگ صابری و باب الحوائجی بود و مادرم نیز متولد سده اقلید فارس بود. مادر نیز از خانواده بزرگی است که هر دو باعث افتخارمن هستند.

دوره ابتدایی را در دواستان قزوین و دامغان به پایان رساندم و راهنمائی را در دامغان و تهران خواندم اما با شروع جنگ هشت ساله،  درس را رها کردم و شدم رزمنده...

قسمت های مهم سرنوشت من این ها نیستند که عرض کردم . چرا که بیشک خیلی ها هم مثل من زندگی کرده اند، اما نکته های جالب زندگی من این است که :

 قبل از دبستان برادر کوچکم را در روستایی به نام نیک پی که توابع استان زنجان است  از دست دادم ،داغی که هنوز مرا رنج می دهد ،مارم می گوید ساعت ها برسر مزار برادرم می رفتم و اشک میریختم و برایم سخت بود که هم بازی و برادر کوچکم را از دست داده ام. آن هم بدلیل یم بیماریه  ساده پزشکی  و فقر مردم کشورم .

کلاس اول دبستان را  ابتدا در شهر قزوین وبعد روستای اسفرورین و بعد شهر تاکستان خواندم و به همین دلیل علیرغم اینکه قبول شدم اما بدلیل ضعف در دروس ریاضی و املاء فارسی  به دستور مرحوم پدرم باز از ابتدا خواندم و همین مسئله باعث شد که کمی با دیگران متفاوت باشم ،شایان ذکر است که من بدلیل اینکه متولد 21 آذر ماه بودم یک سال دیر تر از همسالان خود مدرسه رفته بودم و یک سال هم که به عقب برگشتم،  پس بسیار  از دوستان هم سن و سالم درشت تر و فهمیده تر به نظر میرسیدم ...که خوب این هم جای شکر داشت...

مرحوم پدرم بدلایلی با رکن دو(ساواک) به مشکل خورده بود و وی را بدلایل سیاسی بعد از چند بار که بدون حقوق کرده بودند سرانجام در اوایل  سال 1357 به منطقه بی آب و علفی تبعید نمودند که پدرم امتنا کرد و مدتی ما در یک مسافر خانه بسیار ساده در شهر سمنان بسر بردیم و این همزمان شد با آتش سوزی سینما رکس آبادن،  پدر با دادن رشوه که دو تخته قالیچه کناری بود توانست مارا به شهر دامغان ببرد و در پاسگا ه دامغان  مشغول شود...که این هم خودش بسیار عالی بود...

 شهر دامغان شهر مذهبی، با مردمی بسیار دوست داشتنی و مهمان نواز است، بخصوص وقتی از سرنوشت ما مطلع شدند  برخوردشان با ما بهتر شده بود. پدرم برای مأموریت  ها که همان سرکوبی تظاهرات  بود، بویژه به معادن ذغال سنگ میرفت اما هرگز با کسی برخورد نمی کرد و من هم به همراه خواهرم به تشکیلات انقلابی پیوسته بودیم...سرود تئاتر و کار های این چنینی ...خوب یادم هست تصویر بزرگ شاه را که در کلاس مان بود من برداشتم و زدم زمین طوری که قاب عکس چوبی آن شکست و مدیرمان از من خواست که پدرم به مدرسه بیاید. و این طور شد که اسم من در لیست  انقلابیان درج شد.و با فرار از مدرسه ، رفتن دنبال تظاهرات ها ادامه یافت.

روز های انقلاب، خیلی زود تمام شد و زیبا ترین خاطرات من از آن روزها بود بخصوص روز های  حضور در فعالیت های اجتماعی مانند جهاد سازندگی ...

 از همان بدو ورودمان به شهر دامغان مرحوم پدر، من و خواهرم را به کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برد و این تاریخ عطف شکوفاعی دانش و بینش در ذهن کوچک من شد ،که به همت دوستان و عزیزانی مانند آقایان  علی وثوقی در بخش تئاتر  و طراحی ، محمد رضاعبدالهی و محمد ناظمی بعنوان معلم نویسندگی بوند.

اولین نوشته های من مورد توجه مسئولین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان و منطقه قرار گرفت و سه سال متوالی که ما در دامغان بودیم همواره شاخص بودم .

گرچه در درس و مشق زیاد موفق نبودم اما عضویت در اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزی شهر بعنوان هیئت مدیره و همین طور شرکت در مسابقات نقاشی من را حسابی مشهور کرده بود حتی یک مجله هم در مدرسه راهنمائی خودمان چاپ می کردیم به نام پیام طالقانی که نام مدرسه ما بود آن زمان امام جمعه شهر مان آقای شاهچراقی، بخش عمده هزینه را پرداخت می کرد و ما دو تومان آن را می فروختیم ...

سختی های زندگی و تبعید پدر، مارا حسابی ساخته  بود تازه به زندگی روزمره عادت کرده بودیم که پدرم بدلایلی  تقاضای بازنشستگی زود هنگام را نمود و از قوانین زمان بنی صدر استفاده کرد و از نظام،خود را بازنشسته نمود. که البته بعد ها پدرم گفت این یک سیاست دولت بنی صدر بود برای پاکسازی نیرو های انقلابی ...و خود همین موضوع خیلی در زندگی و سرنوشت من تأثیر داشت .

بعد از بازنشستگی زود هنگام پدر، ما چاره ای جز ترک شهر دامغان و آمدن به تهران نداشتیم چراکه خانواده پدری  همه در تهران بودند... خزانه بخارائی یکی از محله های پائین شهر تهران محل سکونت ما شد و ادامه دوره راهنمائی را من در این شرایط دنبال کردم...

جنگ از دو جبهه برای من شروع شده بود  خانواده و عراق ،من به جبهه  جنگ با عراق میرفتم و لی جنگ داخلی  خانواده من  ادامه داشت...که خودش برای ایجاد  تغییرات مهم در سرنوشت من بی تأثیر نبود...جدائی پدر از مادر  سرنوشت من بود ولی شکر ...

بعد از ازدواج خواهرم  در تهران  من  به شهر آباده که نزدیک به زادگاه مادرم بود رفتم این بار بعنوان یک مرد جوان شانزده ساله به همراه مادر... اما سرنوشت  این بود که من با مردم خوب شهر آباده آشنا شوم جوانانی که با من درد ودل می کردند  و می گفتند ما  حتی یک سینما در شهرمان نداریم که باز باشد. من با مسئولیت خودم با کمک مسئول پایگاه بسیج یکی از محله های آباده سینمارا باز گشائی کردم و تئاتر توابین را به روی صحنه بردم ...این سرنوشت را به لطف خدا  خودم ساختم  و همزمان داشتم تجربه ساخت اولین خانه خود را هم بدست می آوردم کم کم میدانستم باید چه کنم حالا دیگر هم برای مادرم مغازه  تولیدی  بافندگی باز کرده بودم و هم داشتم خانه می ساختم، خوب یادم هست کسی حاضر نبود برای من چک  بکشد و بشدت نیاز داشتم که برای کار های  ساختمان از چک بانکی استفاده کنم سن من هم اجازه نمی داد و تازه ضامن  من هم برای گرفتن دسته چک باید یک مغازه دار یا کارمند  اداری می شد  و به همین دلایل افتتاح مغازه تولیدی مادرم برایم چند دلیل مهم داشت اولاً ایجاد کسب و کار و درآمد ، ایجاد ثبات شغلی ، ایجاد هویت و شخصیت کاری و از همه مهم تر ایجاد یک ضمانت معتبر در شهر... من  همه ی  کار های هنری شهر را دنبال می کردم...خیلی زود گروه هنری به نام میثاق را که ادامه تلاشم در تهران بود را در آباده برقرار کردم وضمن برگزاری دوره های آموزش نویسندگی ،تئاتر و بازیگری، تئاتر هایی چون توابین ، گزارش ، به روایت تلخک و پاسگاه طلایع قدیم را بر روی صحنه بردم...البته فیلم های بلند ویدئویی مانند طلیعه را هم همزمان با اهواز در آباده ساختم که  آن زمان ها سرو صدا کرد... این قسمتی از سرنوشت من بود...

متأسفانه یا خوشبختانه  علی رغم سالهای حضورم در جبهه بدلیل اینکه من پاسدار افتخاری سپاه پاسداران بودم و بعد از جنگ از سپاه استعفا داده بودم با عنایت به اینکه زمان جنگ خودم نامه ایی را در دفتر خانه شهر نوشته بودم با این عنوان که باتوجه به اینکه من تک فرزند پسر و کفیل مادرم هستم  و می توانم  از سربازی معاف شوم معذالک می خواهم بروم سربازی و لذا ریاست محترم پاسگاه شهر آباده لطفاً دفترچه آماده به خد مت مرا بدهید!

این کاری بود که کمتر آدم عاقلی آن زمان می کرد و لی من کرده بودم و به همین دلیل بعد از پایان جنگ علی رغم بارها مجروحیتم و مشکلات فراوانم،چون از سپا ه پاسداران استعفا داده بودم  پاسگاه ژاندارمری شهر مرا خواست و دفترچه آماده به خد مت مرا با کمال احترام تقدیمم نمود.

طبیعی بود که برای من خیلی دشوار بود بعد از حضورم در جنگ و جبهه و مسئولیت های گوناگونم  بعنوان یک سرباز صفر عازم خد مت شوم  ولی چون سرنوشتم بود راهی شدم...

 این که شروع خدمت من در چه شرایطی بود و چه برسرم آمد را نادیده میگیرم همین اندازه بگم که سرنوشت من این گونه بودکه تلخی های زیادی را بچشم...

من به تهران و نیروی هوایی سپاه آمدم و در قسمت معاونت فرهنگی نیرو ی هوایی سپاه مشغول به خدمت شدم بلافاصله گروه هنری  راه انداختم و اولین کار رسمی خود را بهمن  سال 1367  در سالن ناشنوایان خیابان دماوند  به روی صحنه بردم  و این سرنوشت من بود.

یکی از بهترین دوستان آن زمان من برادر عزیزم استاد مسلم موسیقی سنتی کشور آقای هاشم احمد وند است که آن روز ها هم اتاقی من بود.دوستان خوب تالار وحدت آقای دکتر منتظری و عزیز دلم حسن ضرغا می را می توانم نام ببرم که برای تهیه لوازم صحنه خیلی کمکم می کردو همچنین  آقای  دکترناصر پلنگی که از زمان دفاع مقدس هم می شناختمش و ضمن اینکه هم شهری پدرم بود یکی از بهترین نقاشان کشور هم در بحث دفاع مقدس بودو کمک کرد تا در پروژه کتاب های غنچه که در بخش فرهنگی بنیاد شهید به چاپ می رسید همکاری کنم و  تجربه خوبی برای من بود که این سرنوشت من بود.

 دیگر تمایلی به بازگشت به آباده  را نداشتم و ترجیح دادم در تهران  تحصیل  و کار کنم .

زمان وزارت آقای خاتمی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود ،من به ایشان بعنوان عکاس دفاع مقدس معرفی شدم و مجموعه ارزنده ای بیش از 2000 تصویر را که با خط استاد هاشم احمد وند و دوستان دیگر به همراه تزهیبهای بسیار زیبا تهیه کرده بودم را دید و قرار شد نمایشگاهی برگزار کنم که من قبول نکردم  پیشنها د چاپ کتاب شد باز من قبول نکردم و در نهایت به پیشنهاد ایشان راهی دفتر حفظ ارزشهای دفاع مقدس واقع در موزه هنر های معاصر شدم و مشغول کار  بر روی پروژه پیشنهادی به نام قصر شیرین ... با اختتام دوره وزارت آقای خاتمی کلیه معاونین وی نیز جا بجا شدند از جمله مسئول دفتر حفظ ارزشهای دفاع مقدس،  من که عضوهیچ دسته و گروهی نبودم بدلیل نداشتن آشنا و دوست یا پارتی عذرم خواسته شد و جالب اینکه تمام تحقیات من در خصوص فرهنگ عامه ی مردم قصر شیرین را در سطل زباله انداخته بودند و من با کسب اجازه از مدیریت جدید آنها را برای خودم برداشتم و این گنجینه ارزشمند شد سرنوشت من  و نتیجه همکاری با این دفتر ...

کار در بنیاد جانبازان و معاونت بهداشت و درمان را به پیشنهاد یکی از هم خد متی هایم که زمان خد مت بعنوان مسئول به او خیلی  محبت  کرده بودم  پذیرفتم و خیلی زود شدم مسئول روابط  عمومی مرکز ضایعات نخاعی بنیاد جانبازان و این بهترین شرایط بود که با زندگی و سختی های این همرزمان قدیمی بیشتر آشنا شوم و این سرنوشت من بود...

درس می خواندم و با تلاش و همتم به لطف خدا چهار سال را کمتر از سه سال خواندم و خیلی زود در رشته ساختمان فارغ التحصیل شدم . پروژه پایان دوره کارم  نصر شش در شهرک قدس (شهرک غرب بود ) و جالب اینکه دو برابر حقوق ماهیانه  بنیاد جانبازان را بعنوان  حقوق طرح کار آموزی به من دادند. این گونه سرنوشت را تغییر دادم به لطف خدا وند!

گرچه در ابتدا رشته  کشاورزی را انتخاب کرده بودم  ولی نشد بعد  رشته اقتصاد که نتوانستم ولی عاشق رشته ساختمان بودم و بوی خاک را خیلی دوست داشتم  و دارم...

البته در رشته حقوق هم قبول شده بودم دارالمفید قم اما علی رغم علاقه ام ترجیح دادم نروم...این هم سرنوشت من بود...

وقتی صحبت از سرنوشت می شود یاد این شعر می افتم که می گوید :

اینکه گوی این کنم یا آن کنم

خود دلیل اختیار است ای صنم

بله از اوقات فراغتم استفاده کردم و در امور تربیتی و مدرسه هم کار مربی گری را دنبال نمودم گروه سرود و تئاتر در چند مدرسه و بعد هم  با دوستانم اولین هنرستان هنری غیر انتفاعی کشور را دایر نمودیم که برای اولین بار در رشته های هنر گرافیک ، فیلم بر داری ، تصویر بر داری ،و رشته های حسابداری ،کامپیوتر دانش آموز ثبت نام کردیم راستش شروع کار ما با  چهار دانش آموز بود و این فاجعه ی بزرگی بود که هیچ عقل سلیمی حاضر نبود کار را ادامه دهد اما  من به لطف خدا ادامه دادم اولین کاری که کردم به تمام مدارس اطراف، نامه دادم که شاگردانی که علاقه مند هستند بصورت رایگان ثبت نام می کنیم و لی مردم همیشه همه چیز دانا با تعجب و ترس نیامدند تنها  هفت نفر  آمدند که از من هم نامه کتبی گرفتند تا آخرین سال  تحصیلشان  که سه سال طول میکشید یک ریال  نپردازند و من قبول کردم .این را دیگر هیچ دیوانه ای نمی پذیرفت اما من می دانستم چه هدفی دارم و برای همین قبول کردم و آنها شاگرد های من شدند.

 متأسفانه ملکی را که من از سازمان زندانها برای مدرسه کرایه کرده بودم بعلت مشارکت با آموزش و پرورش دچار مشکل شد و هنرستان غیر انتفاعی ما همزمان با مدرسه راهنمایی دولتی شروع به کار نمود بیش از سه ماه هم گذشت و خیلی سخت بود ما ناچار بودیم کلاس درسمان را در یک اتاق که هم دفتر من و هم دفتر منشی من بود برگزار کنیم و جالب اینکه معلمین ما هم در همان جا زنگ تفریح حضور داشتند بچه های کلاس ما نیز حق نداشتند زنگ تفریح از کلاس خارج شوند و با دانش آموزان مدرسه دولتی برخورد کنند این دیگر سرنوشتی بود که به هیچ عنوان من درآن نقشی نداشتم ...

روزهای سختی بود ولی به لطف خدا با صبر و همت پشت سر گذاشتم و در آذر ماه همان سال درست تولد امام رضا ما وارد ملک تازه خودمان که اجاره کردم شدیم ملکی که من باید برای اجاره ماهیانه اش هر ماه 100 هزار تومان می دادم و جالب بود که از کل شاگرد ها همان چهار نفر جمعاً مبلغ 570 هزار تومان  تا پایان سال تحصیلی گرفته بودم حالا چالش بزرگی بود من باید بیش از یک میلیون تومان اجاره میدادم به اضافه حقوق کارکنان و معلمان که نزدیک به یک و نیم میلیون تومان می شد .ولی کل درامدم 570 هزار تومان بود و ملکی که گرفته بودم نیز باید تجهیز میشد میز ،صندلی و نیمکت که به لطف خدا همه چیز درست شد... این سرنوشت من بود...

 کمتر از یک سال بعد آمار شاگردان ما به سیصد نفر رسید و مدرسه راهنمایی ، دبیرستان کار دانش ، هنرستان  در دوشیفت صبح و عصر مشغول به کار شد ملک های ما از هشصد متر به 1800 متر تبدیل شد و کار خوب بود، آمار دانش آموزان از مرز هفتصد نفر هم گذشته بود و در کشور نامی شده بودیم هنر جویان ما بسیار فعال بودند اما صحبت ها زیاد بود دوستان نا درویش گاه می گفتند این بچه ها به جایی نمیرسند اما سیاست کاری هنرستان چیز دیگری بود درس و کار عملی و نمایشگاه های متعدد و خلاصه آمار پذیرش کنکور آن سال نشان داد که تمام بچه های سال آخر مدرسه ،دردانشگاه های کشور قبول شدند حتی چهار نفر که هنوز دیپلم نگرفته بودند هم دانشگاه قبول شدند...این آن سرنوشتی بود که  به لطف  خدا من ساخته بودم ...

یک سال گذشته بود یک سالی که من از شهرستان رباط کریم شهریار هر روز صبح به تهران می آمدم و طوری حرکت می کردم که قبل از ساعت هفت صبح درب مدرسه را باز میکردم  البته زمستان  ناچار بودم قبل از ازان صبح راه بیفتم و در بین راه نماز صبح می خواندم  چراکه اتومبیل نداشتم روزانه بیش از چهار کیلومتر پیاده روی میکردم و این گونه یک سال گذشت و مجتمع آموزشی شهید آوینی جان گرفت و آمار شاگرد هایش از یازده نفر به هفتصد نفر رسید . اما آن روز امروز را میدیدم و دوست داشتم چیز های دیگری که در ذهنم ساخته بودم را هم میدیدم ولی نشد.

 گرچه بیش از هشتاد درصد از هنرجویان فارغ التحصیل  مجتمع ،امروز تحصیلات عالیه دارند و به لطف خدا بی نهایت هم به من احترام می گذارند  ولی این سرنوشت من بود.

خیلی زود طعم درآمد زیاد بین دوستان اختلاف انداخت و من ناچار در اوج موفقیت و پیشرفت مجتمع ناچار شدم آن را ترک کنم و این یعنی انحلال آن، که سرنوشت تلخی بود...

 دیگر روزهای خوش تمام شده بود و تازه با مشکل پاسخ گویی هنرجویان و حرف های مردم من روبرو بودم ...روزها می گذشت و من سختی را بیشتر احساس میکردم راستش هنوز هم این مشکلات بعد از سالها ادامه دارد و این سرنوشت من بود...

هیچ وقت تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار

 این یک مثال انگلیسی است و چقدر هم خوب است چرا که اگر من تمام امیدم به آن مرکز آموزشی بود با انحلالش منهدم می شدیم ولی شکر... ما همزمان مؤسسه آشتی و هفته نامه همسر را داشتیم و مشغول بودیم آموزشگاه سینمایی را دایر کردیم و کار ادامه داشت ...و سرنوشت را ساختیم...

 

چه کسی پنیر مرا برداشت...

 کتابی بود که  خواندنش روح تازه ای به من داد و توجه من را به بیرون از مرزهای کشور جلب کرد و برای همین به محض اینکه توانستم روی پروژه های خارجی مثل بر گزاری جشنواره فیلم و کار های فرهنگی بیرون از ایران کشاند. یکی از این کار ها رفتن به امارات متحده عربی بود که جشنواره فیلم دبی کلید خورد...اما یه جورایی ما دور خوردیم و این سرنوشت من بود ...

از این تجربه استفاده کردم و این بار در کشور عمان سرمایه گذاری کردم ولی مسیر جشنواره به سمت دیگری میرفت و من ناچار بودم که به کشور های اروپایی بروم و سرنوشت این بود...

کار ها خوب پیش میرفت ولی  پشت  این  آرامشی که بسختی بدست آمده بود،داستان یک فاجعه و خیانت در انتظار بود و در صبح روز ششم بهمن ماه 1387 بعد از یک دوره کار های حقوقی و قضائی مالکین اولیه ملک مؤسسه آشتی، بعد از 16 سال  دوستی و آشنائی، با دروغ ودغل کاری کردند که حکم تخلیه ملک مؤسسه را از مرجعی که اساساً مجوز صدور این حکم را نداشت گرفتند و چون می دانستند این حکم بی شک بعداز پیگیری من شکسته خواهد شد ،بلافاصله کمتر از سه ساعت، تمام زندگی و تشکیلات مؤسسه آشتی را به غارت بردند وخیلی زود شروع به تخریب این مرکز فرهنگی آموزشی و مطبوعاتی کشور کردند  وفریاد من در راهروهای دادگستری و داد گاه گم شد. این هم سرنوشت من بود .

 سال 1388 شروع شده بود و نوروز بسیار سختی بود اما شکر... بعد از مرگ ناگهانی پدرم این برایم خیلی سخت بود حتی شناسنامه و کارت ملی هم نداشتم هیچ چیزی برایم نمانده بود هیچ چیز به تمام معنا...

سرنوشت من طوری خودش را نشان داده بود که بیشتر دوستان و آشنایان گاه در سکوت و صبر من حیران می ماندند...

 ترجیح دادم در گیر موضوعات دیگری بشوم هفته نامه باید چاپ می شد و با کمترین امکانات در یکی از اتاقهای خانه مان شروع کردیم به کار و شکر...به اصرار دوستان در گیر کار های انتخاباتی شدم وسعی کردم سرنوشتم را دوباره دنبال کنم...

من آدم سیاسی نبودم و نمی خواستم که سیاسی هم باشم در طول تمام اختشاشات  در خانه ماندم و به لطف خدا اختراعی را با عنوان صفحه کلید تست هوش به مرحله ثبت رساندم.

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اما باز آرام نبودم خسته و دل شکسته بودم برای همین از ایران رفتم چند سال پیش شرکتی را در کشور رمانی ثبت کرده بودم  و رفتم تا زندگی دیگری را شروع کنم...

 رومانی  کشوری است که تعداد ایرانیان کمی در آن هستند و بیشتر مشغول کار های خودشان هستند در بین ایرانیان آنجا  که خیلی هم به من محبت داشتند یک دوست قدیمی داشتم  ولی دوست دیگری که با تمام زن بودنش مرامی بسیار مردانه داشت به من خیلی کمک کرد .

در رومانی هفته نامه تبلیغاتی بهنام دراگ ما یا lovlyرا راه انداختم و قسمتی از هزینه هایم را از این راه تأمین می کردم  بعد از اخذ اقامت برای سال جدید به ایران برگشتم و شکر این سرنوشت من بود که خداوند برایم  رغم زده بود گرچه خودم هم در ساختش آن طور که دلم می خواست نقش بازی می کردم.

سال 1389 چنان در ایران درگیر کار هایم شده بودم که تا آمدم بجنبم خیلی دیر شد و دیگر نشد که برگردم رمانی و این طور اقامتم باطل شد...این هم سرنوشت من بود...

  من در ایران ماندم و مشغول شدم دیگر ترجیح دادم که بیشتر کار کنم در همین ایام چند فیلم ساختم و مشغول تحقیق و امور اجتماعی شدم ستاد سازمان های مردم نهاد شورای شهر تهران و کار هایی این گونه، انجیو های مردمی و در اوایل سال 1393 تصمیم گرفتم تا بیشتر توانم را برای انجام خد مات مردمی بخصوص اشتغال زائی و کار آفرینی بگذارم و این سرنوشت را دنبال کنم .

 گرچه این تمام داستان و سرنوشت من نیست ولی تنها اشاره ای دارد به اینکه همیشه هم زندگی به وفق مراد من نبوده و خیلی  هم کمر شکن میشد.

زندگی این است و به همین دلیل زیباست سرنوشت را میشود نوشت گرچه من بشدت به این جمله خیام معتقدم.

 

 

دهها برنامه و طرح دارم که هنوز نا نوشته است ،خیلی از کارهایم نیمه  تمام است و هنوز کلی مطلب برای گفتن و نوشتن دارم ،چقدر خوبه همیشه به زندگی به چشم یه آدم زنده نگاه کرد و برای هر روز و هر دقیقه کلی برنامه داشت ،چقدر خوبه که به مشکلات جامعه توجه نمود و سعی کرد راه حل هایی را پیدا و بعد به بهترین شکل ممکن به مردم  و مسئولین گفت و چقدر ساده هست که بگی به من چه!لازم نیست دنیا را عوض کرد به قول :

 

این جمله چارلی چاپلین را به یاد داشته باشیم که :

 

 

 

 

 

داستان سرنوشت من یا شما در هر شرایطی می تواند به دست خود مان و توکل بر خدا تغییر کند  باید حرکت کرد همین حالا...

من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

عالم همه هر چند که زندان من و توست

از همه آزادم و زندانی خویشم

زند یاد  قیصر امین  پور

 

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |

jafarsaberi/atosa4

 

 

 

جعفر صابری

 

غریبه ای، که خیلی به من نزدیکی


 
از خودم بدم میاد،وقتی تو آینه نگاه می کنم از خودم خجالت می کشم ،بار ها به خودم میگم چه کردی؟ کجایی؟
حس غریبیه ،وقتی به آدم ظلم میشه ،وقتی آدم احساس می کنه که  حقوقش مورد تجاوز قرار گرفته و نمی تونه کاری هم بکنه...چیزی دستش نیست هر بلایی سرت آورده اند و تو می دانی بی تقصیر بودی و مورد ظلم  و ستم قرار گرفته ای ...
گاهی وقتها انسان در شرایط روحی و روانی، قرار میگیرد که احساس می کند در خلاءای وحشتناک گیر کرده و روحش به هیچ عنوان احساس آرامش نمی کند. ازبودن در کنار دیگران لذت نمی برد، و خواندن،شنیدن وحتی دیدن هم به او آرامش نمی بخشد هوای اطراف ،برایش بسیار سنگین است و نفس هم ،او را یاری نمی کند. بغض غریبی در گلو ی خود احساس می کند و نمی داند به چه چیزی نیاز دارد وهزاران اندیشه و تصویر در ذهنش می گذرد چنانکه نمی تواند روی یکی از آنها تمرکز کند

کو دکی و نوجوانی خود را به وضوح می بیند و تک تک دوستان و دشمنانش را در مقابل خود می بیند ، صداهایشان را

می شنود و چشمانش را می بندد، تا چیزی وارد آن ها نشود. اما نمی شود .سر درد و سر گیجه پیدا می کند خیانت ها بیشتر از هر چیز رنجش می دهند و یاد نا رفاقتی ها دلش را به درد می آورد، از خدای خود دل گیر می شود که این چه سرنوشتی بوده که برایش رقم زده و از زادگاه مادریش نفرت پیدا می کند ،دعا می کند ای کاش جای دیگری جز این مکان بود و سرنوشتی جز این سر نوشت داشت و...که ناگاه لبخندی و چهره ای را به یاد می آورد .هم او که می تواند اولین عشقش با خاطرات خوش باشد .با او همراه می شود حالا دیگر بهانه ای برای گشتن در خاطره ها دارد و می گردد تا اینکه بیشتر از او بیاد بیاورد. از لحظه اول دیدار تا لحظات خوش با او بودن، انتظار های شیرین و گفت و گو هایش با او و یا ناگفته هایش که هرگز فرصت نشد بگوید و...باز سنگینی خیانت و دوری قلبش را به درد می آورد و سکوت فاصله وحشتناکی بین تو و او و همه ی شیرینی های زندگی، باز پدید می آید ،این بار روی بر می گردانی و ...این همان چیزی است که در انتظارش بودی درست است اشک چشمانت را  می سوزاند و گرم می شود لبهایت داغ داغ می شود و صورتت کمی سرخ می شود حالا دیگر هر چه هست نا گفتنی است .اینجا دوست داری فر یاد بکشی و همان بغض مانده در گلویت را رها کنی اما،نیست ،هیچ جایی برای فریاد زدن نیست .حس می کنی چقدر در حقت در طول زندگی ظلم شده و چقدر تنها بوده ای ...از پدر و مادرت که تورا به وجود آوردند شاکی هستی و تحمل این همه درد را نداری با خود می گویی ای کاش می مردم...و دیگر نبودم ...تا دیگران راحت می شدند و من هم از این زندگی خلاص می شدم...
شما را نمی دانم اما بیش از چهل سال است که من هفته ای یکی دو بار این حال را دارم و بعدش چقدر آرام می شوم. حس می کنم خیلی با آدمهای دیگه فرق دارم به خودم می گم من یه چیزی دارم که هیچ کس نداره و من یه چیزهایی را می بینم که دیگران نمی بینند.به خودم می گم بی خیال، بذار همه فکر کنند از من زرنگ ترند، بذار فکر کنند ،می تونند سر همه کلاه بگذارند، بگذار فکر کنند موفق تراز همه هستند.هیچ کس مثل من نیست، من این حس را دوست دارم، حس آدم بودن، حس اینکه می تونم خوب باشم و از بدی، بدم بیاد ،دروغ نگم، حتی اگه می دونم می تونم موفق تر باشم. من از این آدم بودن خوشحالم و حالا می دونم تو هم مثل منی ،مثل خود خود من، چرا که بیشتر این حالات را داشته و داری .

 دستم بهت نمی رسه اما دستهای خودت را روی هم قرار بده وخودت، خودت را نوازش کن و بگذار اشکهات آروم آروم رو گونه هات بلغزه و بیاد پائین ،نترس وقتی رسید نزدیک لبهات بهشون زبون بزن شوره می دونی چرا؟ چون از وجودت داره می جوشه آنجا که بهش می گن قلب ،داغه، می دونی چرا ؟چون از میان گرمای وجودت داره میاد ،نفس بکش نفس بکش به این نفس نیاز داری و نباید بگذاری که وجودت تشنه هوای اطراف باشه ،تو باید که باشی من باید که باشم ،ما باید که باشیم...امسال چقدر بوی گلهای بهاری را استشمام کردی؟ دوست داری باز روی برگ های زرد پاییز پا بگذاری و خش خش اونها را بشنوی؟ دوست داری دونه های برف رو صورتت بنشینه؟نه ...نه...دست نزن اشکهاتو پاک نکن بگذار خط اشکهات از چشمات ،تا رو لبهات و گونه هات بمونه. حالا اگه بری تو آینه نگاه کنی یه آدم دیگه هستی  یه آدم ،تازه پوست انداختی حالا دیگه دلت بزرگ تر شده حالا دیگه باز می تونی رفتار دیگران را تحمل کنی و بدیهاشون رو هی بریزی یه گوشه از دلت،قلبت میزنه ...خوبه این یعنی تو زنده هستی. بقیه اش  را بی خیالیه ،اون که دوستش داری ولی اون کنارت نیست مهم نیست. اصلش اون نباید کنار تو می بود ،اگر بود که این نبود،حالا اگه مثل من حال داشتی هرچی دوست داری بنویس، بنویس، حتی اگه شده یه خط یا یه کلمه،اما دورش نینداز، نگهش دار ،این حرفها،حرفهای قشنگی مال خودته ، بی خیال حرفهای مردم، خودت رو عشق است،من این جوری آروم می شم و امید وارم تو هم مثل من باشی ،دوستت دارم غریبه ای که خیلی به من نزدیکی و اصلاً خود منی...


جمعه 26/2/1393 تهران


این شعر را درست بعد از چنین حال و هوایی نوشتم،امروز بعد ازبیشتر از 23 سال دوباره خواندمش و همان حس قشنگه به سراغم آمد و باز نوشتم.هنوز هم فکر می کنم عشق همین معنا را داره و خوشحالم که هنوز نظرم عوض نشده.
اما درک این نوشته شاید با معنای آخرش بهتر بشه برای همین می خواهم آخرش معنی خیلی چیزها را بگم ،چرا که شاید در نگاه اول معنای ساده ای از این حروف را بتوانیم درک کنیم اما در واقع پشت هر کدام از این حرفها، معنای عمیقی را من دنبال کردم که بد نیست بدونید...
 
عشق
عشق را این گونه معنا می کنم
سوختن ،پروانه گشتن، هیچ گشتن
عشق را باور ندارم
آن حبابی است
تنها بر روی خیال
خیال ،مادر انتظار است
انتظار امید می زاید
و
 
امید ،عشق را متولد می کند
و
فرزند عشق ،حقیقت است
و چه تلخ است آن زمان
که شکفته می شود.

+++++++
نهر زندگی در جریان است.
و
تکه پاره ی وجودم شناور در آن
گاه سنگی ،شاخه ای، چیزی
وا می داردش از حرکت
اما نهر  در جر یان است
و
سخت است جدایی از آنچه وا داشته بودم.

+++++++
در فرا سوی مه،
پشت بوی خوب روستا
صداقت زنده است
عشق زنده است
هنوز خروس کربلایی می خواند
و
 
لیلا مشکش را با کاسه ی گلی آب می کند...
 و گوشه چشمی هم به سوی مه دارد
آنجا که احمد کربلایی می آید
مه شکافته می شود
و
لیلا چشم به حرکت نهر می دوزد

+++++++
عشق را این گونه معنا میکنم
سوختن ،پروانه گشتن،هیچ گشتن
عشق رازی  است میان تو و او
که زمان گفتنش در می مانی
و
صدا ی دیگر به گوش نمی آید
هرچه هست احساس است
و درک...

++++++++
دست خسته ،چرخ آخر را می زند.
دیگر چرخ نمی چرخد.
پشم  میش نرگس، نیم ریسیده شده می ماند
و
نرگس خیره  به چرخ ،در خود می غلطد
و
می رود به آن سوی زندگی
در راه ،چنگی به خاطره ها می زند
و
تنها در مشتش یاد آن چشمان خمار می ماند
در کهنه، بر روی پاشنه می چر خد.
لیلا در آستانه ی در، خیره  به نرگس
آه نرگس... 
پس چه کسی پشم قالی مرا می ریسد؟
احمد آمد...
مشکم کنار نهر  بی  صاحب است. ..

++++++++++
عشق را این گونه معنا می کنم .
سوختن ،پروانه گشتن ،هیچ گشتن!


این شعر را در زمستان 1370 زمانی که مسئول دفتر تحقیق و مطالعات مرکز ضایعات نخاعی بنیاد جانبازان  واقع در خیابان غزالی بودم در پاسخ به شعری که سرکار خانم فاطمه راکعی سروده بودند سرودم.واین شعر تنها یک بار آن هم در خرداد 1377در مجله همسر به چاپ رسید.
 
و بد ندیدم که در این فرصت بدست آمده این شعر را  با هم نگاهی دوباره  بیندازیم ،
اینجا واژه عشق در حقیقت  به ما کمک می کند تا بتوانیم به بهانه ای در وجود خود غوطه ور شویم چرا که :

عشق استرلاب اسرار خداست

چگونه می شود انسانی، نام انسان را بر خود گذارد و از عشق به دور باشد عشقی فراتر ازمعنای جسمانی و شهوانی ،عشقی به تمام معنا ی انسانی و لطیف،عشقی که با دیدن و لمس کردن و در فضای یار قرار گرفتن معنا می گیرد شاید بتوان عشق لیلی و مجنون را نیز مثال آورد . چرا که اینجا همان معنای عشق تعریف می شود که مجنون حتی از خدای خود هم دل گیر می شود که ای خدای من، چرا با من این گونه نمودی تا دل به گرو یاری بندم که مرا آشفته نموده و :
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در راه لیلا ی خویش نشست
و ...
کی خدای من، این چه باز ی بود با من...
و این سرآغاز همان نزدیکی و قرب الی الله است و عشق بازی تازه ی این مجنون شدن آغاز می شود.
 
عشق
عشق را این گونه معنا می کنم
سوختن ،پروانه گشتن، هیچ گشتن
در اینجا اشاره به عدم قبول عشق است که به طعنه معنای عشق مجازی و غیر واقعی را به سخره گرفته ایم .چرا که عشق ،اگر عشق باشد هیچ گشتن به دنبال دارد.  و عشق را باور نداشتن در واقع اصرار به وجود عشقی واقعی و حقیقی است که بی شک باور داریم!
عشق را باور ندارم
آن حبابی است
تنها بر روی خیال
گفته شد عشق، حبابی است  غیر واقعی و تنها بر روی خیال، آری این خیال، ادامه یک واقعیت است به نام انتظار؛ چرا که انسان با همین خیال ها و آرزو هاست که زنده است؛ امید ها و انتظار ها مادر همه ی این ها می باشد و درست زمانی که نطفۀ  امید در میان این انتظار شیرین  پدید می آید ، عشق  دیده به جهان می گشاید و احساس دوست داشتن معنا پیدا می کند.
خیال، مادر انتظار است
انتظار امید می زاید
و
 
امید عشق را متولد می کند
و
فرزند عشق حقیقت است
و چه تلخ است آن زمان
که شکفته می شود.
و این همان زمانی است که عشوه از معشوق می شود و ناز از خریدار عشق و در این میان چه حقایقی هویدا می شود که هر کدام می تواند خنجری باشد در میان دل عاشق دل سوخته که زخمی عمیق پدید می آورد و سالها این درد می ماند...


نهر زندگی در جریان است.
و
تکه پاره ی وجودم شناور در آن
گاه سنگی ،شاخه ای، چیزی
وا می داردش از حرکت
اما نهر  در جر یان است
و
سخت است جدایی از آنچه وا داشته بودم.
صحبت از همان عشق است که گاه دلبستگی هایش باعث می شود که غافل بمانیم که زندگی در جریان است و هر روز صبح با طلوع خورشید آغاز می شود و با غروبش به پایان می رسد و در این میان زندگی چون نهر به سرعت در جریان است و این سکون تو نشان از وا ماندن از زندگی و جریان زندگی است. وجود تو مانده است پشت یک عشق ،که اگر خوب بنگری می تواند همان تکه پاره ای باشد که به سنگی ،شاخه ای ،چیزی پنجه انداخته و مانده، هرچند  گاهی نهر زندگی به آن شلاقی می زند  تا از آنچه واداشته رها سازد، اما رهایی دشوار است. نهر در جریان است و به سرعت، زندگی می گذرد. این روزهای عمر من و یا توست که سپری می شود و ما هنوز دلبسته به آن شئ و یا سنگ و یا چوب هستیم .اینجا شاید کمی نا جوانمردانه باشد که بگوئیم آن عشق به مانند  سنگ  و یا تکه چوبی است ،اما روزی خواهد آمد که در خلوت خود بر این شئ حتی نام سنگ و تکه چوب را هم به سختی بگذاریم و ... چراکه اگر حسی داشت دست در دست تو راهی جریان نهر می شد و در زندگی روان می شدید... جایی خواندم :

اگر چیزی مال تو باشد به تو تعلق می گیرد و اگر نه اساساً  از آن تو نبوده است .
گر چه می دانم و می دانی چقدر سخت است  جدایی از آنچه دل بدان بسته ای و دوستش داشتی،حال هر چه می خواهد باشد. عشق به معنای حقیقیش که جای خود دارد ...
در فرا سوی مه،
پشت بوی خوب روستا
همیشه راه های دور پشت کوه و مه است ،همیشه روستا جایی برای صداقت و دوست داشتن  واقعی است .چرا که مردمانش با راستی و درستی زندگی می کنند .هنوز بوی کاه گِل های روستایی و غبار  برخواسته از زیر پای گله های گوسفند روستا، انسان را به راستی و درستی آرام می کند. و عجبا در میان این همه خاک وغبار همه چیز شفاف تر است .جالب است بدانید زنان روستایی در زمانی نه چندان دور برای شستن ظروف خود ،مشتی از خاک کنار نهر را به کار می بردند و با مالش آن خاک ظروفشان را می شستند و عجبا که بسیار شفاف هم می شد،این گونه عشق و سادگی و صداقت آنقدر زیبا و دوست داشتنی است که نمی شود با محاسبه دقیق نشان داد. و گفت!اما باید گشت و این گونه روستاها یی را پیدا کرد، درست پشت همان کوه ها و مه هایی که گفته شد. آن روستا نباید ساعت شماته داری داشته باشد و باید هنوز مردمش با صدای خروس بیدار شوند و بفهمند که صبح شده،چراکه در غیر این صورت به قول استاد عزیز و ارجمند زنده یاد احمد شاملو:
بیچاره خلق، خورشید را رها کرده به دنبال ساعت شماته دار هستند...
آن روستا نباید ساعت داشته باشد .آن روستا باید این گونه باشد ،تا صداقت در آن زنده باشد .و عشق در آن زنده باشد .هنوز نباید  آجرها ی هم شکل و هم اندازه در میانش جا پیدا کرده باشند و با آن خشکی و سنگینی و  با آن رنگ های سرخ وسوخته درکورها ی آتش افروخته شده به دست بشر، برای آسایش و استحکام بیشتر، محاصره شده باشند .این روستا باید هنوز خشت های گِلی خشک شده با نور و گر مای خورشید ،خانه هایش را تشکیل داده باشند و مردمانش از گر مای خورشید ،درون این خانه ها لذت ببرند .نباید تیرآهن های زمُخت و سنگین روی بام خانه هایشان باشد و همان چوب درختان و شاخه و برگ های طبیعی ،بامشان را بپوشاند حتی اگر هم گاه در سرمای زمستان و زیر بارش باران نم کشیده و قطرات باران را از خود عبور دهند و نا چار صاحب خانه باید به پشت بام برود و سقف را تعمیر نماید.این گونه روستا و بنای روستایی مورد نظر است.چرا که صداقت هنوز در آن می تواند باشد.

شاید می تواند باشد!
در جایی که صنعت حتی به اندازه ی  یک ساعت هم وجود ندارد و مردم ده ،همگی با صدای یک  خروس آن هم خروس کد خدا بیدار می شوند.بی شک کد خدا از نظر مالی بیش از مردم ده در رفاه است و پسر او که از سفر دور می آید همان احمدی است که تمام دختران ده به او علاقه مند هستند. اما تنها یکی از این دختر ها است که نامزد اواست و این دختر کسی جز لیلا نیست که مشکش را کنار نهر با کاسه گلی پر می کند، آنها که با مشک ،آشنایی دارند می دانند . لازم است عرض شود مشک از پوست قلفتی کنده شده ی بز یا میش تهیه می شود و گردن مشک در واقع همان گردن بز یا میش است برای همین پر کردن آن مشکل است و با حوصله و دقت باید  با کاسه ای آب را درون آن ریخت. اینجا سعی شده کاسه هم از جنس گل باشد چراکه ارزانتر از هر چیز دیگری است و در دسترس بیشتر روستائیان است.
لیلا بعد از دیدن  احمد پسر کدخدا که از راه دور و سفری طولانی باز گشته ،ازشوق دیدار این جوان گونه هایش سرخ می شود و نگاهش را از مسیر دیدار احمد به درون رود می  اندازد و این همان شرم و حیا است، رودی که حتی در این شرایط هم در حرکت است و این همان زندگی است که به سرعت می گذرد.
صداقت زنده است
عشق زنده است
هنوز خروس کربلایی می خواند
و
 
لیلا مشکش را با کاسه ی گلی آب می کند...
و گوشه چشمی هم به سوی مه دارد
آنجا که احمد کربلایی می آید
مه شکافته می شود
و
لیلا چشم به حرکت نهر می دوزد

++++++++++++
عشق را این گونه معنا میکنم
سوختن ،پروانه گشتن،هیچ گشتن
عشق رازی است میان تو و او
که زمان گفتنش در می مانی
و
صدای دیگر به گوش نمی آید
هرچه هست احساس است
و درک...
و به درستی این حس را عاشقان می دانند و می شناسند چرا که در این شرایط نمی توان فریاد برآورد و نمی شود تمام حس درون را بیان کرد و شرمی دوست داشتنی و خجالتی شدید باعث می شود که حتی نگاه را از آنکه دوستش داری برگردانی...
دست خسته چرخ آخر را می زند.
دیگر چرخ نمی چرخد
پشم  میش نرگس نیم ریسیده شده می ماند
و
نرگس خیره  به چرخ در خود می غلطد
و
می رود به آن سوی زندگی
در راه چنگی به خاطره ها می زند
و
تنها در مشتش یاد آن چشمان خمار می ماند.
اما کمی آن سو تر درست در نزدیکی لیلای داستان ما، در خانه ای بشدت روستایی و ساده پیر زنی تنها و دل سوخته نیز زندگی می کند هم او مشغول تهیه رزق روزانه خود از راه ریسیدن و آماده کردن  پشم برای قالی دیگران ازجمله تازه عروسان  روستا است...
این پیر زن تنها با چرخ ریسندگی خود مشغول کار است که ناگهان فرشته مرگ به سراغش می آید و در خود می غلطد و میرود آن سوی زندگی که ناشناخته است و نامش مرگ  میباشد...
همواره انسان در زمان مرگ، لحظه جان سپردن تکانی می خورد و گاه دستانش مشت می شود و نگاهش به سویی دوخته می ماند ...در این لحظه انسان رو به موت به هزاران موضوع می اندیشد و شیرین ترین و یا تلخ ترین لحظات زندگیش را به یاد می آورد اما شیرینی دیدن اولین بار معشوقش و لحظات خوش با او بودن را می توان از به یاد ماندنی ترین لحظات زندگی دانست و نرگس هم به عشق اولش می اندیشد و جان می سپارد اما در مشتان گره شده او هیچ چیزی نیست این همان معنای عشقی است که از ابتدا عرض کردم .
نرگس می میرد و سفری تازه را شروع می کند ، اینجاست که او پروانه گشته و سوخته و لی عشق هنوز مانده...
در کهنه بر روی پاشنه می چر خد
لیلا در آستانۀ در، خیره  به نرگس
آه نرگس...  
پس چه کسی پشم قالی مرا می ریسد
احمد آمد...
مشکم کنار نهر  بی  صاحب است.
در کهنه، دری بین نسل دیروز و امروز، بر روی پاشنه خود می چرخد و گشوده می شود این همان زمانی است که دیر یا زود فرا می رسد و اتصال و نیازامروز با دیروز است .لیلا در آستانه ی دری ایستاده که صاحبش دیگر نیست تا کارریسیدن پشم قالی جهیزیه لیلا را به اتمام برساند .بی شک لیلا از مرگ نرگس دل گیر شده اما بیشتر ناراحتی او این است که چه کسی  هست تا بتواند کار نیمه تمام نرگس را به اتمام برساند و لیلا را صاحب پشم ریسیده شده ای نماید تا با آن قالی جهیزیه اش را ببافد... و این است آن چهره خشن زندگی که حتی مرگ را هم خیلی ها باور ندارند که شاید به سراغ خودشان نیز بیاید و تنها به فکر منافع از دست رفته خودشان هستند.
لیلا ی قصه ما نگران پشمش است و اینکه احمد کد خدا آمده و باید همه چیز آماده باشد از جمله قالی او ...چرا که مشکش کنار رود  یا همان سمبل زندگی در جریان بی صاحب است ،چه کسی می تواند تضمین این باشد که احمد کد خدا نگاهش به دختر دیگری نیفتد و  لیلا نیز سرنوشتی مانند نرگس پیدا نکند و به عشقش  هرگز نرسد!  ومشک بی صاحب  می تواند صاحبی تازه پیدا کند...
عشق را این گونه معنا می کنم
سوختن ،پروانه گشتن ،هیچ گشتن!
این است که   در ابتدای همین نوشته آوردم عشق را باور ندارم ،آن را حبابی  می دانم تنها بر روی خیال  و خیال را مادر انتظار می دانم همیشه ما با خیال بافی هایمان برای خود مان زندگی و آینده را آن گونه که دوست داریم می سازیم و انتظار می کشیم تا آن چه دوست داریم پدید بیاید. این امید ما را گاه به فراسوی مرگ راهنمایی می کند و از حر کت وا می دارد .نه این که امید بد باشد نه این که انتظار و سکوت بد باشد نه اینکه صبر کاری عبث باشد اما گاه باور اینکه  زندگی  هر لحظه اش می تواند سرشار از عشق و امید و لذت باشد است که زیباست. تنها یک لحظه  می تواند بسیار ارزشمند باشد و بدان که  :
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد ، می داند .
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده ، خوب می داند.
ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، می داند...
باز به خاطر بیاورید که زمان ،به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند . . . و نهر زند گی به سرعت  در جر یان است .
زندگی دو قسمت است،آنچه گذشته،رویایی بیش نبوده و آنچه هنوز نیامده آرزویی بیش نیست.
زبان عاقل درقلب اوست  پس در بیان آنچه در قلبت جای گرفته عاقل باش و دانه ی گرانبهای کلامت را بدان که در چه سرزمینی می خواهی برای ماندن بکاری این واژه عشق که به لب می رانی در سرزمینی از وجود ی برای همیشه خواهد ماند تا ریشه بدواند و به میوه بنشیند. بدان که تنها قلب احمقها در زبانشان جاری می شود!
سخاوتمند  باش و ببخش  پیش از آن که از تو تقاضا  شود بگذار همواره نیاز مند در مقابلت سربلند باشد چرا که بتواند با تمام قدش در مقابل لطف تو قرار گیرد و باز احساس حقارت کند . در مقابل این همه احسان بی دریغ تو، نه اینکه خودت را در مقابل تقاضای او قرار دهی و یا با تقاضای از او خودت را هم اندازه ی وی سازی.
 
با ید بدانی گاه سنگین ترین بار در سفر، کیف خالی است که فکر می کنی می تواند برای تو ارزشی داشته باشد ،از آنچه تو را وا می دارد، دل بکن و وجودت را خالی از نیاز های گونا گون ساز تا سبک تر سفر کنی.
سکوت گاهی بهترین پاسخ است در مقابل تمام آنچه باید گفت :بی شک در سکوت است که عشق واقعی و دوست داشتن  خود را نشان می دهد فریاد زدن برای آنهایی است که فاصله زیادی بینشان وجود دارد نه آنها که  قلبهایشان به هم نزدیک است و می توانند با نگاه هم کلام شوند.
مرگ تمام نفرتها را دفن می کند، تو از مرگ سبقت بگیر و برو به طرف زندگی جاودانه و این تنها با بخشش است و دوری از نفرت ها ...
دوست داشته باش حتی آنکه به تو ظلم کرد تا این گونه به آرامش برسی چرا که آنچه اتفاق افتاده ، اتفاق افتاده و در گیر ماندن با آن تنها بیشتر روح تورا رنج می دهد  تا دیگران را، از این جلبرگ ها و خش و خاشاک های کنار نهر زندگی خودت را رها ساز و به زندگی بپرداز و خود را به نهر زندگی بسپار تا از روان بودن در آن لذت بیشتری ببری...
دوستت دارم تویی که می شناسمت و از منی.
غریبه ای، که خیلی به من نزدیکی...
 


جعفر صابری
31/2/1393
تهران

 

 

 

 

هدیه جعفر صابری

به دهکده ما خوش آمدید

دو روز مانده به پایان عمرش تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده ....

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده بود ،پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد !

داد زد بد و بیراه گفت خدا سکوت کرد .

آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد

جیغ زد و جنجال به راه انداخت خدا سکوت کرد

به پر و پای فرشته ها پیچید خدا سکوت کرد

دلش گرفت و با درماندگی به تلخی گریست و به سجده افتاد..

خدا سکوتش را شکست و با مهربانی گفت : تمام روز رابه بد و بیراه گفتن و جار وجنجال از دست دادی و یک روز دیگر هم رفت تنها یک روز از عمرت باقیست بیا و لا اقل این یک روز زندگی کن ...!

لا به لای هق هق بی امان گریه اش گفت : اما خدایا فقط یک روز مانده در یک روز چه می توان کرد ؟!

و خدا پاسخ د اد : آنکه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید...

! حالا برو زندگی کن : آنگاه سهم یک روز زندگی را در میان دستانش ریخت و گفت

مهمترین عوامل موثر در افزایش بهره وری عبارتند از :

1- ایجاد فضای روانی مناسب

2- تجربه و سوابق مناسب برای ایفای وظایف شغلی

3- فرهنگ کار و اعتقاد کارکنان نسبت به ایفای موثر وظایف خود در سازمان

4- انگیزه ی افراد برای انجام وظایف شغلی خود در حد بهینه

5- روحیه کارکنان سازمان و خشنودی آنان از کار در سازمان

6- تعادل روانی و جسمانی کارکنان سازمان

7- مشارکت کارکنان در تصمیمات

8- نوآوری و خلاقیت و فراهم بودن محیط برای رشد خلاقیتها

9- فراهم بودن امکانات آموزشی اثر بخش در سازمان

10- اعمال مدیریت اثر بخش و کارآمد

11- نظم و انضباط در کار و اعمال مدیریت زمان در سازمان

12- میزان همکاری افراد در سازمان و علاقه به انجام کارهای گروهی

13- دانش و اطلاعات تخصصی متصدیان گوناگون مشاغل در سازمان

14- نگرش کارکنان نسبت به کار و سازمان محل کار خود

15- ماهیت کار

عوامل موثر در بهره وری نشان می دهد تنها هنگامی افراد بکار خود علاقه نشان می دهند . و انگیزش کار در آنان افزایش مییابد که فضای روانی مناسب در سازمان فراهم آمده باشد. فضای روانی مناسب میتواند روحیه کارکنان را نیز بهبود بخشد مشارکت آنان را در سازمان فراهم آورد خلاقیت و نوآوریها را بیشتر کند...

نیروی انسانی ،عامل مهم بهره وری

افزایش بهره وری در هر سازمان نیاز به تامین شرایط متعددی دارد

که مهمترین آن نیروی انسانی است

برای افزایش رضایت شغلی کارکنان می باید فضای روانی مناسب در سازمان فراهم شود.

فضای روانی مناسب روحیه کارکنان را بهبود می بخشد و مشارکت آنان در کار را فراهم می آورد . و سبب ایجادخلاقیتها و نوآوریها خواهد شد.

سئوالی که هر مدیر کارآمد وواجد صلاحیت از خود میپرسد آن است که چرا مردم کار می کنند؟

چرا کسانی که قبلا به کار خود علاقه مند بوده اند اکنون نسبت به آن دلسردی نشان می دهند؟

چرا کارمندی که در یک واحد با شوق و علاقه کار می کند و در واحد دیگر همان سازمان جز کارکنان ناموفق محسوب

می شود؟

خصوصیات یک واحد اداره یا سازمان چگونه بر انگیزش و بهره وری کارکنان اثر می گذارد؟

در پاسخ به این سئوال باید گفت مردم بدلایل مختلف کار می کنند.

طی تحقیقاتی که به مدت 7 سال با صدها کارمند و کارگر انجام شده و در سال 1382 انتشار یافته نشان می دهد که انگیزه ی افراد یک جامعه برای کار به سه دسته تقسیم می شود.

1-برای کسب در آمد و پول

2- کارکردن را دوست دارند

3- بخاطر منزلت اجتماعی کار می کنند

بدین ترتیب عوامل موثر در ارتقای بهره وری عبارتند از :

مدیریت

فن آوری تکنولوژی

سرمایه کار

و مهمتر از همه نیروی انسانی

نیروی انسانی نیز هنگامی بهره وری بهینه خواهد داشت که برای کار انگیخته شده باشد . برای تقویت انگیزه ی افراد باید محیط کار نیاز های شخصی و مسائل اقتصادی آنان مورد توجه قرار گیرد.

بخوانیم، ببخشیم، عمل کنیم

در سازمان موفق = در سازمان ناموفق

سازمان موفق

کارکنان با احساس مسئولیت و انگیزه و علاقه مندی اجرای کاررا بر عهده می گیرند.

همه فکر می کنند – مشورت می دهند مدیران تصمیم می گیرند و ابلاغ می کنند و بازتاب دریافت می کنندجریان اطلاعات دو سویه از بالا به پایین و برعکس است.

اساس روابط بر اعتماد است.

کارکنان به کار خود فکر می کنند و مدیران به کارکنان.

همه چیز کیفی است و کیفیت اهمیت دارد.

هم به امار و هم به آمال می اندیشیند.

ترکیبی از ضوابط و روابط برقرار است.

تشویق بر تنبیه و جاذبه بر دافعه غالب است.

آموزش با برنامه صورت می گیرد و یک سرمایه گذاری ضروری تلقی می شود .روابط انسانی است.

محیط کار برای کارکنان محل تولید است.

جسم و روح کارکنان در سازمان است.

کار وسیله ای برای شکوفائی جوهره انسان است. کارکنان به بلوغ کاری خود فکر می کنند . کارکنان به سازمان خود می بالند.

محیط کار زیباست و بوی عود می دهد.

از تراوشات فکری و انگیزه های قلبی کارکنان هم در کار استفاده میشود.

کارکنان لایحه (پیشنهاد ) و رایحه می سازند.

روابط و عملکرد سازمان های غیر رسمی به نفع سازمان است .

عموما کارها مطلوب انجام می شود.

افراد به اشتباه خود در کار پی می برند و مسئولیت آن را می پذیرند و همه احساس مسئولیت می کنند.

اختیار با مسئولیت تناسب دارد.

افراد جسارت اشتباه کردن به خاطر پذیرش این پدیده از طرف مدیران را دارند و نوآوری رایج است.

تاکید بر واقعیت است.

سازمان به جهش و صعود است.

احساس کارکنان از کار ،محیط کار و مدیریت بهروری است.

سازمان نا موفق

کارکنان طبق دستور با کنترل و با حربه پاداش های مادی کار می کنند.

مدیران فکر می کنند تصمیم میگیرند دستور می دهند و کنترل و نظارت می کنند.

جریان اطلاعات دو سویه از بالا به پایین و برعکس است ..اساس روابط بر بی اعتمادی است

کارکنان در همه سطوح و در هر کاری کنترل می شوند همه چیز کمی است و کمیت اهمیت دارد.

تنها به آمار می اندیشند.

ضوابط و مقررات و اجرای خشک بر آن ها حاکم است.

تنبیه بر تشویق و دافعه بر جاذبه غالب است.

آموزش اتفاقی است با برنامه انجام نمی شود . و هزینه مند ووفت گیر تلقی می شود.

روابط غیر انسانی است.

محیط کار برای کارکنان محل تبعید است.

تنها جسم انسان ها در داخل سازمان است.

کار صرفا وسیله ای برای امرار معاش است.

محل کار فقط کارگاه است و بعضا اردوگاه همه با هم در انجام کار اختلاف و تقابل دارند.

کارکنان به حقوق خود فکر فکر می کنند.

کارکنان از سازمان خود می نالند.

محیط کار بوی آلودگی و بوی دود می دهد.

تنها از نیروی دست و بازوی کارکنان در کار استفاده می شود.

کارکنان شایعه و ضایعه می سازند.

روابط و عملکرد سازمانی غیر رسمی کارکنان علیه سازمان است.

عموما کارها معیوب انجام می شود .

هیچکس مسئولیت اشتباهی را نمی پذیرد و همه دیگران را مسئول می دانند.

اختیار با مسئولیت تناسب ندارد.

افراد جرأت و جسارت اشتباه کردن ندارند و درنتیجه نوآوری تحقیق نمی یابد.

سازمان رو به کاهش سقوط است.

احساس کارکنان از کار محیط کار ومدیریت بهره دهی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هفت  دلیل که ما را از کار  و پیشرفت وا می دارد

 

همیشه عادت‌هایی را به شما معرفی می‌کنیم که مفید هستند، اما اینبار می‌خواهیم 7 عادتی را برایتان مطرح کنیم که تا می‌توانید باید از آنها دوری کنید.

درست مثل شناختن عاداتی که برایتان مفید است، خیلی مهم است که عاداتی که موجب عقب افتادن شما می‌شود را هم بشناسید.

اکثر این 7 عادت خیلی راحت می‌توانند جزئی از زندگی روزمره شما شوند، بدون اینکه حتی متوجه شوید.

این 7 عادت باعث می‌شود در اکثر جنبه‌های زندگیتان کارایی و بازده خود را از دست بدهید.

1. حضور نداشتن.

شاید این جمله از وودی آلن را شنیده باشید:

"هشتاد درصد از موفقیت، حضور داشتن است."

یکی از بزرگترین و ساده‌ترین کارهایی که می‌توانید برای تصمین موفقیتتان در زندگی انجام دهید،چه زندگی اجتماعیتان باشد، چه زندگی شغلیتان یا سلامتتان این است که بیشتر حضور داشته باشید. اگر می‌خواهید سلامتیتان را ارتقاء بخشید، یکی از مهمترین و موثرترین کارهایی که باید انجام دهید این است که در مواقع لازم در باشگاه ورزشی حضور داشته باشید.ممکن است هوا سرد باشد، حوصله بلند شدن از رختخواب را نداشته باشید یا کلی کار روی سرتان ریخته باشد. اگر با تمام این شرایط باز هم به باشگاه بروید، وقتی انگیزه‌تان پایین است خود را در باشگاه نشان دهید و حضور داشته باشید، بسیار سریعتر از اینکه در خانه بمانید و روی مبل لم بدهید، پیشرفت خواهید کرد.

این نکته در اکثر جنبه‌های زندگی کاربرد دارد. اگر بیشتر بنویسید یا نقاشی بکشید، سریعتر پیشرفت می‌کنید. اگر بیشتر بیرون بروید، دوستان بیشتری پیدا خواهید کرد. اگر روابط بیشتری ایجاد کنید، احتمال اینکه همسر ایده آلتان را پیدا کنید بیشتر خواهد شد. بیشتر حضور داشتن تفاوت شگرفی در زندگی شما ایجاد می‌کند. حضور نداشتن شما را به هیچ کجا نمی‌رساند.

2. نصف روز را وقت‌ تلف کردن.

سه راه عالی برای خارج شدن از حالت وقت‌گذرانی و حرام کردن وقت اینها هستند:

- قورباغه را قورت دهید.

 این یعنی چه؟

یعنی سخت‌ترین و مهمترین کارتان را اول صبح انجام دهید.

 داشتن یک شروع خوب در ابتدای روز روحیه‌تان را تقویت کرده و نیرو حرکت خوبی برای کل روز شما ایجاد می‌کند و باعث می‌شود روزی پربازده داشته باشید.

- چطور یک فیل را بخورید؟

لازم نیست همه آن را در یک لقمه ببلعید.

 یک کار را به چند قسمت کوچک‌تر تقسیم کنید، بعد فقط روی قدم اول آن تمرکز کنید و نه هیچ چیز دیگر.

 آن قم را پیش ببرید تا آن را به اتمام برسانید. بعد وارد قدم بعدی شوید.

- کمی وقت تلف کنید.

اگر روزی 20 دقیقه را به وقت‌گذرانی و انجام کاری که از آن لذت می‌برید صرف کنید، میل کمتری برای وقت تلف کردن در سراسر روز خواهید داشت.

3. وقتی می‌خواهید کاری انجام دهید، کاری انجام دهید که در آن لحظه مهمترین کار ممکن نیست.

یکی از ساده‌ترین رفتارهایی که ممکن است به آن عادت کنید، علاوه بر وقت تلف کردن، این است که خودتان را مشغول کارهای کم‌اهمیت کنید.

برای مفید بودن باید بتوانید زمانتان را مدیریت کنید

 این سیستم مدیریت زمان می‌تواند خیلی ساده باشد، مثل قانون 20/80 در ابتدای هر روز قانون 20/80 می‌گوید : شما 80 درصد از نتیجه خود را از 20 درصد از کارها و فعالیت‌هایی که انجام می‌دهید دریافت می‌کنید. بنابراین باید بیشتر انرژیتان را وقف آن چند کار مهم کنید تا موثر باشد.

وقتی با استفاده از این قانون برای خودتان اولویت‌بندی کردید، 3 کار اصلی و مهمی که باید هر روز انجام دهید را یادداشت کنید. بعد از بالا به پایین لیست شروع به انجام کارها کنید. حتی اگر موفق شوید فقط یکی از کارها را انجام دهید، باز هم مهمترین کار آن روزتان را انجام داده‌اید. ممکن است سیستم‌های دیگری را برای مدیریت زمان ترجیح دهید اما هر چه که باید، باید بتوانید مهمترین کارهای روزمره‌تان را پیدا کنید تا روزتان را صرف انجام کارهای بی‌اهمیت نکنید.

همین که فقط کارها را سریع انجام دهید مهم نیست، باید کارهایی را به اتمام برسانید که برایتان اهمیت داشته باشند.

4. زیاد فکر کردن.

تجزیه وتحلیل می‌تواند سالهایی از زندگی شما را حرام کند.

 فکر کردن قبل از انجام کار هیچ ایراد و اشکالی ندارد. کمی تحقیق کنید، برنامه بریزید، مشکلات و فواید احتمالی آن کار را بررسی کنید.

فکر کردن مداوم و وسواسی یک راه دیگر برای اتلاف وقت است

 لازم نیست قبل از اینکه چیزی را امتحان کنید، آن را از همه جنبه‌ها بررسی کنید. و نمی‌توانید هم منتظر بهترین زمان برای انجام یک کار بمانید. چون آن زمان هیچوقت سر نمی‌رسد. و اگر وقتتان را به فکر کردن بگذرانید، فقط خودتان را عمیق‌تر و عمیق‌تر در آن فرو می‌برید و وارد عمل شدن برایتان سخت‌تر و سخت‌تر خواهد شد.

درعوض باید دست از فکر کردن بردارید. ذهنتان را ببندید و بروید و کاری که لازم است را انجام دهید.

5. منفی دیدن در همه چیز و هر چیز.

وقتی به همه چیز از دیدگاه منفی نگاه کنید، سوراخی در انگیزه‌تان ایجاد خواهید کرد. در همه چیز ایراد و اشکال خواهید دید، حتی در جاهایی که واقعاً هیچ مشکلی وجود ندارد. آنجاست که درگیر جزئیات می‌شوید. اگر بخواهید دلیلی برای انجام ندادن یک کار پیدا کنید، هیچ ایرادی ندارد. از دید منفی می‌توانید هر بار ده دلیل جدا پیدا کنید.اینطور می‌شود که همیشه مشغول شکوه و شکایت از زندگی و کارتان خواهید بود. یک راه‌حل آن این است که:

محدوده دیدگاه منفی را درک کنید

 اینکه بفهمید دیدگاه شما تصویر 100% واقعی دنیا نیست. بعد باید دیدگاه‌های دیگر را امتحان کنید:

 بعنوان مثال، سعی کنید عادت کنید به همه چیز از دیدی مثبت‌تر نگاه کنید. شاید کار ساده‌ای نباشد، اما اگر وارد این چالش شوید و سعی کنید برای 7 روز فقط چیزهای مثبت را ببینید، بینشی نصیبتان می‌شود که دیدگاهتان را به دنیا عوض می‌کند.

6. چسبیدن به اعتقادات خودتان و پشت کردن به تاثیرات بیرونی.

قبول کردن اینکه فکر یا عقیده شما بهترین نبوده است کار آسانی نیست. به همین خاطر سخت‌تر و سخت‌تر به اعتقاداتتان می‌چسبید و ذهنتان را بسته نگه می‌دارید. این راه را برای پیشرفت شما و موثر واقع شدن می‌بندد. حتی فکر اینکه می‌توانید زندگیتان را تغییر دهید در چنین موقعیتی دشوار به نظر می‌رسد. یک راه‌حل مشخص این است که:

کمی ذهنتان را بازتر کنید. از اشتباهات دیگران درس بگیرید

از اشتباهات خودتان و منابع دیگری مثل کتاب‌ها هم همینطور. البته گفتن اینها آسان است. یک توصیه که برای این مشکل می‌توان کرد درست مثل چیزی است که برای مورد قبلی توضیح دادیم: اینکه محدوده چیزهایی که می‌دانید و طریقه انجام کارهایتان را بدانید. بعد یک چیز کاملاً جدید را امتحان کنید.

یک نکته دیگر این است که:

کمی بیشتر درمورد نفس انسان مطالعه کنید

اگر سعی کنید کمتر خود را درگیر افکارتان و نفستان کنید، پذیرفتن ایده‌ها و افکار جدید برایتان راحت‌تر خواهد شد. باید افکار قدیمی که هیچ فایده‌ای برایتان نداشته‌اند را هم دور بریزید.

7. مدام اطلاعات جمع کردن.

منظور از جمع‌آوری زیاد اطلاعات این نیست که زیاد مطالعه کنید. منظور این است که در هر زمینه‌ای خودتان را با اطلاعات بمباران کنید. اینکه اجازه بدهید همه جور اطلاعاتی وارد ذهنتان شود، فکر کردن را برایتان دشوار خواهد کرد. چند مورد دیگر از مشکلات این کار عبارتند از:

برخی از اطلاعاتی که دریافت می‌کنید ممکن است منفی باشند

 رسانه‌ها و اطرافیانتان معمولاً به دلایل مختلف روی همه چیز برچسب منفی می‌زنند. اگر خودتان انتخاب نکنید که چه اطلاعاتی را وارد زندگیتان می‌کنید، ممکن است شما هم به منفی‌گرایی کشیده شوید. این بر طرز تفکرتان، احساستان و رفتار و اعمالتان تاثیر می‌گذارد.

 گاهی این میل را در شما ایجاد می‌کند که همه رویدادها را دنبال کنید ،اما همیشه دها اتفاق جدید دیگر در آن لحظه می‌افتند که دنبال کردن همه  ی آنها با هم برایتان دشوار می‌شود. این زندگی را برایتان پر از استرس خواهد کرد.

وقتی ذهنتان همواره در بمباران دریافت اطلاعات باشد، تصمیم‌گیری و وارد عمل شدن برایتان دشوار خواهد شد. وقتی حجم زیادی از اطلاعات را مدام دریافت کنید، ذهنتان درگیر تجزیه و تحلیل همیشگی خواهد شد و هیچ عملی انجام نمی‌شود. یا درگیر عادت شماره 3 می‌شوید و مدام مشغول کارهای کم‌اهمیت خواهید شد.برای اینکه بتوانید تمرکز کنید:

روشن‌تر فکر کنید و وارد عمل شوید

 بهتر است اطلاعاتی که وارد ذهنتان می‌شود را به دقت انتخاب کنید. وقتی کار می‌کنید بهتر است تلفنتان را خاموش کنید، خود را از اینترنت دور نگه دارید و در اتاق را هم ببندید. تعجب خواهید کرد که در چنین شرایطی چطور می‌توانید چندبرابر همیشه کار کنید و بازده داشته باشید.

منظورمان این نیست که دست از خواندن بلاگ‌ها و روزنامه‌ها بردارید. اما درمورد اینکه چه بخوانید خوب فکر کنید.

بعنوان مثال، لازم نیست که همه جور احساس منفی را از اطرافیانتان دریافت کنید. وقتی همه آدم‌های اطرافتان به اتلاف وقت مشغول باشند یا سعی ‌کنند با انجام کارهای کم‌اهمیت خود را مشغول نشان دهند، شما هم می‌توانید خیلی راحت تحت‌تاثیر قرار بگیرید:

برای خودتان در بگذارید

 در چنین مواقعی می‌توانید در را ببندید و روی انجام کارهای مهمتر متمرکز شوید.

 

نویسند اولیه این مقاله مشخص نبود من با مقداری تعقیرات آن را برای مطالع جزاب و خواندنی دیدم.

 سر بلند و موفق باشید...

جعفر صابری

 

 

 

 

 

 

 

 

سنگ ریزه سیاه و سفید

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتیپیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشنهاد یکمعامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ودخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسننیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه
سفید ویک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بستهیکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسرمن بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیستکه با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجاماین کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.
دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکرمنطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان رانمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت وبا ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستشلغزیده و به زمین افتاد.
پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای کهاز دست من افتاد چه رنگی بوده است….
و چون سنگریزه ای که در کیسه بودسیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانستبه حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت ودختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.
۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
۳ـ زندگی شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

                 

 

نمی دانم این داستان از چه کسی است اما زیبا و خواندنی بود!

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |

jafarsaberi/atosa3

 

مبدل
جعفر صابری

همواره  بشر به دنبال بهترین روش برای رسیدن به مطلوب است ،مطلوبی که در آن پیشرفت و رسیدن به آنچه دوست دارد داشته باشد مورد نظر ما است.

سئوال ؟

چه باید کرد؟

آیا قرص و دارویی هست که با خوردنش انسان بدین درجه از فهم و دانش دست یابد؟

آیا روش های تدریسی وجود دارد که انسان با آموختن آن به این نقطه برسد ؟

و ...

پاسخ :

در عین نا باوری باید گفت: بله ...

یک دانشگاه هست که اگر استا د ش  خوب بداند که چه درسی را چطور به چه دانشجوئی با چه علایقی بگوید می تواند خروجی خوبی داشته باشد.

و آن دانشگاه موفقیت است ...

رؤیا نیست ! واقعی است ...

دانشگاه موفقیِت ...

          به شرط اینکه دانشجوی آن علاقه مند و دارای عطش یادگیری بیشتری باشد.

         محتوای درسی علمی ، کاربردی و ساده

         اساتیدی با تجربه و توانمند با بالاترین درجه تحصیلات دانشگاهی و بین المللی

       خروجی عالی : از افرادی عادی نابغه بسازد.

 

برای اینکه بتوانیم به این دانشگاه وارد شویم و روی یکی از صندلی های آن بنشینیم بهتر است در کنکور ورودی فقط به یک سئوال پاسخ دهیم و آن این است که :

 ما 24 ساعت از شبانه روز خود را چگونه می گذرانیم؟

با ید بدانیم در 24 ساعت از زندگی ما چه می گذرد؟ در یک ماه ،در یک سال و در یک عمر هشتاد ساله ؟

یک دایره از  زندگی انسانی که از تمام عمر خود در 80 سال چگونه زندگی کرده...

 

 

زندگی انسان در 80 سال

 

 

 

 

 

 

 

TIME

این آدم از 80 سال زندگی خود، 28 سالش را خوابیده و  فقط 10 سال کار کرده ...

شما چطور دایره زندگی خود را ترسیم می کنید چقدر از زندگی شما  برنامه ریزی شده است ؟

بله نکته مهم همین جا است موفقیّت و زندگی بهتر درست در دست خود شما است و این شما هستید که می توانید زندگی را تغییر بدهید  و برای خود ،زندگی تان را تعریف درستی بنمائید.

 

چقدر می خوابید ؟

 چقدر ورزش می کنید ؟

 چقدر کتاب می خوانید ؟

  سئوال جالب ،از این زمان که می خوابید چقدر راضی هستید ؟ وقتی از خواب بیدار می شوید آیا احساس خوبی دارید و یا هنوز خسته هستید و دوست دارید باز بخوابید؟ این همان سئوالی است که شما هنوز نتوانسته اید یاد بگیرید چطور خوب بخوابید!

 ساده تر چطور نفس می کشید؟ بله نفس کشیدن ساده ترین کاری است که شما در طول عمر انجام می دهید و اگر درست نفس نکشید همواره بیمار و افسرده هستید و خسته...

 جالب تر این که در طول تمام این مدت بدن شما و یا همان فیزیولوژیک  بدن ما چطور است ؟

ثانیه های یک شبانه روز ما چطور می گذرد؟

 سئوال ساده ای که خود شما باید پاسخ بدهید؟

بله ورزش می کنید ؟ کتاب می خوانید و...خروجی چیست ؟ آیا از کتاب خواندن شما چیزی دست گیرتان می شود؟ آیا خیری به کسی می رسد ؟آیا این ورزش برای شما درآمدی دارد ؟ آیا سلامتی به همراه می آورد ؟

خروجی کار مهم است؟

 به تمام این فعالیت ها باید با نگاه دقیق تری نگریست :

 بیشتر این فعالیت های  ما دارای کمیت می باشند: که همین میزان لحظاتی است که ما برای کار هایمان اختصاص می دهیم.

کیفیت : دانش ،تخصصی  و مهارت ها ی ما کیفیت  لحظه ها را تغییر می دهد .

 چقدر از عمرمان به چه چیز و چگونه  اختصاص می یابد و خروجی آن برای ما چیست؟

در واقع دانش داشتن به ما کمک می کند که کیفیت زندگی مان را با مهارت هایی که می آموزیم بالا ببریم واز آن لذت بیشتری ببریم و در نتیجه خروجی بهتری بگیریم یاد میگیریم که کتاب که می خوانیم خوب بخوانیم و سرسری نخوانیم و در نتیجه از آن بیاموزیم چطور مطالب مفیدش را بکار ببندیم و حتی بعد از خواندن چند کتاب ،یک کتاب خودمان بنویسیم و آموخته هایمان را به دیگران انتقال دهیم .

اگر یاد بگیریم که خوب فکر کنیم !

 یاد میگیریم که خلق زیبائی ها را داشته باشیم !

و برخلاف آن یاد میگیریم که :

 تفکر های منفی داشته باشیم و استرس  و خلق بیماری برای خودمان بوجود بیاوریم.

 دقت کردید که وقتی بیکار هستید به چه چیز هایی فکر می کنید چقدر با دوستانتان غیبت می کنید راجع به چه موضوعاتی حرف می زنید و...

و اما اگر بیاموزیم که خوب فکر کنیم :

 مدیریت سلامت و پیشگیری

 داشتن محافظ در برابر مشکلات

 مدیریت انرژی  در زندگی 

 کنار آمدن با سختی ها و گاهی در همان شرایط بوجود آوردن شرایط بهتر هم برای خود و هم برای دیگران و اطرافیانمان ...

 معلولی را می شناسم که از معلولیت خود برای کار آفرینی استفاده کرده و چند کار گر و کار مند هم دارد.

 طرح دوره کاربردی دانشگاه موفقیت 

برای مدیریت با کیفیت  لحظه ها

 زمان و عملکرد

احساس و زندگی شاد

 فکر

 اعتماد به نفس

 سلامتی

سرنوشت

 جمله زیبای تغییر بدون  تمرین امکان ندارد !

را به یاد داشته باشیم.

  افراد موفق  :

 با تمرین درست و اصولی تغییر کرده و با تحمل سختی ها و آموزشها ساخته می شوند .

تمرین سخت است ولی باید تبدیلش کرد به یک لذت و گرنه همین تمرین سخت باعث دلزدگی می شود و دیگر موفقیت نمی آورد بلکه دلزدگی می آورد.

تعریف درست تمرین :

 عبارت است از :

فرصتی برای سیستم های بدن که بتواند تحت شرایط خاص برای پایداری اصولی دردسترسی، خود را تحت تأثیر  قرار داده و عوامل مربوط به عملکرد را توسعه دهد.

TRAINING KNOWLEDGE

تمرین در زندگی ؟

سئوال : تمرین کردن که در خانه بنشینی و یا دراز بکشی تلویزیون نگاه کنی...

خودش خیلی تمرین می خواهد و اینکه سیگار بکشی و یا حرص بخوری و عصبی شوی و  قند خونت را ذره ذره بالا ببری و ...اینها همه نیاز به تمرین و تلاش فراوان دارد ...!

تا نه تنها در قالب تمرین ، مهارت یاد گرفته شود بلکه شخصیت اجتماعی و فر دی و قهرمانی نیز شکل گیرد.

 1) HOW   TO   ENJOY

2) HOW TO   PLAY

 3) HOW   TO   WIN

برای رسیدن به نتیجه مطلوب ما باید بدانیم که:

 آمادگی  جسمانی  رابطه تنگاتنگ با  آمادگی روانی دارد وآن نیز به شدت با آمادگی  مهارتی مربوط است اما این میان انرژی و آمادگی انرژی نیز بسیار مهم است حال این مثلث با سه ظلع خود آمادگی انرژی را در میان دارند .

 اما این واقعیت را باید پذیرفت که: انرژی و  آمادگی جسمانی ما محدود است و هر چه که اندازه دارد پس محدود است  .

اما براستی آیا  روان وذهن انسان محدودیتی دارد؟ و یا آیا می توان برای یاد گیری و مهارت اندازه ای دانست ؟

 بله این جا باید بگوئیم که این دو هیچ محدودیتی ندارد و انسان می تواند آنها را تا بی نهایت پرورش دهد .

 به یاد داشته باشیم که:

 ظرفیت  روانی

سرعت ذهن  انسان سریعتر از  سرعت نور  است

قدرت ذهن انسان  فراتر از تصور بشر است

 بلندی ذهن انسان  به عظمت بی نهایت  است

ظرفیت مهارتی

 مدیریت برای اجرای مهارت وجود ندارد و انسان  قادر است همیشه بهترین تکنیک ها و تاکتیکها را عالی و عالیتر اجراء کند.

  خبر خوب

شما به من خبر بدهید که چه خبر؟

 من می گویم :

کیفیت زندگی انسان را مهارت های او می سازد

دامنه مهارت انسان را آموزش بیشتر بی نهایت است.

 شنیده ایم که :

قدرت فکر بشر بی نهایت است !

 اما من می گویم:

 قدرت فکر بشر  زمانی بی نهایت است  که!

باید ساختار مغز را بشناسد 

تصاویری از مغز

 

 

 

 

 

مغز میانجی دارد

 غلظت میانجی های مغز

 در مغز ما چه میگذرد

 

مهارت تفکر

 میانجی ها

 بر نامه ریزی های درست ذهن

 مهارت را افزایش می دهد

سئوال ما از شما :

 ما چه ضمیر هایی داریم ؟

 ضمیر نا خود آگاه و خود آگاه!

 دیگر چه ضمیری داریم؟

 ضمیر خود آگاه

تصویرهایی از حالات و صورت ما در طول عمرمان، را تصور کنید : خندان – اخمو – شاد – ناراحت – و...

باید بدانید که هر چه چهره ما در شبانه روز بیشتر عوض شود انرژی بیشتری از دست می دهیم برای نمونه اگر در خانه یک چهره در اداره یک چهره با دوستان و مردم یک چهره و... داشته باشیم هرچه این قیافه ها و چهره ها را بیشتر عوض کنیم در واقع داریم سعی می کنیم یکی دیگه باشیم و این یعنی صرف انرژی بیشتر و اگر یگ چهره داشته باشیم انرژی کمتری از دست می دهیم و ساده تر بگویم بیشتر از زندگی لذت می بریم....

شما کدام چهره را بیشتر دوست دارید...شما می خواهید در حافظه مردم چطور بمانید؟

برای هر چهره باید بر روی یک یا چند موضوع تمرکز کنید و این یعنی صرف انرژی بیشتر ...

 به چه  فکر میکنید؟

  همان موقع GPSمغز شما هم  به همان موضوع فکر می کند و شما را به آن می رساند ...

 

آیا روی لحظه  حال ما اثر می گذ ارد؟

وقتی به موضوعی در آینده فکر می کنیم روی حال ما تأثیر می گذارد .

و کیفیت این لحظه ما در گروه آن خواهد بود.

 برای نمونه اگر فر دا امتحان مهمی داشته باشیم  روی همین لحظه ما تأثیر بسیاری دارد.

 پس امروز و این لحظه برای آینده بیندیشیم.

 

پارادایم موفقیت های انسان:

 

خود را چطور میبینی؟

 دوست داری چطور دیده شوید؟

بروز رسانی ذهن را اول شناسائی و بعد نابود کرد.

 

مهارات ها را فرابگیریم

اولین ثروت، سلامتی است

 برای تفریح و سلامتی چقدر پول میخواهیم؟

( پرواز به سوی بی نهایت)

زگهواره تا گور دانش بجوی...

اگر قلب و یا مغز کار نکند مرگش فرا رسیده و این همان موضوعی است که باید بدانیم و  همواره به دنبال یاد گیری  باشیم.

قرص خوشبختی و موفقیت  همین است.

فر مولش تشکیل شده از:  باور و تلاش

  ضرورت  های  زندگی در عصر  سرعت !

این نکته ای است که باید بدانیم و بسیار مهم است.

 ما در هر حالتی که باشیم نشسته ، خوابیده و یا حتی در حال کار...در همان زمان، زندگی بشدت در جریان است و هر لحظه هزاران اتفاق گونا گون در اطراف ما به وقوع می پیوندد...

و به عبارت دیگر زندگی در حرکت است...

پس سرعت یاد گیری باید سریعتر از دیگران باشد...

زمان محدود است .

 زمان قیمت دارد .

پس اول چیزی را یاد بگیریم که بیشتر با آن سرو کار داریم.

باید دانست که :

 گوئی که بتوانم (پس می توانی ) گوئی که نتوانم ( پس نتوانی)

اینجا به عنوان مطلب اصلی خود می رسیم و آن اهمیت  مبدل ها است.

 در شیمی ما ماده ای داریم به نام کاتالیزور که به وجود آمدن یک فرایند شیمیایی کمک می کند و سرعت می بخشد در واقع مبدل ها همان کاتالیزور هایی   هستند به زبان ساده تر...

شخصی با تلاش و دانش و صرف زمان زیاد مطالبی را آموخته و با او تبدیل شده به یک مبدل تا این مهارت ها را در زمان کوتاه تری در  اختیار شما  قرار دهد .این گونه سرعت یاد گیری  بسیار اندک تر می شود .

به شما یک کتاب 500 صفحه ای را می دهند و می گویند خلاصه شود در ده صفحه و بعد این ده صفحه خلاصه شود در یک صفحه و بعد یک صفحه در یک خط ...این کار مبدل است...

کار مبدل این است که اطلاعات سخت را آسان کند

مسائل پیچیده را ساده کند

هزینه های سنگین آموزش را کم کند

مبدل زمان و عمر را کوتاه می کند

شما مبدل های اطرافتان را می شناسید؟

 شما از چه مبدلهایی استفاده می کنید؟

وسایل نقلیه مهمترین مبدل ها  در زندگی ما هستند برای نمونه هواپیما – دوچرخه – ماشین – آسانسور- جرثقیل – تکنولوژی های ساده و لی مهمی در اطراف ما هستند.

گاهی وقتها ما باید بدانیم که یک ساعت ارزش یک ساعت را دارد اما گاهی وقت ها یک ساعت ارزش بیشتری برای ما خواهد داشت و باید بدانیم که چگونه ارزش آن را بدانیم اگر بتوانیم از تجربه و اندوخته های شخصی برای یک ساعت بهره مند شویم که دهها کتاب و مطلب را بطور فشرده به ما در زمان اندکی می آموزد این همان موفقیت ما خواهد بود که زمان را مدیریت کرده ایم و قدر لحظه به لحظه آن را دانسته ایم و گرنه چه نیازی است سه ساعت وقت همان سه ساعت است ،می شود کنار ساحل قدم زد می شود استراحت کرد می شود یک کتاب خوب خواند و یا یک فیلم سینمائی دید.

 سئوال  تکان دهنده این است :

ده سال پیش یک مگابایت بود و امروز یک گیگابایت با همان اندازه  و گاه کوچکتر از آن ،آیا ما نیز همین اندازه اندوخته ها و دانشمان بالا رفته است؟

با ید تلاش کرد که :

 مدیریت زمان و عملکرد

 مدیریت فکر و خلاقیت

مدیریت سلامت و آرامش

 مدیریت احساس و عواطف

 مدیریت انرژی و کار ایی

 مدیریت اراده و اعتماد بنفس

مدیریت ارتباطات  طلایی

 و...

 را بیاموزیم

 ما نیاز داریم بدانیم در 24 ساعت چه می کنیم.

ما باید بیاموزیم که چگونه طراحی سرنوشت خود برای رسیدن به جایگاه بهتر  را انجام دهیم.

شایان ذکر است یکی از اساتید و مبدل های خوب آقای دکتر علیرضا سلطانی هستند.

 به قلم :جعفر صابری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فر دا دیر است

جعفر صابری

 

 

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ  


به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است،

جنبش و نیرویى نیست جز به خداى والاى بزرگ.

فر دا دیر است

فراموش مکن

بزرگ فکر کن

کوچک عمل کن

از همین حالا شروع کن

 این بر نامه بر اساس اصول سازمان جهانی بهداشت WHO  می باشد و پاسخی به چالشهای فراروی افراد ،بخصوص جوانان برای رشد و بالندگی و رسیدن به آرامش و تعا دل در زندگی فردی و اجتماعی می باشد.

امید واریم با ایمان به خدا وند مهربان و به کار گیری 10 مهارت اصلی ارتقاء مهارتهای زندگی ،مثبت اندیشی و استفاده از توانایی ها و شایستگی های فر دی و گروهی الگوی متمایزی از زندگی یک انسان معنوی ،آگاه ،مسئولیت پذیر . متعهد را در جامعه شاهد باشیم.

در این جلسه ابتدا به پرسشهای پیش رو با دقت بیشتری توجه می کنیم:

چرا بیکار ی؟

شغل و درآمد تازه؟

 امروز روز تولد شما است!

شغل دوم و درآمد ی بیشتر؟

 لازم نیست برای کسی کار کنی!

 چقدر خود مان را می شناسیم؟

 میشه زندگی تازه شروع کرد!

از کمترین ساعت هم درآمد بدست بیاوریم!

 سئوال اول  را شما پاسخ بد هید :(چرا بیکاری)؟................................................................

...............................................................................................................................

پاسخ به سئوال اول بسیار مهم است ،اگر مطالبی مثل نداشتن سر مایه ، نبود آشنا برای اشتغال در شرکتی و از این دسته پاسخ شماست باید بگوئیم :البته حق باشماست، اما این دلیل درستی برای بیکاری شما نیست !همه ی این موارد ده تا بیست در صد مشکل بیکاری شما را تشکیل می دهد پاسخ درست این است که بیش از 50% خود شما نمی خواهید کار کنید !

بیائیم این طور به جر یان نگاه کنیم تا حالا به شغل و درآمد تازه فکر کرده ایم؟

پاسخ را شما بگوئید:...................................................................................................

 چقدر به آنچه فکر کردید ایمان داشتید و چه تلاشی برای رسیدن به آن انجام داده اید ؟

مشکل شما کجا بود ؟

برای حل مشکل چه اقداماتی را انجام دادید؟.......................................................................

شاید بد نباشد  درهمین ابتدا ی سخن به این موضوع اشاره کنم که بطور کلی به شناخت بهتر این مطالب،می گویند :

(مهارت های زندگی)

 که درستش می شود:

ایجاد روابط مناسب و موثر، بین افراد ،انجام فعالیت های اجتماعی ،انجام تصمیم گیری های صحیح،حل تعارض ها و کشمکش ها بدون توسل به اعمالی که  به خود و دیگران صدمه می زند.

بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت ،مهارت های زندگی عبارتست از :

(توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فر د بتواند با چالش ها و ضروریات  زندگی روزمره به بهترین شکل کنار بیاید)

که به بهترین شکلش همانا آموزش مهارت های زندگی است و از اهمیت زیادی بر خوردار می باشد.

ده سال دیگر شما کجا هستید؟

 بر نامه ی شما در طول پنج سال آینده چیست؟

بیا ئید یک محور  اعداد برای زندگی و آینده خود رسم کنیم :

امروز را نقطه صفر نه ،بلکه منفی انتخاب کنیم عدد فرضی 20 خوب است شما روی عدد 20- هستید و نقطه صفر زندگی شما همان پنج سال یا ده سال آینده است، حرکت کنید و این شما هستید که می توانید فاصله امروز را تا نقطه صفر کم و کمتر کنید . این شما هستید که می توانید زود تر به نقطه صفر برسید.

  و مهمترین بر نامه برای زندگی بهتر آموزش مهارت های زندگی است که سازمان یونیسف از آگوست 1993 بعنوان مدل برای پیشگیری از آسیب های روانی ، اجتماعی به جهانیان معرفی کرده است. این برنامه  در کشور های زیادی به کار گرفته شده و نتیجه آماری خوبی هم داشته . که به دو محور تقسیم می شود:

 افزایش سلامت روانی و جسمانی :

پیشگیری از مشکلات روانی ،رفتاری و اجتماعی شامل پشگیری :

هر کدام از موارد، بحث مستقلی دارد که به وقتش به آن می پر دازیم.

کار شناسان مهارت های زندگی را در چند سطح دسته بندی می کنند :

 سطح اول :

 مهارت های پایه ای و اساسی روانشناختی و اجتماعی هستند .این مهارت ها به شدت متأثر از فر هنگ و ارزشهای اجتماعی هستند نظیر خود آگاهی و همدلی.

سطح دوم :

مهارت هایی هستند که تنها در شرایط خاص مورد استفاده قرار میگیرد، نظیرمذاکره،رفتار جرأتمندانه و تعارض.

سطح سوم :

 مهارت های زندگی کار بردی هستند  نظیر امتناع از سوء مصرف مواد .

 پر واضح است که افرادی موفق تر هستند که از مجموع مهارت های زندگی در بر خورد با مشکلات بتوانند بهر ه مند شوند.

سازمان جهانی بهداشت ده مهارت اساسی را به این شکل مطرح نموده:

 مهارت حل مسئله

مهارت تصمیم گیری

مهارت تفکرانتقادی

مهارت تفکر خلاق

مهارت خود آگاهی

مهارت  مدیریت احساسات و هیجان

مهارت مقابله با استرس

مهارت بر قراری ارتباط موثر

 مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی سازگارانه

مهارت همدلی

که باید هر کدامشان به طور کلی شناخته و آموزش داده شود. ولی مشکل ما در یک جا متورم شده و آن درست در قسمت اصلی مغزمان است غده ای بزرگ و متورم که متاسفانه هیچ دستگاه پزشکی هم نمی تواند آن را نشان دهد و یا در هیچ آزمایشی اثری از آن دیده نمی شود و آن چیزی نیست جز:

همه چیز را می دانم!

تا  زمانی که به این درد دچار باشیم تغییری در زندگیمان حاصل نمی شود. ما باید یاد بگیریم که :

 به دنبال کسب اطلاعات و دانش باشیم :

 یاد بگیریم که آنچه یاد گرفتیم را به کار ببندیم:

 یاد بگیریم که بهتر زندگی کنیم:

یاد بگیریم که در کنار یکدیگر و با هم بهتر زندگی کنیم:

بسیار خوب همانطور که از نام این جلسه (مقاله) مشخص شده  (فر دا دیر است )پس سریع می رویم سر اصل مطلب که در واقع سر زدن به جزیره ی وجودمان است و یک تور داخلی خواهیم داشت:توری برای بهتر شناختن و معرفی کردن خودمان:

سئوال ،تا حالا به جلساتی که در آن به موضوعاتی شبیه بحث امروز و یا موفّقیت ، سرمایه گذاری و از این دسته باشد رفته اید ؟

نتیجه چه بوده است؟......................................................................................................

آیا موضوع جلسه را دنبال کرده اید و ادامه داده اید ؟............................................................

چه چیز باعث شد مسیر جلسه را ترک کنید؟........................................................................

امروز روز تولد شما است چون اینجا هستید که کاری تازه شروع کنیم .

این همان معنای واقعی  زندگی دوباره است و می شود از همین الان شروع کرد. فردا دیر است، همین نوروزو پیش رو می تواند برای شما سالی خوب باشد و نتیجه خوبی بگیرید اگر از همین حالا شروع کنید شما را نمی دانم ولی من وقت ندارم:

قطره در یاست

اگر  با دریاست

ور نه  او قطره

در یا ،دریاست

وحدت در مشت است  نه در انگشت!

تا حالا در تیمی بوده اید و کار گرو هی مثل: اجراء سرود، تئاتر، و یا بازی فوتبال یا والیبال را تیمی داشته اید؟

از کار تیمی چه حسی و خاطره ای دارید؟......................................................................

 

اولین قانون ساده :

هر کاری را طوری انجام دهید که گو ئی آن تنها کار با اهمیت در دنیا ست!

 بی نقص عمل کنید.

به نا امیدی ازین در مرو امید اینجاست

فزون تر از عدد قفل ها کلید اینجاست

سنجش افکار هم مهم است

منبع + مخاطب + ابزار + پیام + هدف = عناصر ارتباط

 

کار گاه آشنایی با مهارت های زندگی

راهی نو

اندیشه ای نو

رفتاری نو

 

مثبت اندیشی اساس همه موفقیت ها ست و شاد زیستن موجب سلامتی و خوشبختی .

سعادتمند و خوشبخت شدن  = ببخش + بپذیر+ دوست بدار

شما می دانید که :

اکثر انسانهای موفق از حد اقل امکانات  مادی برخوردار بوده اند .

 این ذهن خلاق ماست که زندگی و آینده ما را شکل می دهد .

 انسانهای زیرک و آگاه روی توانایی های شخصی خود سرمایه گذاری می کنند.

تصمیم و انگیزه  -  مدیریت زمان - اعتماد به نفس عالی

آرامش و نشاط   -   خلاقیت  فکری  -    حذف استرس ها

این داستان را میدانیدکه:

بخاطر میخی ،نعلی افتاد

 بخاطر نعلی ،اسبی افتاد

 بخاطر اسبی ، سواری افتاد

 بخاطر سواری ،جنگی شکست خورد

 بخاطر شکستی ،مملکتی نابود شد

 و همه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود !

 آیا این اشعار را خوا نده اید ؟

به راه بادیه رفتن به از نشستن  باطل

 که گر مراد نیابم به قد ر وسع بکوشم

 

 دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از این خفتگی

 

  تو پای به ره گذار و از ره  مهراس

 ره ،خود بگویدت که چون باید رفت

 

بلا ندیده دعا را شروع باید کرد

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

 

هر که را بهر کاری ساختند

 تا ابد حب آن را در دلش انداختند

 

گاهی بساط  عیش خودش جور می شود

 گاهی به صد مقدمه نا جور می شود

 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

 ای بس غم وشادی که پس پرده نهان است

 

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

زیرا که رسیدن هنر گام زمان است

 

فراموش مکن

بزرگ فکر کن

کوچک عمل کن

از همین حالا شروع کن

 

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

شب به پایان می رسد

صبح در راه است

 

 

 

خدا کشتی آنجا  برد که خواهد

اگر نا خدا بر تن جامع درد

سعدی

برد کشتی آنجا که خواهد خدا

اگر  جامه بر تن درد ناخدا

فردوسی

پس از همین حالا  شروع کنیم...

با نام و یاد خدا

سئوالات  مربوط به فر دا دیر است

این اطلاعات به صورت کاملاً محرمانه و شخصی حفظ می شود و به هیچ عنوان در اختیار کسی و یا سازمانی قرار نمی گیرد و در صورت تمایل به هر یک از پاسخ ها می توانید جواب ندهید.

نام و نام خانوادگی :                                نام پدر:                       شماره ملی:

تاریخ تولد روز ماه سال :                                                           کد پستی:

آدرس و تلفن ثابت:                                                                 تلفن همراه:

 مدرک و رشته  تحصیلی :                                  شغل قبلی :                         شغل فعلی : 

 آخرین میزان درآمد ماهانه:                                         به چه شغلی علاقه مند هستید؟

وضعیت مسکن:                                                  وضعیت تأهل:

شما می توانید برای ایجاد یک شغل چه مقدار سر مایه مالی  فرا هم کنید؟

چه شغلی را دوست دارید؟

 به فعالیت های فر هنگی و هنری مثل : خوانندگی ، بازیگری ،نویسندگی، کار گردانی و...علاقه مند هستید؟

 با فعالیت های ورزشی چقدر آشنا هستید ؟                                    و چه ورزشی میکنید؟

تیم مورد علاقه شما چه نام دارد ؟                                 کدام ورزش را دوست دارید ؟

 اسم چند ورزشکار مورد علاقه خود ،داخلی و یا خارجی را بنویسید؟

 شغل پدر و یا مادرشما چیست؟

آیا سازی می نوازید چه سازی و چه مدتی است ؟

آخرین کتابی که خواندید نامش چه بود و چه کسی آن را نوشته بود ناشرش کدام انتشارات بود و چاپ چه سالی بود؟

 

از چه رنگی خوشتان می آید ؟                           گروه خونی شما چیست؟               سیگار  و یا قلیان می کشید؟

 چه وسیله ای دارید؟                                     از کار تیمی چه حسی و خاطره ای دارید؟

تا حالا در تیمی بوده اید و کار گرو هی مثل _ اجراء سرود – تئاتر- و یا بازی فوتبال یا والیبال را تیمی داشته اید؟

آیا مهارتی آموزش دیده اید ؟                                   بطور کلی چه مهارتهایی را می دانید؟

سابقه کیفری و یا حقوقی داشته اید :                     نام و نشانی سه نفر از نزدیکترین دوستانتان را بنویسید:

در صورت تمایل به حضور در جلسه خصوصی و مشاوره برای اشتغال و همکاری بفرمائید تا با شما تماس گرفته شود،شایان ذکر است جهت جلسه حضوری و باید مبلغ 50 هزار تومان برای یک ساعت بپر دازید که زمان مراجعه از شما دریافت می شود.

بدینوسیله اینجانب :                                      در خواست ملاقات حضوری را دارم و ترجیح می دهم در روز های ( فرد یا زوج مشخص شود) باشد.

                                                                                                                       تاریخ امضاء

 

 

 

 

 

مغز ثروت سازو ثروت  کوانتومی

 

وقتی به دنیا نگاه می کنید اولین سئوال اینکه چرا من اینجا هستم؟

 حالا اینجا میتونه  قارای که توش زندگی  میکنید  باشه ،میتونه کشوری که توش هستی باشه ، می تونه خانواده ای که توش هستی باشه و حتی میتونه همین جایی که الان نشستی باشه!

اینکه چرا و برای چی توجه تو به این موضوع جلب شده خودش یک چرا باید باشه در ذهنت!

اگر کسی چرا ی آن کار را نداند  با  تمام قدرت نمی تواند با  آن  رو برو شود.

همه ی انسانها در زندگی با یک مثلث  در ارتباط هستند که نقش مهمی در زندگیشان  دارد.

 مثلث ارتباطات

اضلاع مثلث ارتباط

زمان

انرژی

کار

اگر بخواهیم درست با موضوع برخورد کنیم باید بگو یم زمان مهم است چرا که ما را به رسیدن به هدف کمک می کند. کی و در چه زمانی با چه مقدار فرصتی که داریم و ...اینها بسیار مهم هستند، اما انرژی یا همان داشته ها هم،مهم هستند شاید سرمایه و امکانات را هم بتوان مهم دانست این همان انرژی است اما کار از همه مهمتر است.شما صاحب سرمایه و انرژی خوبی هستید زمان مناسب را هم دارید اما کار کافی انجام نمی شود و در نتیجه همه چیز به هدر می رود!

اینجا باید برای خود مان یک بر نامه تعریف کنیم بر نامه ای که نبودش در زندگی ما بدون شک لطمات شدیدی به ما وارد می سازد و در واقع این بر نامه، پاسخی به همان چرا ی اولیه است که چرا من اینجا هستم و چرا باید اینجا باشم و ...

برنامه کار را ما تقسیم می کنیم.

کار های مهم و ضروری

کار های مهم و غیر زروری

کار های غیر مهم و ضروری

کار های غیر مهم و غیر ضروری

دو مورد آخر می شود کار فعالیت های فرعی

از بین مهم و ضروری و مهم و غیر ضروری بی شک گزینه اول است که باید دنبال کرد پس یاد گرفتیم که زندگی و بر نامه زندگی خود را بر استناد کار ها طبقه بندی نمائیم و مهمترین آن :

کار های مهم و ضروری است

این قدم نخست و دقیق است در راستای خود شناسی ...

خود شناسی اصلی است که نه تنها ادیان گونا گون بلکه  ایدئولوژی ها ی مختلف نیز به آن پر داخته اند.

حتی اسلام می گو ید: خود شناسی همان خدا شناسی است.

ما چقدر خود را می شناسیم، مهمترین مرکز وجودی ما یعنی مغزمان را چقدر می شناسیم  و به آن احاطه داریم؟

چه مقدار برای کار های مهم و ضروری اهمیّت قائل هستیم ؟ گر چه می دانیم که مهم و ضروری یعنی زمان اجراء آن بسیار اندک است گاهی وقتها یک صدم  ثانیه زندگی ها را تغییر می دهد. گا هی وقتها یک تأمل و یک درنگ ،زندگی ساز می شود و اهمیّتش فوق العاده است.

اینجاست که باید سعی کنیم :

در زمان کمتر، با انرژی کمتر  به نتیجه بیشتر برسیم.

محققین در سال 2003 تا 2005 تحقیقاتی را انجام دادند که در آن سعی داشتند بدانند فلسفه آموزش در دنیا برای چیست و باید در چه مسیری  برای آینده قرار بگیرد ، افراد مهمی چونقطعی دوره  که صاحب 1000 مدرسه  در دنیا است و اصالتاً اهل ترکیه می باشد در این تحقیق گرد هم آمدند . نتیجه مهم خروجی این اجلاس، این بود که :

آماده سازی انسان ها برای آینده

در نگاه اول نتیجه این است که این کار، مهم اما غیر ضروری است اما اینچنین نیست .چرا که نسل آینده با سرعت بالای تکنولوژی و اطلاع رسانی دچار مشکلات فراوانی خواهند شد و اصل آموزش باید برای پر ورش ذهن های برتری باشد که برای آیند بتوانند برنامه ریزی کنند و این ذهنها تنها در یادگیری و حل مسائل گو نا گون است که آماده سازی برای رو برو شدن با بحران ها راخواهند داشت. و اینجا مثلث دیگری را می توان رسم کرد با عنوان:

مثلث سهم

 که من و تو و ما و فرزندان ما چه سهمی در آینده خواهیم داشت. قدرت و سر عت حل مسائل، اصلی ترین این سهم خواهد بود :

 مفهوم مهم و غیر ضروری دراینجا، این اصل است که ما بدانیم ،در این مثلث اضلاعی با نام های:

 علم

 تلاش

 تبلیغات

 وجود دارد.

تا زه بعد از این مثلث ،مثلث دیگری با عنوان مثلث سلطه و پادشاهی پدید می آید .

در جهان امروز و فردا تعریف  ثر وت این است :

ثر وت، مدیریت برداشته های، نه تنها خودش ،بلکه دیگران می باشد!

در بیشتر جوامعه ای  که انتقاد پذیر نیستند و به دنبال آموزش و یاد گیری نیز نیستند  و همواره خود را مطلع از هر چیز می دانند و بد بختانه قبول هم نمی کنند که اشتباهی دارند و اشکال از خودشان است .مدیریت ،بر زمان و ماده را دارند ،کاری که همه می توانند انجام بدهند اما دنبال نمی کنند .

در جهان امروز ثر وت واقعی  مدیریت متود ،ماشین آلات ، منابه انسانی و در نهایت مالی است !

در جهان امروز سر مایه  کم نیست و هیچ کس به دنبال مدرک تحصیلی و مدارک عالی نیست هر چه هست همت و دانشی است که با کمک یاد گیری و آموزش صحیح بوجود می آید. تشخیص درست سره از نا سره.

به واقع باید گفت :

هیچ کس به انسان ظلم نمی کند،هیچ کس هم به او کمک نمی کند !

مگر خودش!

و این خودش در واقع همان مغزش است که تنها در وجود خودش نهفته است و لا غیر!

مغز

موضوع شانس نیست !

زندگی زیباست  آنچه نا زیباست تدبیر ماست!

 

کو دکی می آید به مادرش می گو ید مادر هم کلاسی من کفش گران قیمتی به پا دارد و من هم می خواهم اولین پاسخ و سریعترین پاسخ ممکن پدر او یک دزد است و ما دزد نیستیم!

نتیجه این است که فرزندش و فرزندان دیگر تنها به این بیندیشند که  پدر همکلاسیشان یک دزد است و حق و حقوق آنها را دزدیده است.

وقتی خوب نگاه کنیم می بینیم می توانیم با بدست آوردن دانش با موضوعات بهتر رو برو شویم و مدیریت آن  امکانپذیر تر می شود .

 یک نمونه آمار داریم به نام آمار حیاتی و جد ولی با نام (swot) خوب است که در این جدول ما به موضوعات مهمش بیشتر بیندیشیم :

ضعف ها-  قدرت ها – توانمندی ها – فرصت ها

بی شک هر کدام از ما دوستان و نزدیکانی داریم مانند پدر ،مادر،عمو دایی همسر و...هر کدام اینها در جای خودش یک معضل می شود اگر مانع رشد و شکو فایی شما باشند .

 مثال جالبی برایتان می آورم:

 دانشمندان یک دسته موز را در فاصله ای دور از سه میمون قرار دادند و زمانی که میمون اول به طرف آن موز ها حر کت کرد آب گرمی را رویش ریختند میمون دوم نیز با آب گرم رو برو شد و میمون سوم هم باهمین بلا سرش آمد نتیجه دیگر میمون ها به طرف آن موز ها نرفتند و به زندگی خود ادامه دادند.

 مثل خیلی از انسانها که اگر بخواهند تحولی در زندگی داشته باشند. افراد نزدیک به آنها از تجربیات و شکستهایشان می گو یند و در نتیجه اولی ،دومی و نهایت سومی از ادامه راه منصرف می شود .

نکته جالب میمون چهارمی را آوردندکه از جر یان آب گرم بی اطلاع بود اما وقتی که به سمت  موزها حرکت کرد هر سه میمون او را به شدت کتک زدند و فریاد می زدند و او متوجه شد که نباید به طرف آن موز ها برود و زندگی ادامه یافت ...

فاجعه اصلی زمانی شروع شد که میمون پنجمی را وارد آزمایش کردند و او وقتی دید هیچ میمونی به طرف آن موز ها نمی رود او نیز فکر رفتن به آن منطقه را در سر خود پر ورش هم نداد!

پدر کار مند، مادر کار مند، دائی و عمو و نزدیکان کار مند ...نتیجه بچه هم کار مند ،یعنی جز این به شغل و کار دیگری فکر نمی کند و دانشش بسته شده به همین ...کافیست سه نسل این گونه زندگی کرده باشند :

پس پنج نفر اصلی اطراف خود را فراموش کن و از آن ذهنیت خارج شو...

کافیست با در نظر گرفتن :

 ضعف ها-  قدرت ها – توانمندی ها – فرصت ها

شروع به پیدا کردن  قدرت ها ی وجودمان  بنمائیم.چیز هایی که در ما وجود دارد  در همین مغز مان ...

 یک دانشجو سر کلاس، مورد تمسخر دوستانش قرار می گیرد ، حتی در مقابل استاد ،  تنها توانایی او این مطرح می شود که می تواند شماره تلفن افراد مختلف را سریع پیدا کند و منابع اطلاعاتی خوبی دارد.

 او از این توانایی درست بهره مند می شود و وقتی به دندانپزشکی می رود از پزشک سئوال می کند این پودر دندان چند است ؟و آیا در داخل کشور ساخته میشود یا خیر؟ و وقتی متوجه می شود که این امکان وجود دارد که در داخل کشور ساخته شود ولی وارد می شود تصمیم می گیرد با کمک دوستان دیگردانشجوی خود، این پودر را تولید کند و موفق هم می شود اما هیچ کس این تولید او را نمی خرد چراکه او یک دانشجوی ترم سه است:

اینجا بحث مهمی به نام ( triz ) به و جود می آید .

و او ناچار باز از همان قدرت  و توانمندی دانستن یا فضولی خودش بهره میگیرد و شرکت های  سر مایه گذاری بزرگ جهانی را پیدا می کند .شر کت هایی که کارشان ( EPCF) است یعنی سرمایه گذاری و خرید پروژه ها، او یک دختر خانم روستایی  از توابع  استان خراسان ایران بود که به گفته خودش حتی اجازه تحصیل هم تا پایان ابتدایی نداشت و پدرش به ناچار چون می خواست دخترش را شوهر بدهد او را به مدرسه می فرستاد و با این شرط که برو دانشگاه شوهر پیدا کن آمده بود تهران و اینکه این شماره تلفن و اطلاعات را از دیگران داشت بدان دلیل بود که به دنبال شوهر بود!

او از مغزش یاری جست  نه سر مایه پدرش !

 مغز همان چیزی که در همه ی ما وجود دارد .

اگر به زبان ساده مغز را تعریف کنیم  و ببینیم یک ساختمان سه طبقه است .

 طبقه اول همان جایی است که هر چه  خوبی است ،درآن نهفته شده.البته به شوخی عرض می شود چرا که خوردن – خوابیدن – نوشیدن – شهوت و ...همه در طبقه اول مغز جای گرفته اند و معروف است به مغز شهوات حیوانی زندگانی.

 قسمت دیگر مغز یا همان طبقه میانی و دوم طبقه یاد گیری است، که باز به شوخی عرض می کنم غالباً تعطیل است و یا اجاره داده ایم و کاری به آن نداریم. اما باید چراغش را روشن کنیم و مراقب باشیم خاموش نشود و به توسعه آن نیز کمک کنیم بله طبقه انسانی مغز نام این قسمت است .

 اما طبقه سوم که مغز متعالی نام دارد و باید خیلی رویش کار کنیم...بماند تا بعد...

حالا اگر کمی دقت به خرج بدهیم نه تنها خود، بلکه اطرافیانمان را با چند سوال ساده ارزیابی می کنیم که در کدام قسمت از مغزشان زندگی در جریان است!

اگر فرض کنیم به طبقه دوم مغزمان وارد شدیم بد نیست بدانیم در این قسمت از مغز ما صاحب (الیمبیک ) هستیم قسمتی از مغز که کار تقلید و کپی بر داری را بر عهده دارد و زمان و مکان نیز ندارد و با احساس – تکرار – فراوانی و ذات انسان بشدت در رابطه است...

داستان میمون ها و آب گرم را به یاد بیاوریم:

سئوال :

اگر در گذشته موفق نشدیم ،نباید در آینده نیز موفق شویم؟

کار باید کنار گذاشته شود؟

 آیا مکان ، زمان و فاکتور های دیگر در موفقیت ما نقشی نمی تواند داشته باشد؟

برای نمونه پیامبر اسلام حضرت محمّد (ص) در مکه مورد رنج و آزار قرار گرفت ولی  بعد از هجرت به مدینه امپراتوری اسلام را بنا گذارد و هنوز پا بر جا است!

 آیا در کتاب مقدس قر آن ما نمی خوانیم که ای انسان مگر جهان من آنقدر گستر ده نبود که تو هجرت کنی و به جای دیگری بروی ؟

آیا  حضرت موسی(ع)  از نیل نگذشت و با یارانش هجرت نکرد؟

 آیا حضرت  عیسی (ع) با  یارانش راهی بیت المقدس نشد و هجرت نکرد؟

پروفسور دیمیت در آمریکا موفق نبود و ناچار به ژاپن رفت و امروز امپراتور ژاپن  می گوید ما مدیون این شخص هستیم!

اگر با مشکلی رو برو شدیم ،محیط را تغییر بدهیم!

میانگیری شخصیت با پنج نفر ی که با آنها در گیر هستیم را فرا موش نکنیم . با با حقوق بگیر و همه حقوق بگیر نتیجه ؟

 این همان نکته مهمی است که دنیای سر مایه داری  بشدت به آن متکی است و در واقع از این دیدگاه درآمد حاصل شر کتهای چند ملیتی بزرگ می شود .این همان اندیشه بسته بیشتر  انسانها ی جهان است.

القاء این موضوع که هر چی در دنیا می بینی موضوع پیچیده ای است .

اینجا باید به موضوع با نگاه :

آسان کردن – قدرت – لذت – یاد گیری – الگو پذیری ...

برخورد کرد کاری که کشوری مانند هندوستان به آن رسیده و موفق هم شده است.

 

PFC

قسمت تصمیم گیری مغز انسان است ،جایی که انسانهای اولیه کمتر داشته و یا به کار میگرفتند ،مانند بعضی از انسانهای امروزی!

بیشتر ما همواره به دنبال مقصر هستیم و به خود مان کمتر توجه می کنیم که آیا درست می اندیشیم و درست کار ها و زندگیمان را طبقه بندی کرده ایم ؟

 بیشتر وقتها کمتر تمرکز داریم.

کار های عقب مانده زیادی داریم.

همیشه کار هایمان را برای فردا می گذاریم: و می گو ئیم منتظر بمان.

همین حالا

DO NOT

WAIT  FOR

ای مانده در فر دا، دیروز می گفتی فر دا ،فر دا می گو یی فر دا، فردا می گو یی فر دا ...

داستان زیبایی هست از یک پرنده که درب قفسش باز می شود ولی او ترجیح می دهد که آخرین دانه  مانده در قفس را هم بخورد و بعد به سوی آزادی پرواز کند اما هرگز این فرصت دیگر پیش نمی آید!

 درِ قفس باز بود پرنده می توانست  پرواز کند ،حیف برای آنکه آخرین دانه را بخورد شانس پر واز را از دست داد!

من می گو یم من فر یاد می زنم و...بدانید :

 کسی که داد می زند قبلاً  آرام حرف زده است.

خیلی ها مسئولیت پذیر نیستند  ولی شما می توانید مسئولیت کار هایتان را بپذیرید.

داشتن پول نشان موفقیت نیست.

کم نیستند کو دکانی که در جای جای جهان حتی افغانستان  در مدرسه یا به زبان خودشان لیسه در سخت ترین شرایط درس می خوانند بدون پدر و مادر ولی سه یا پنج زبان را می دانند،او ثروت مند است .

بعضی ها آنقدر به درِ بسته نگاه می کنند که در های باز دیگر را نمی بینند.

با ید سعی کنیم PFC   مغزمان فعال شود و این کار از راه حل مسئله امکان پذیر است و بهترین راه حل همان ریاضیات است .

 چند نمونه سئوال ساده ریاضی:

 13×17

15×14

19×11

12×18

این مسئله ساده را می تواند از چند راه حل کرد و هیچ مشکلی نیست اگر از راه های گو نا گون حل شود اما سرعت و درستی مورد نظر است .

 گانگلیای  قاعده ای

به زبان ساده تر، کمبود رفتاری یا زیادی رفتاری

فزونی رفتار  - انرژی کمتر – سرعت  - کیفیت و آشنایی

انجام کار های مهم :

جالب است عرض شود بیش از 90% از مردم یا کم کاری دارند یا پر کاری...

اینجا باید گفت:

کاری که زمان ندارد انجام نمی شود.

فرایند  (لیبیک) فر موول:

حرکت – عادت – حالت – ملکه – مقدمه فصل (جدا نشدنی )

که به وراثت انسان 

رفتار ما دو جهتی است

فعل که به زمان و مکان  متکی است

  برای نمونه وقتی می گو ییم کامران دروغ می گو ید،  با  کامران دروغ گو است متفاوت می باشد. در حالت اول کامران  دروغ می گو ید ولی در حالت دوم او ذاتاً دروغ گو است !

 و متاسفانه در تحقیقاتی که در یک دانشگاه آمریکایی شده به چند فاکتور اصلی در ایرانیان پی برده اند که یکی از این فاکتور ها :

 این است که ایرانیان دروغگو هستند!

 پس انتظار ایشان از ایرانیان در درجه اول :

 دروغ گویی است!

  نتیجه این است که :

حر کت + احساس = عادت

در اینجا تمپرات (مغز ثانویه)  بخش ادراکات به یک پنج  ظلعی تقسیم می شود.

سلامت - رفاه - رابطه- امنیت - عادات

همه ی ما می دانیم نوشابه برای سلامتی مضر است اما می نوشیم و یا نوشیده ایم !

این قلب همان طبقه اول مغز ما است که جلو پیشرفت ما را می گیرد و روی موفقیت ما سایه می اندازد.

 شعار جالبی که بیشتر فروشند ه های بزرگ می گویند را شنیده اید:

کافیست یک بار از ما خرید بکنید، مشتری ما خواهید شد!

تولیدات مهم مغز :

دو پامین

 سروتامین

 بتن لیموتن

از موارد اول و دوم که بگذریم مورد سوم همان لیمیگ  درست زمانی که درد زیاد می شود مرفین  تجویز می شود.

در واقع هر وقت  قدرت تحمل درد و رنج را نداریم این اتفاق می افتد و مغز ما نیاز به این ماده خواهد داشت .

سئوال :

چه کنیم قدرت تحمل  رنج و درد را در وجودمان بالا ببریم؟

دانشمندان  آزمایش استخر مرگ را  مطرح می کنند:

در این آزمایش  از موشها استفاده شده است ابتدا بیست موش را در استخر آب می اندازند و در حالت خفگی قرار می دهند بین 15 تا 20 دقیقه طول میکشد که موشها شروع به مردن می کنند اما در آزمایش بعد بیست موش دیگر را در همان زمان 15 دقیقه از مرگ نجات می دهند و بیست روز بعد دوباره در همان شرایط قبلی قرار میدهند.اینجا موشها  نه تنها بیش از بیست دقیقه بلکه  بیش از بیست روز زنده می مانند...

پاسخ، ساده است موشها امید وار بودند که بزودی دستی برای نجاتشان خواهد آمد .

این همان چیزی است که باید بشر داشته باشد:

امید و امید...

 

 امید همان شادی و خوشحالی است  .اینجا باید افزود لبخند با شادی متفاوت است.

 شادی واقعی یک جسارت همراه دارد و این همان امید است .

 جالب است حتی در قرآن هم آیات زیادی در این خصوص می باشد :

 برای نمونه می گوید :

نه سست شوید ، نه غمناک گردید  شما پیروزید اگر ایمان (امید ) داشته باشید.

اما باز ما مشکلی به نام همه چیز دانان و همه چیز می دانند داریم که نمی گذارد موفق شویم.

داستان کارخانه داری که پنیر تولید می کرد و شخص دیگری بدون سر مایه تنها با دانش و امید برای فروش کالای این کارخانه دار به کشور های دیگر با او عقد قرارداد می بندد و موفق می شود .مرد کار خانه دار از ابتدا به این موضوع باور و ایمان نداشت که می تواند وارد تجارت بین المللی شود و نشد .

 مانند کسی که در انتظار نجات است اما نجات را باور ندارد او از همان اول باید خودش را مرده فرض کند!

در کسب و کار، اول بفروش بعد بخر!

 برای پیشرفت و سلامتی شاد زندگی کن و فضا ی زندگی و اطرافت را همراه با لبخند و شادی قرار بده  امید وارو ایجاد فضایی که از آن لذت ببرید.

 برای این کار سعی کنید همه ی قسمت های مغزتان فعال باشد :

چه کنیم که همه قسمت های مغزمان فعال باشد؟

مهمترین کار انجام فعالیت های تیمی است.

 حضور در انجمن ها  و گروه ها  و کمک به آنها

 انجمن بسازیم ، شبکه سازی کنیم و تیمی کار کنیم .

همیشه وقتی به یک گروه می رسیم بگو ییم:

من  هم می توانم در این کار سهیم باشم.

یک کار گار گرو هی :

از سه مرد و سه زن دعوت می کنیم تا دو گروه را تشکیل بدهند و هر گروه باید کلمه ای را شروع کنند و هر نفر از هر گروه با تکرار کلمه نفر بعد کلمه دیگری به آن بیفزاید به طوری که در پایان  کلمات از سه به ده و یا بیست برسند ...برای نمونه:

دارا

دارا- بادا

دارا – بادا – آباد

و...

در پایان این کار گرو هی متوجه می شویم که در عین ناباوری چقدر می توان در یک گروه کلمات تازه را پیدا کنیم البته با توجه و احترام به نظر و کلمه فرد قبلی!

 تذکر: مغایرتی هم ندارد که از قلم و کاغذ استفاده شود.

 

کاری که در یک اتاق فکر انجام می شود ودر  سازمانها بسیار لازم است!

کاری که ما کمتر می کنیم و کار مشارکتی را کمتر می شناسیم!

ما باید یاد بگیریم که :

مغزمان را به خوبی بشناسیم،که کلید موفقیت و پایداری است.

بررسی قسمت های مختلف مغز (اولیه – ثانویه – متعالی) و شرح وظایف هر بخش.

رصد نحوه کار کرد وضع موجود مخاطبان ،منطبق بر آزمایشهای علمی و تستی.

مغز و معجزه عادات ( عادی سازی کسب و کار و فعالیت ها) چگونه یک عادت در مغز ایجاد می شود؟

چگونه عادت های جدید و پولسازی ایجاد کنیم؟

چگونه از عادات غلط و باور های فقیرانه جلوگیری کنیم؟

تکنیک:حرکت، عادت ،ملکه ،مقوم فصل(با این تکنیک عادت های مثبت درون خود ایجاد می کنید،و عادات بد را به صورت کامل ازبین می برید با استفاده از ساعت بیولوژیکی بدن)

مغزو معجزه رسیدن به هدف:

رابطه مغزبا پول ابزاری یا پول هدفمند

چگونه اهداف پولسازی ایجاد کنیم؟

تکنیکDO IT NOW

شرح وظایف PFC مغز(پری فرونتال کور تکس ):مرکز تصمیم سازی و تصمیم گیری مغز.

تکنیک های برتر تصمیم سازی تصمیم گیری با استفاده از روش های فعال سازی PFC مغز

مغزو راههای تسلط بر پول :

چگونه مهارت خودمان را در کسب درآمد بیشتر افزایش دهیم؟

چگونه پول را کنترل کنیم و از پول به عنوان یک ماشین پول سازی استفاده کنیم؟

راه های جلوگیری از ولخرجی

مغز و چند منبع در آمد:

ایجاد گزینه های مختلف برای کسب پول

عادت دادن مغزبه گزینه های مختلف برای کسب درآمد

استفاده از بخش شیار سینگولیت مغز ثانویه در جهت کسب درآمد از گزینه های مختلف

معجزه مغز جمعی :

مغز انسان و دومینوی تغییر!

چگونه از تغییرات  کوچک ،نتایج بزرگ به دست آوریم؟

نقش کار گروهی و حضور در مجامع واثرات محیطی آن بر لیمینک مغز

مغز و زمان:

کار و زمان!!!

نقش گانگلیای قاعده ای بر کنترل سرعت و تحرک بدن

دسته بندی کارها منطبق با زمان

مغز مدیریت زمان

مغز و فروش:

اسرار مغز کووانتومی در جذب ثروت:

چگونه با شناخت دانش مغز،بیشتر بفروشیم؟

قانون اینرسی در چگونگی جذب ثروت

قانون جاذبه و اثرات آن بر مغز کارآفرینان

چگونه با استفاده از فعالسازی تمپورال مغز انسان ها بر فروش بیافزاییم!!؟ تئوری نسبیت انیشتین به زبان ساده:

 

 و... به امید دانش و بینش  بیشتر فرد فرد مان...

جعفر صابری

 

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |

jafarsaberi/atosa2

 

 

دوره تحلیل تکنیکال

 

در اینجا نگاهی خواهیم داشت به بازار بورس و اینکه چرا بورس ؟

قبل از هر چیز چقدر بورس را می شناسم؟

آیا در بورس شرکت داشته ایم و سهام خریداری کرده ایم؟

آیا در بورس سهام مان شکست خورده است؟

وقتی به جامعه شناسی ملت ها نگاه می کنیم حتی اقلیم شناسی می کنیم می بینیم ملتی مانند مردم ایران اساساً کشاورز بوده اند و اگر هم در مسیر جاده ابریشم قرار گرفته بودند کمی تجارت را آموختند، شاید اگر هنوز هم فرزندان نسل های گذشته کمی تجارت را می شناسند به همین دلیل است.

ولی اجب که در هر موضوعی صاحب نظر هستیم و در هر موضوعی دخالت می نمائیم و به قول معروف بدون مهابا در هر سوراخی دست خود را دراز می کنیم .

رنه پسه یکی از بهترین اساتید دانشگاه فرانسه می گوید:

(اگر شخصی بدون مطالعه و اطلاعات لازم وارد کاری می شود و شکست می خورد حقش است!)

 

چرا باید سرمایه گذاری کنیم؟

شما می توانید به این سئوال پاسخ دهید و در زیر بیا وریداما برای نمونه پاسخ دوستان تان را بخوانید:

در همین همدان خودمان بیش از 130 سال پیش قحطی وحشتناکی آمد .حتی بعضی ها فرزندان خودشان را خوردند و آنهایی زنده ماندند که قویتر بودندو در زبان ساده تر قدرت مالی بیشتری داشتند!

پس فاکتور اصلی ما :

 

قویتر شویم

امنیت بیشتری پیدا کنیم

کمک به اقتصاد کشور مان بنمائیم

ارزش دارایی خود را حفظ کنیم و نگذاریم از آن کم شود

عشق به کار داریم و کار را تفریح می دانیم

برای نسل های بعد آینده نگر باشیم 

و یا شغل دوم و داشتن درامد بیشتر...

 

این  هم  جا برای پاسخ شما :

................................................................................................................................................

 

اینجا این سئوال مطرح می شود:

 

 آیا از عملکرد نسل خود راضی هستید؟

 

بگذریم پاسخ این سئوال بسیار روشن است و متاسفانه اگر همانی باشد که من و شما می دانیم باید بگوئیم بی شک نسل بعد هم از عملکرد ما راضی نخواهد بود اگر مسیر ما همین باشد که امروز است!

 

سؤال دیگر این است که:

 در چه حوزه هایی می توان سر مایه گذاری کرد؟

 

مسکن

تولید 

ارز

طلا 

بورس 

خوب مسکن چرا خوبه و چرا بده؟

 

اول اینکه سر مایه زیادی می خواهد و با یک یادو میلیون حتی ده و یا بیست میلیون نمی شود وارد بحث مسکن شد. 

دوم اینکه رشد آن کم است.

سوم اینکه نیاز مردم است و اخلاقی نیست برای نمونه در تهران ما 5/1 میلیون خانه خالی هست که صاحبانش اجاره نمیدهند و یا می خواهند گرانتر بفروشند .

همچنین سود دهی ناچیز این سرمایه گذاری هم هست برای نمونه در ده سال گذشته علی رغم گران شدن ملک بین سه تا سه و نیم درصد سود سرمایه گذاری بوده...ولی در بورس اگر درست شناخته شود بین سه تا گاه هفت و یا ده درصد سود به چشم می خورد.

و ....

تولید هم سرمایه می خواهد و همین طور درد سرهای گو نا گون را دارد ازجمله سخت گیری های جاری و بیمه و مشکلات کارگری و...

(که البته من شخصاً در این خصوص صحبت ها و طرح های زیادی دارم که در مبحث دیگری باید مطرح شود و این جا جای بیان آن نیست.)

ارز، یک سر مایه گذاری پر خطر و کم سود است خطرات زیاد و امنیتی فراوانی را در این سرمایه گذاری می توان بیان کرد اما مهمترین آن ،که می شود گفت: اینهاست که باخرید ارز مستقیماً به خود مان لطمه می زنیم و نمی دانیم از کجا خوردیم. 

بد نیست بدانید پشتوانه سر مایه یک ملت ، دیگر دارایی طلا و جواهراتش نیست، بلکه شاخص های مالی و رشد اقتصادی آن ملت است که متاسفانه باید بگوئیم کشور ما در شرایط خوبی نیست و اول آمریکا و بعدی در مقابلش ایستاده... همه دنیا تمایل به خرید و فروش دلار را دارند بدیهی ست تقاضا زیاد است و به همین دلیل عرضه کم می شود و این مسئله ساده دلار را گران می کند من و یا شما که دیروز دلار را می خریدیم دو هزار تومان حالا باید بخریم سه هزارو پانصد تومان... 

نبود بینش درست و نداشتن سواد کافی بعضی مسئولین هم به این موضوع دامن می زند و ورود به این موضوع را نا امن می کند...

سرقت و مسائل سیاسی پشت پرده و قوانین خرید و فروش ارز هم به نا امنی این سر مایه گذاری می افزاید.

 

طلا نیز دست کمی از ارز ندارد و مشکلات و نوسانات اقتصادی همیشه هست اما خطرات امنیتی و سرقت را هم باید در نظر گرفت.

 

و اما بورس :

 

شاید در نگاه اول بورس را نزدیک به همان سود بانکی ببینیم که کاملاً غلط است .

اینجا چند موضوع کلی است که بدان اشاره می شود اما باید بگوئیم داشتن اطلاعات درست در بازار بورس و سرمایه گذاری اندیشمندانه بشدت به سود شما خواهد بود .

 

دانش تحلیل تکنیکال اینجا معنا می یابد. که دیگر ربطی به شانس و ریسک و یا طالع بینی ندارد.

 

اینکه زمان ورود و خروج را خوب بشناسیم یک دانش است .

 

برای نمونه همین در سال های 2010 به بعد رشد افزایش نرخ نفت را در منطقه خلیج فارس داشتیم و تبلیغات جهانی این بود که شاید نفت به مرز 250 دلار هم برسد...

 

این موضوع چنان مسئولین کشورهای نفت خیز از جمله کشور ایران را سر خوش کرده بود که باور اینکه نفت روزی به زیر صد دلار برسد برایشان مسخره بود اما امروز 2015 ما نفت را 75 دلار  و یا کمتر می فروشیم و من امروز می گویم که این قیمت به 45 تا 35 دلار هم خواهد رسید منتظر بمانید!

برای نمونه بیشتر پیش بینی ها در زمان شروع در گیری های کشور سوریه دخالت مستقیم نظامی آمریکا و یارانش بو د و این موضوع تحولات شدیدی را در بازار بورس و جهان بوجود آورد که ایران را نیز در برگرفته بود اما این اتفاق نیفتاد و سود سرشاری نصیب کسا نی شد که درست در زمان رکود بازار بورس خرید را شروع کرده بودند.

اینجاست که انسان نا خد آگاه به یاد آدم های موفق در این صنعت می افتد و زندگی آنها را به یاد می آورد البته اگر آنها را بشناسید و برای شناخت راههای پیشرفتشان هم زمانی گذارده باشید.

یکی از مشهور ترین این افراد آقای وارن بافت است که خودش می گوید از پنج سالگی وارد سر مایه گذاری شد ،پدر وی یک کار گذار بازار بورس بود و وارن پنج ساله اولین سرمایه گذاری خود را روی شرط بندی اسبان انجام داد که شکست خورد و باز و باز و باز این کار را کرد اما او نا امید نشد و شروع به جمع کردن تیکت شرط بندی ها ،روی زمین کرد. کاغذ های مچاله و گاه پاره شده ای که مردم بازنده با نا امیدی و خشم روی زمین می انداختند وارن کودک را برآن داشت تا روند رشد و پیشرفت را دنبال کند او با همان ذهن کودکانه اش متوجه یک اٌرگاریتم ساده شد و راند را شناخت و بعد وارد سر مایه گذاری شد و درست در 11 سالگی تجارت خود را شروع کرد و امروز ثروتمند ترین مرد جها ن است...(در  سایت  ادامه زندگی نامه او را آورده ام)

نکته جالب در زندگی این مرد این است که او در همین سال های اخیر بیش از نیمی از ثر وتش را به بنیاد بیل گیتس که برای بیماری های خاص تلاش می کند کمک کرد که نزدیک به 48 میلیارد دلار بود...اما برای تولد دخترش تنها 1000 دلار هدیه می کند و وقتی شکایت و حرف های دیگران را می شنود می گوید این پول زیادیست اگر این پول درست سرمایه گذاری شود ده سال آینده یک میلیون دلار خواهد شد!

شایان ذکر است تاجر چینی به او پیشنهاد یک شام را می کند تا در بین شام خوردن نظر وی را در خصوص سر مایه گذاری روی صنعت آهن را بداند و وارن قبول می کند به شرط اینکه سئوالات شمرده شمرده باشد و بعد از شام...

بیل گیتس هم چنین نظریه دارد و بعنوان یک سر مایه دار جهانی تنها 10 هزار دلار در وصیت نامه خود به پسرش بخشیده و اعتقاد دارد این خود اوست که می داند چگونه باید سر مایه گذاری کند و موفق شود. 

دقت کنید این همان نکته ای است که ما در قانون گلندر باید توجه داشته باشیم که اگر ما راه و رسم درست سرمایه گذاری را بدانیم و به فرزندان خود بیاموزیم تنها در پنج نسل بعد دیگر هیچ مشکل مالی فرزندانمان نخواهند داشت و از هر نظر موفق خواهند بود.

برای نمونه کشور کوچک کره جنوبی که بزرگترین کشتی سازی دنیا را دارد و همینطور5 کشور تولید کنننده صنعت خودرو است کمتراز 30 سال است که تصمیم به رشد گرفته یعنی حدود سال 1985 به این طرف...

کار آفرین بو دن :

کارآفرینی فرآیند یا مفهومی است که در طی آن فرد کارآفرین با ایده‌های نو و خلاقو شناسایی فرصت‌های جدید، با بسیج منابع به ایجاد کسب و شرکت‌های نو، سازمان‌هایجدید و نوآور رشدیابنده مبادرت می‌ورزد. این امر توام با پذیرش خطرات است ولی اغلبمنجر به معرفی محصول یا ارائه خدمت به جامعه می‌شود. بنابراین «کارآفرینان» عواملتغییر هستند که گاهی موجب پیشرفت‌های حیرت‌انگیز نیز شده‌اند. 

با توجه به اینکه یکی از پیامدهای مثبت کارآفرینی اشتغال مولد است،  

ما باید اینجا به این نکته مهم توجه کنیم که توجه به زندگی و آینده ی نسل آینده بسیار مهم است.نسلی که می تواند فرزندان خود ما را هم در بر بگیرد..

 

مردی در کنار ساحل مشغول قدم زدن بود و در مسیر ش اگر ستاره دریایی را می دید که از آب بیرون افتاده به دریا باز می گرداند شخصی از او پرسید چه می کنی؟ او توضیح داد که این موجودات در صورتی که از آب بیرون بمانند خشک می شوند و می میرند همان شخص گفت:خوب بمیرند به ما چه مرد توضیح داد که به اکو سیستم جهان آسیب می رسد؟ ولی همان مرد گفت:خوب گیریم تو یکی یا ده تا یا صد تا را به در یا برگرداندی بقیه چه می شود؟ اینجا بود که پاسخش را شنید.

 من به اندازه سهم خود و دیگران به اندازه سهم خود به این زندگی کمک می کنند و این همان هدف اصلی بشریت باید باشد.

دقت داشته باشید یک کتاب خوب یک کتاب خوب است و هر گز کهنه نمی شود، چون محتوایش درست و زیباست یک رُمان ،اثری از شکسپیر و یا کتاب حافظ کهنه نمی شود دانش سرمایه گذاری هم در طول سالها تغییر زیادی نمی کند و دانشی است که باید برای تجارت و سرمایه گذاری آشنا شد. 

برای باز کردن هر پیچی آچار مربوط به خود آن پیچ لازم است . 

اما این که زد و بندی در صنعت بورس است به ایران خلاصه نمی شود این یک صنعت است و این دانش را به مرور زمان با مطالعه و تحقیق باید بدست آورد. 

نقاط دیگری هم در این صنعت می باشد که بدان اشاره خواهیم کرد:

وقتی صحبت از زندگی آدم های ثروتمند می کنیم بد نیست بدانیم افرادی چون کیم وجو صاحب شرکت دو کمتر درگیر روز مرگی های زندگی هستند و چیز هایی مانند زمین گلف و یا حتی موبایل برایشان تعریف درستی ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کار و کار آفرینی

 

ممتاز و نمونه شدن برای یک سال است

و ماندگار شدن برای یک عمر

سلام بر معلمی که هر سال نمونه است

و یک عمر ماندگار

توماس پیکتی در کتاب خود با عنوان سرمایه در قرن بیست و یکم بعنوان یک محقق و نظریه پرداز دریچه ای تازه بر روی بشر امروز می گشاید که شایسته است دوستان این کتاب  و همین طور مقالاتی که در خصوص نقد و بررسی آن نوشته شد را مطالعه نمایند ،ویژه نامه اقتصاد ی روزنامه شرق بهمن 1393 به همین مقوله پرداخته که بسیار جامع و کامل  است.

اما آنچه  باید در ایران و کشور هایی نظیر ایران مورد توجه قرار گیرد این است که کمی اقتصاد ، کار و کار آفرینی نگاهی متفاوت را می طلبد.

برای درک بهتر موضو ع بیائیم  نگاهی به آموزش عالی این کشور بیندازیم که چهار نسل از دانشگاه های دیگر جهان عقب مانده و متاسفانه باید بگوئیم فاجعه ای دیگر در بخش آموزش ما و بطور کل کشور، این است که از 365 روز یک سال 180 روز آن تعطیل است!

و بیماری وحشتناکی که دامنگیر بیشتر مردم و حتی کار آفرینان ما است کپی کاری است . کپی از روی یک موضوع کاری و شغلی ،برای نمونه در کشاورزی  اگر در منطقه ای از کشور لوبیا در یک سال با استقبال فروش رو برو شود سال بعد همه ی کشاورزان رو به کشت لو بیا می آورند و طبیعی است که عدس و یا نخود گران می شود و لوبیا ارزان ! اگر شخصی در شهری یک تولیدی و یا مغازه فلافلی بزند که مورد استقبال مردم قرار گیرد کم نیستند افرادی که به سراغ این شغل بروند و سر مایه خود را در آن کار وارد نمایند و گاهی مواقع با حس رقابت بیشتری هم با موضوع روبرو می شوند.

بد نیست همین جا به این نکته مهم اشاره شود که کار آفرینی بشدت با ایجاد شغل متفاوت است و اساساً کار آفرین ، یک شخصی متفاوت است . نگاه کار آفرین همواره نگاهی زیر بنائی و اصولی است بیشتر به داشته ها و امکانات توجه می کند و در واقع کار آفرین سرمایه واقعی یک جامعه است . او با نظرات و پیشنهادات خو د که برخواسته از تحقیق و داشتن اطلاعات مختلف می باشد می تواند ایجاد شغل های گوناگون بنماید .

 سر مایه یک کشور نیروی کار و استعداد ایشان و منابع آن کشور است که متاسفانه بیشتر مواقع بطور کل نا دیده گرفته می شود و شور بختانه گاه با نگاه زبا له به آن نگریسته می شود!

برای نمونه در کشور  ایران سالیانه بیش از 230 هزار تن برنج دور ریخته می شود که کافیست با نصب و راه اندازی چند دستگاه ساده و ارزان نه تنها کار آفرینی و اشتغال بوجود آورد بلکه از دور ریزی این سرمایه نیز جلوگیری شود این دستگاه طی یک فرایند این برنج ها را خمیر و مجدد آن را به صورت برنج دانه بلند و خوشبویی با نام تجاری باسماتی وارد بازار نماید کاری که همسایه های ما انجام می دهند و ما یکی از مهمترین خریداران آن هستیم.

در بعضی از کشور ها مانند تایلند تنها در ده هکتار زمین شروع به کشت درخت می نمایند و همه ساله یک هکتار آن را مورد مصرف قرار می دهند  و باز کشت  صورت میگیرد  تا در ده سال بعد باز همان یک هکتار آماده بریدن و مصرف شود .

 در کشور کره از طناب و رخت چرک ها استفاده می کنند و جلبک پرورش می دهند این جلبک را به سازمان ملل  می فروشند و در صنایع بهداشتی و آرایشی مورد مصرف قرار مید هند و یا  موارد دیگر...

اگر فقط به آمار برترین ها ی جهان نگاه کنیم کشور ایران را همواره جزو برترین ها می بینیم در معدن و طبیعت ...همواره ما جزو چند کشور شاخص دنیا بوده ایم که همه چیز داریم حال چرا نرخ بیکاری و تورم و ...در کشور ما این گونه است کمی هم برمی گردد به همت عالی ملت و خود مان...

دهها سمینار موفقیّت و راز موفقیّت و شاد زیستن و از این دسته در جای جای این کشور بر گزار می شود و افراد زیادی از این راه مشغول کسب درآمد هستند . گاهی وقت ها می گویند شما کافیست بیندیشید که سرمایه دار می شوید و یا تصویر خانه اید ه آل خود را  مقابل چشمتان بگذارید حتماً به آن خواهید رسید ...لبخند بزنید حالا کف بزنید شاد باشید برخیزید ،بنشینید و ...مدتی میگذرد هیچ کس سرمایه دار نمی شود هیچ کس پولدار نمی شود و زندگیش عوض نمی شود جز همان کسی که سمینار برگزار کرده ...افسردگی و نا امیدی بیشترین سود این گونه سمینار ها می شود ...البته در نهایتاً این گونه بر نامه ها شاید  بد نباشد اما تا حرکت و اندیشه نباشد  هیچ اتفاقی در زندگی هیچ کس نمی افتد! باید برخواست به خدا توکل کرد مطالعه نمود و شرو ع به کار نمود این گونه بی شک به مطلوب خواهیم رسید.

چرا بعضی کسب و کار ها در یک خانواده رشد می کند و چرا بعضی کسب و کار ها در اوج خود نابود می شود .چقدر به مرگ شغل خود فکر کرده ایم؟ این پرسشی است که من از موفق ترین تجار و کار خانه داران و سرمایه داران امروز  می پرسم ؟

اگر صبح فر دا شما کار خانه و شرکت و سرمایه اصلی خود را از دست بدهید چه برخوردی با زندگی خواهید کرد؟

آلمان در کمتر از یک روز کار خانه مهم فولکس  را از دست داد اما همین کار خانه نیمه ویران در جنگ بلافاصله تولید سه شیفت خود را شروع کرد ...ولی این بار نه خودرو ،بلکه قابلمه و لوازم انفرادی سربازان را تولید نمود ...چراکه مدیر ان کارخانه پیش بینی لازم را نموده بودند که با کمترین امکانات بیشترین باز دهی را داشته باشند . امروز چند کار خانه ما نابود شده ؟ کار خانه عظیم چیت  بافی به تلی از خاک تبدیل شده  است!

مهم نیست ! مهم این است که اگر  فرد فرد ما بخواهیم، هنوز دیر نیست اما اگر بی تفاوت باشیم علی رغم تمام سر مایه های ملی و دارایی های این کشور ما خیلی زود تبدیل به یکی از فقیر ترین کشور های جهان خواهیم شد . نگاه ما به صنعت نفت نگاهی تک محصولی نباید باشد ما تنها در همین صنعت بیش از هفتاد هزار زیر شاخه صنعتی پترو شیمی رامی توانیم تولید کنیم .

باز مثالی از آلمان عرض می کنم که در جنگ دچار کمبود سوخت شد و لی  از امکانات موجود بهر ه مند شد و از ذرت، این گیاهی که به وفور در اختیار شان بود سوخت تهیه نمودند و جالب اینکه از همین ماده نایلون هم تولید شد که ما به آن بشور بپوش می گو ئیم...

 بی آبی یک و اقعیت  غیر قابل انکار است و کشور ما را بشدت تهدید می کند اما اگر امروز بدان توجه لازم بشود می توان کار های بزرگی کرد .

 بیائیم کمتر از واژه متاسفانه و بد بختانه و ...استفاده کنیم و بگوئیم می شود کشاورزی مان را بروز کنیم هزاران شغل و درآمد در همین صنعت کشاورزی است و درد ناک است که بدان بی توجه بود .

کشاورزی بشدت سنتی و قدیمی ما باعث شده میلیون ها دلار به خود مان لطمه بزنیم در بعضی از صنایع  ما باید انقلابی را بوجود بیاوریم و از دانش و علم روز بهره مند شویم . این غیر ممکن نیست که ما از یک کیلو گندم در کمترین مساحت ممکن با کمترین هدر رفتن آب  پنج کیلو گندم زیر ده روز بدست بیاوریم .

 آمار130 میلیون حلقه لاستیک ضایعاتی یک فاجعه نیست یک گنج است که می توان از آن حتی سوخت تولید کرد و گازوئیل کمترین آن آست که مشتری اش نیز دست به نقد است همین گازوئیل که  به ترکیه و یا پاکستان قاچاق می شود.

ما چقدر دارائی هایمان را  می شناسیم ؟

 سئوال این است ؟

 مسئولین و مردم بخصوص آنها که بدنبال شغل و درآمد و سود هستند چقدر از داشته هایمان مطلع هستند ؟ چقدر نیاز ها را می شناسند ؟ چقدر تلاش می کنند که راهی برای بدست آوردن درآمد داشته باشند؟ سرآمد درآمد کشور ما چهار هزار دلار است و لی اروپا که هیچ یک از امکانات مارا ندارد 45 هزار دلار ! نقص در کجاست ؟

 بهترین زمین های ما که می تواند هزار برابر از صنعت نفت به ما سود بدهد و این سود شخصی ما است توسط کشاورزان تبدیل می شود به ویلا و این گونه  کشاورزی ما نابود می شود !

در کشاورزی ما هنوز میانگین فاصله بین درختان بین چهار تا شش متر است در صورتی که در کشاورزی امروز دنیا می توان این فاصله را به کمتر از یک متر تبدیل کرد و درختان را به صورت طولی پرورش داد در این نو ع صنعت می توان  حتی از پشت بام ها بهره گرفت و با کمترین آب بیشترین  بهره بر داری را نمود . چند صد نمونه میوه و خوراکی هست که ما اساساً ندیدیم چه برسد به آنکه خورده باشیم؟

باور کنید می شود در یک متر مربع ده نوه گل را پرورش داد و بعد که خشک شد تخم آنها را بسته بندی و بیشتر از قیمت گل فروخت.  این کمترین کاری است که دانش آموزان هلندی انجام می دهند و با یک بسته بندی زیبا و ارزان با یک پرینتر ساده رنگی ولی با کمی ذوق و هنر بسته بندی و میفروشند.

 دریای خزر ، در یای مازندران ، در یای کاسپین  و...این منبع درآمد و گنج الهی  تنها برای شنا کردن نیست ! تنها برای بهره بر داری از ساحل زیبایش نیست ؟ می تواند منبع برکت و درآمد هم باشد اگر کمی دانش و تحقیقات بنمائیم و دنبال کسب درآمد و سود باشیم . با توجه به اینکه عمق این در یاچه در قسمت جنوبی بیش از شمالی آن است موجودات در یائی زیادی به حاشیه در یای خزر سرازیر شده که ما آن را آفت می دانیم اما نعمت است این موجودات چیزی نیست جز کاموروس که نوعی میگو است و دارای بیشترین منبع غذایی است بخصوص برای پرورش ماهی قزل آلا و حتی دیگر دامها  و جالب است که بدانید در صنعت  لوازم آرایش نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

گوشت گوسفند در کشور ما میتواند از نان ارزان تر باشد و چرا نباشد ، این فاجعه است که افرادی گوشت سگ و خر را و یا آشغال و ...را در صنایع سوسیس و کالباس بکار می برند .

 وما باید گوسفند و گوشت وارد کنیم .

چند کشتار گاه فوق صنعتی در ایران  داریم؟

 چقدر ظرفیت خالی کارخانه داریم که می توان از فضا و سالن و امکانات و ماشین آلات آن بهره مند شد.

چقدر تحقیق کرده ایم که چه داریم و چه می توانیم بکنیم؟

این کار آفرینی است و این همان سرمایه واقعی است!

بیش از هر چیز ما نیاز به یک بانک سرمایه ملی داریم و وزارت صنعت ،معدن  می تواند اولین قدم را در این خصوص بر دارد و یا چرا این وزارت خانه، شما هم می توانید  تیم هایی را تشکیل دهید و در کو تاه ترین زمان ممکن  این بانک موجودی سرمایه ملی را بوجود بیاورید .  و در اختیار افرادی قرار دهید که می خواهند شغل و کار آفرینی را بوجود بیاورند.

صد البته در ازای در یافت مبلغی ! این آن سرمایه واقعی است .

 حتی می توان کمی دور تر،  کشور های همسایه و یا باز دورتر کشور های دیگر را رصد کرد و از موجودی ملی آنها که بلا تکلیف  و ناشناخته است بهره مند شد .

 می شود از امکانات ارزان آن کشور بهره مند شد و در آن کشور شغل ایجاد نمود و از این راه به بازارهای جهانی وارد شد . می شود به بازار های کشور های همسایه راه پیدا کرد و از این راه دهها شغل بوجود بیاوریم ...

 تازه این قدم نیم بلند ما  است . قدم کو تاه ما توجه به یک اتاق و یک زیر زمین و همین خانه خود مان است و آن هم تجارت خانگی و یا همان مشاغل خانگی است این صنعت کوچک که می تواند جهان را در بر بگیرد . نمونه بارز آن  کشور چین است که بسادگی الگوی تمام جهان  می تواند باشد علی الخصوص کشور ما !

اما مشکل این است که ما مقرورانه به داشته های نداشته مان می نازیم !

بی شک خیلی ها خوششان نمی آید و این را نوعی توهین به نژاد آریایی می دانند و دور از شخصیتشان است که به تولید ملی و صنعت جهانی و کسب و کار  این چنینی توجه کنند همه ایشان می خواهند کار خانه های بزرگ و تو لید فراوان و ...را به چشم ببینند در صورتی که می توان از امکانات  بالفعل کمال بهره برداری را نمود .

همین مشاغل خانگی را می توان هم بصورت  مستقل و هم بصورت تعاونی ایجاد نمود و توسعه داد و از هزینه ها  کاست.

دهها نمونه ماشین آلات ساده موجود را که در صنعت خانگی می توان بکار گرفت و دهها شغل  بوجود آورد ،بی شک ایجاد شغل و درآمد کمک به توسعه و پیشرف می نماید ،تبلیغات و امور فرهنگی جان تازه میگیرد و زندگی  افراد جامعه رو به بهبود می رود بهداشت تعریف تازه ای مییابد و سلامتی  به جامعه باز می گردد . در سایه این آرامش و آسایش چرخ تولید بیشتر و بهتر به چرخش در می آید و صنایع دیگر مانند جهانگردی و توریست را می تواند بازنگری نمود در همین خصوص می توان به طبیعت گردی و حتی طبیعت در مانی توجه نمود و جذابیت های این گونه را به جهانیان معرف نمود . ما دارای سرزمینی هستیم که به لطف خدا هر چهار فصل را در آن واحد داریم در یا و جنگل ، را در کنار کویر و کوه با هم داریم  بیکاری و نبود شغل  واژه ای خند ه دار است که به سادگی باید گفت این خود ما هستیم که نمی خواهیم مشغول بشویم و درآمد داشته باشیم .آمار تحصیل کرده های بیکار ما نشان از افسردگی و مشکلات روحی روانی ما می باشد و اینکه بشدت بدنبال کپی کاری و سرمایه گذاری در امور تکرار ی و بلکه خطر ناک هستیم  سرمایه مالی ما یا وارد مسکن شده که با تورم و خواب سرمایه روبرو است و یا وارد بانک ها شده و با سود به ظاهر بیست درصد وبهره چهل درصد مواجه است ! داستان ساده ای که از یک اقتصاد بیمار  پرده بر می دارد .

اینجا تنها خود ما هستیم که می توانیم به فکر خود مان باشیم .

در جایی خواندم که :

دنیا به این دلیل خطرناک نیست که بعضی آدمها به دیگران آسیب می رسانند ، به این دلیل خطرناک است که کسانی که شاهد این آسیبها هستند هیچ کاری نمی کنند.

خوشحالم که فرصتی شد تا مؤسسه  فر هنگی هنری آشتی مجری برنامه هایی این گونه باشد .  ما سعی خواهیم کرد تا با حضور در کنار همکاران خوب و صاحب ذوقمان در بخش فرهنگی کشورشرایطی را برای رشد بهتر جامعه بوجود بیاوریم. بی شک امور فرهنگی بخصوص بخش فرهنگ سازی و مهارت های زندگی در رشد هر جامعه بسیار مهم می باشد .

از اینجا شروع کنیم که اگر گفته می شود ما فرهنگ کتاب خوانی نداریم کم لطفی است ما بیشترین آمار کاربران کامپیوتری و استفاده کنندگان تلفن های هوشمند را داریم و این خودش یک نمونه از فرهنگ مطالعه است، کم کاری از بخش مدیریت فرهنگی است که این بستر مساعد را نادیده گرفته و کمتر در این حوزه وارد میشود .امید ما این است که بتوانیم با بکار گیری استعداد و علاقه نسل جوانمان در این خصوص خدماتی را ارائه دهیم  و با بکارگیری تکنولوژی روز دنیا از این کارزار بهره مند شویم.

تلاش دیگر من و دوستانم ایجاد اشتغال و خود باوری خواهد بود استعداد یابی و بکارگیری توان و علاقه افراد، بسیار مهم است و کشور را رو به جلو خواهد برد . من امید وار هستیم در یک پروسه زمانی کوتاه به شرط اینکه جوانان و خانواده های محترم در کنار ما قراربگیرند گامهای ارزشمندی برای استعداد یابی و فعالیت های آینده شان برداریم.

مؤسسه ما دورنمای ورود به بازارهای جهانی را برای اعضا ء خود می بیند. ما در بهترین شرایط فعلی هستیم و امروز می توانیم با بهره گیری از سواد بالا وعلاقه نسل جوان و همین طور تجربه بزرگتر هایمان به خروج از بازار تک محصولی نفتی بیندیشیم و با رویکرد علمی در بخشهای گوناگون از کشاورزی تا صنعت گارگروههایی را برای تولید و گسترش صنعت و گار گاه های کوچک بوجود بیاوریم.

 شاید این نکته امروز غریب به نظر بیاید که ما در کشور هزاران مشکل داریم از جمله بیکاری و ...اما واقعیت چیزی دیگر است که امید واریم با توجه به همت بالای ملت و مردم، خیلی زود این بحران را پشت سر بگذاریم و به خود باوری ملی برسیم. ما نشان دادیم که می توانیم و باید بتوانیم ما بحرانهای بزرگی را از سر گذرانده ایم، امروز نسل جوان ما می تواند باور کند که اگر خوب با واقعیت ها کنار بیاید  در دهه آینده جزو کشور های پیشرفته خواهیم بود و این یعنی موفقیت ،برای نسل جوان امروز و آینده خوب برای فرزندان ما و نسل فردا، همه ی این بر نامه ریزی ها و تلاش ها زمانی امکان پذیر خواهد بود که مسئولین فرهنگی و دولتمردان در کنار هم برای آبادانی کشور و پیشرفت نسل جوانمان  بیش از گذشته دل بسوزانند. و خانواده ها و خود جوانان هم از پوسته ناباوری ها بیرون آیند و کمی همت کنند تا به سر مقصد مطلوب برسیم ان شاءالله...

 یکی از مهمترین و بزرگ ترین مشکل ما این است که هنوز کار گروهی را خوب یاد نگرفته ایم وبیشتر به موازی سازی و کار انفرادی فکر می کنیم ، حاضر نیستیم بپذیریم شخصی و یا گروهی بهتر از ما کار می کنند و این همه  نه تنها از آموزشهای دینی ما نیز بدور است ،بلکه از علوم اجتماعی نیز عقب تر است.

ما در برنامه های خود بیش ازهر چیز به کار گروهی و فر هنگ کار گروهی و اتاقهای فکر توجه خواهیم داشت .

 

 خوشحال هستم که با شخصی به نام آقای دکتر علی اصغر جهانگیری  پدر کار آفرینی ایران آشنا شدم و او را نه تنها همفکر، بلکه بسیار  پیشرو تر از خود در دلسوزی برای ایران عزیز و کار آفرینی دیدم .

 به امید موفقیت برای فرد فرد مردم عزیز کشورمان.

جعفر صابری

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |

jafarsaberi/atosa1

 

 

آتوسا

جعفر صابری

فهرست:

حرف اول

بیداری از بیداری

دوره تحلیل تکنیکال

کار وکار آفرینی

مبدل

فردا دیر است

مغز ثروت ساز و ثروت کونتومی

غریبه ای که خیلی به من نزدیکی

به ده کده ما خوش آمدید

نیروی انسانی ،عامل مهم بهروری

درسازمان موفق= در سازمان ناموفق

هفت دلیل که مارا از کار و پیشرفت وامیدارد

سنگریزه

تسهیلگری

سرنوشت من

 

 

 

 

 

 

 

 

حرف اول...

 

 این کتاب مجموعه ی چند مقاله است که خواند نش را به شما عزیزان پیشنهاد  میکنم و بهترین  نامی که برایش انتخاب کردم نام آتوسا  به معنای  قدرت و توانمندي است که نام   دختر کورش وزن داريوش اول  نیز  بوده است.

شما با خرید این کتاب اولاً به توسه کار و کار آفرینی کمک می کنید ،دوماً در مسابقه  ما شرکت کرده در صورت برند شدن جایزه نقدی از ما   هدیه میگیرید .

(در ضمن شما می توانید این کتاب را حتی خریداری نکنید و به سادگی دانلود و پرینت کنید  و به  دوستانتان هدیه کنید . اما حتماً به آنهایی  که دوستشان دارید بگویید این  کتاب را بخوانند)

  ارادتمند شما

 جعفر صابری

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیداری از بیداری

 

 

 چند حس را در وجود خود می شناسید ؟

اینکه میگوئید حس خوبی ندارم  و یا دلشوره دارم و یا بد جوری آشفته هستم یعنی چه؟

آیا تا کنون احساس تهد ید برای شما به وجود آمده است؟

آیا تا کنون احساس نا امنی عاطفی برای شما به وجود آمده است؟

مثل علاقه شما به فرزند تان از کودکی ولی وقتی بزرگ می شود از شما فاصله می گیرد و برای شما احترام لازم را قائل نیست!

تا حالا حس نا امنی و بی معرفتی آدم های اطرافتان  برایتان آزار دهنده بوده است؟

به قول حافظ :

سحر بلبل شکایت با صباکرد

که هر چه کرد با من، آن  آشنا کرد

بعضی ها با یک سفر به خارج از کشور و یا دیدن یک آدم هم سن و سال خود شون و یا قرار گرفتن در یک فضای سرشار از موفقیّت  ،در وجودشان چیزی شکسته میشه و ندایی درونی به آنها می گوید اگه اینها زندگی کردند  وای بر تو و یا اگه این آدم موفق زندگی کرده  ؟وای بر تو !

 تا حالا  زندگی را باختی !

یه جور نا امنی وجودی ؟

همه چیز برای شما تهدید میشه و به شد ت وحشت آفرین.

جالبه وقتی از آدمهای اطرافمان سؤال می کنیم که چرا درس می خوانید ؟

 چرا تلاش می کنید و دنبال چی  هستید ؟

 پاسخ خیلی ساده وسطحی می گیرید، برای نمونه به شما می گویند چون بتونم مدرک بالا تر بگیرم.  خوب، چرا مدرک بالا تر بگیری ؟ چون در جامعه کار بهتری داشته باشم ،خوب چرا کار بهتری داشته باشی ؟ چون درآمد بیشتری داشته باشم، خوب درآمد بیشتر برای چی ؟برای اینکه پول داشته باشم و ...آخرش میگه خوب برای روز مباد که پیر میشم و نیاز دارم و گرفتارم...

این گمشده درونی و حس نا امنی، بیشتر از هر چیز آدمها را ناراحت میکنه .

وقتی میبینی بعد از ده  بیست سال زندگی مشترک با همسرت حس نا امنی می آید سراغت و می بینی  باختی، یه چیزی هست که تو نمی دونی و اون داره بهت خیانت میکنه، حالا تو یه بازنده هستی و حس نا امنیت قوّتمیگیره ...

وقتی صحبت از حس امنیت میشه بلا فاصله امنیت فیزیکیو مکانی به نظر ما می آد و در ذهن ما این تخیل به وجود می آد که آیا این مکان امن هست؟ کسی مارا آزار نخواهد داد؟ آیا در مقابل بلاهای طبیعی مقاوم هست ؟و ...که البته تا اندازه ای هم درست است اما این تمام یک بحث  امنیت فیزیکی نیست.

 شاید امنیت عاطفی مهمتر باشد .

برای نمونه به پزشک مراجعه می کنید و پزشک بعد از کلی آزمایش با نگرانی به شما می گوید: بیماری شما نوعی سرطان است!

اما همسر  یا دوست شما در کنارتان می گوید: به هیج وجه نگران نباش من باهات هستم تا تهش ،هیچ اتفاقی نمی افته و تو خوب میشی...و جالبه بعد از مدتی تو خوب میشی ...امنیت عاطفی در وجود شما کار میکنه و همه چیز درست میشه...

محققین سوئدی ده سال در بین مطبوعات این کشور به دنبال واژه ای به نام:

شاد کامی

بودند و بسیار جالب بود که  واژه شاد کامی را در کنار ارتباط پیدا کردند و ارتباط را در کنار رابطه با خانواده و دوستان بیشتر از هر چیز دیدند . یعنی شاد کامی و خوشحالی در کنار خانواده و دوستان و عزیزان معنا پیدا می کند .

پیشنهاد می کنم :

کتاب پنج زبان عشق 

نوشته گری چاپمن را  بخوانید.

زبان ها:

 

۱-     کلام تأیید آمیز

۲-     وقت گذاشتن

۳-     هدیه دادن

۴-     خدمت کردن

۵-     تماس فیزیکی

 

 یک آزمایش ساده وقتی ما  در تاریکی مطلق قرار میگیریم بیش از هر چیز این که ما نمی دانیم کجا هستیم و اطرافمان  چه چیز هایی هست ،ترس وجود مان را میگیرد و درست در چنین شرایطی اگه نور و روشنایی به آن مکان تابیده شود و ما ببینیم که چه چیز هایی در اطرافمان هست آرامش می گیریم .این نور همان چیزی است که به دانش ما کمک می کند و دانش دانستن در واقع ما را آرام می سازد.

امنیّت در دانش بالا است

با خوب فهمیدن و درست اندیشیدن نگرانی ها کم و کمتر میشوند ،

به نوعی می توان گفت :

موفقیّت یعنی همراه شدن با قوانین جاری در اطرافمان.

 اگر بیمار می شویم این بیماری ناشی از معنا های ضعیف مان از زندگی است .

بو دا رنج را زیبا تعریف می کند او میگوید:

رنج  را دانشی بدان که در پی آن فشار ها به تو  می آموزد.

 شاید بد نباشد کتاب انسان به جستو جوی معنا را  از ویکتور امیل فرانکل  مطالعه کنید.

 انسان یعنی تلاش ،و مهمترین راه موفقیت،   می تواند این دو روش  باشد که :

یک همواره انسانهای موفق را الگوی خود قرار دهیم و زندگی آنها را مطالعه کنیم.

و راه دیگر این است که:

 بین یاد گیری و احساس لذت یک چرخش ذهنی به وجود بیاوریم.

 و در واقع باید با افتخار بگویم شخصاً همواره  از یاد گیری بیشترین لذ ت را میبرم.

اما امنیّت وجود یهم مهّم است:

از آدمهای اطرافتان چقدر حس آرامش میگیرید؟

آیا واقعاً مؤمن هستید و می دانید معنای مؤمن یعنی امین و آرام...

انسان نما زیاد است اما انسان چطور؟

گاهی وقتها شخصی دارای انواع مدارک تحصیلی است و دهها کتاب نوشته اما حس انسانیّت در وجودش مرده و دیدنش به شما آرامش نمی دهد . پزشک است و فوق تخصص دارد وارد مطبش می شوید با کلی شادی و خوشحالی و انرژی مثبت، لبخند بر لب و لی حتی جواب سلام شمارا سنگین می دهد و شما با لبخند خشکیده روی لب می مانید که این کوه یخ آیا آدم است؟

 البته این گونه افراد بیشتر به دنبال جبران حقارت های خود هستند  و انگیزه ی اصلی و پنهان را که همان امنیت است را برای ما به همرا ه نمی آورند.

معنای  امنیت :

تجربه ی احساس امنیت یافتن انگیزه همه ی رفتار ها  و امنیت خواهی نیروی درونی، پیش برنده ی زندگی است.

این امنیت و آرامش را حتی کودک و در نوزادی متوجه می شود .و در واقع این حس از کودکی و تولد حتی قبل از تولد در وجود انسان قرار دارد.

بچه ها از کوچکی از تاریکی می ترسند .

دنیای سیری و گرسنگی را می فهمند دردرا می فهمند.

 بعد ها ما  بزرگتر ها به آنها می فهمانیم که چه چیز هایی غلط و چه چیز هایی درست است ،خوب ها و بد ها را ما به آنها نشان می دهیم که همان قوانین جاری جامعه هستند.

 نوزاد وقتی گرسنه می شود گریه می کند احساس نا آرامی دارد و وقتی سیر می شود آرام است، احساس خوب آرامش ،این همان احساساتی است که در ابتدا عرض شد.

او از همان ابتدا شروع می نماید امنیت و نا امنی، به مرور زندگی را به دو قسمت تقسیم می کند.منطقه امن و منطقه نا امن، به همین سادگی، ترس و نا امنی، غم وغصه ، شادی و خوشحالی را می فهمد و به نوعی ما می فهمیم ...

اگر مغز مان را به دو قسمت تقسیم کنیم و این دایره را از وسط با کشیدن یک خط از هم جدا سازیم و نام یک قسمت را منطقه امن و قسمت دیگر را منطقه نا امن بگذاریم می توانیم یک آزمایش ساده را انجام دهیم.

نام انسانهایی که به شما آرامش می دهند در منطقه امن خود قرار دهید و حالا برعکس نام انسانهایی که نام و یادشان شمارا دچار ناراحتی وافسردگی میکنند را در منطقه نا امن قرار دهید حالا یک آرزوی خوب و شادی آفرین ، یک موضوع را که دوست دارید در منطقه امن قرار دهید و بلعکس یک موضوع ناراحت کننده که شمارا سخت آشفته می سازد را در منطقه نا امن قرار دهید .

خیلی زود متوجه میشوید که چیز های بیشتری برای نا آرامی و نا امنیتی دارید که در قسمت نا امن قرار دهید و بلعکس موارد آرام بخش کم  و کمتر هستند. این همان شناخت بیماری است و شروع کار از همین جا  است .ما باید  این ترازویی را که کفه نا امنیش بسیار سنگین تر از کفه امنش است را ابتدا بالانس و بعد بطور کل تغییر دهیم و امنیت را بیشتر سازیم.

در واقع مولد های نا امنی بسیار بیشتر از مولد های امنیت در وجود ما فعال هستند .

صبح که از خواب بیدار می شویم  اولین کلیدی که در مغز ما زده می شود کلید مولد های بد بینی و اضطراب و نگرانی است گاهی این مولد ها بقدری خوب کارشان را انجام می دهند که ما در بیداری دچار کابوسمی شویم و برای نمونه با یک بوی سیگار و یا دیدن یک نخ سیگار سناریو و داستانی را تا انتها دنبال می کنیم و فیلم سینمائی وحشتناکی را همان لحظه تا ته می بینیم ،می بینیم که او معتاد شده بیچاره شده ما بدبخت شدیم و ... و به ترتیب کلید های مولد های بد بختی و اضطراب و دلشوره و نا امنی را روشن می کنیم این نا امنی ها  با همان نام های نا امنی از عاطفی ،نا امنی بی معرفتی ،نا امنی فیزیکی و نا امنی وجودی هر کدام به تنهائی کافیست تا شما را بیمار کند و به بیماری های گو نا گون دچار شوید.که در زبان ساده میشود گفت :افسردگی  به سراغتان آمده است.

ترس از اینکه یک فاجعه بزرگ در راه است ... یک فاجعه بزرگ را به همراه خواهد آورد!

چه بکنیم!

 

کلید مولد ها را تک تک خاموش کنیم و این کار غیر ممکن است مگر به کمک نوری در تاریکی همان اتاق تاریک و نوری که نور دانش می باشد ،   باید به کار گرفته شود و تاریکی را که همان نادانی و ناپختگی است را با نور دانش و دانستن از بین برد این گونه کلید ها ی مولد غم و غصه ترس و وحشت  خاموش می شوند و مهمترین آن :

حضور در لحظه است!

 اول یک نفس عمیق بکشید  و بعد آرام به لحظه باز گردید.(که آن هم هنری است و نیاز به آموزش دارد )بعد پیش داوری را کنار بگزارید.

و بعد کمی مثبت بیند یشید .

حضور در همین لحظه و همین حالا:

 در نظر بگیرید  :  شما  در خواب هستی و در حال دیدن  یک کابوس ترسناک ، بسیار هم وحشت کرده اید ، ناگهان دستی   شما را با تکان دادن از خواب بیدار می کند و شما  نفس عمیقی می کشی و آرام می گیرید و خوشحال می شوید که بیدار شد ه اید  و چقدر خوشحال می شوی وقتی که بیدار شد ه اید  و می بینی هرچیزی که  شما را نگران می کرده همه اش خواب بوده...در واقع  خواب ذهن  نام درست این حس شما است.

 و خیلی جالب است که این حس افسردگی درست وقتی به سراغ شما آمده که تازه از خواب شبانه بیدار شده اید و لی با چشم باز و بیدار  در حال دیدن کابوس هستید. پس در  بیدارید  کابوس می بینید.

 باید بیدار شوید و این یعنی :

بیداری از بیداری

 

و یا فرا آگاهی ...

خیلی ها زیارت می روند نماز می خوانند اما تنها گاهی مواقع خاص دچار یک حس لطیف و دوست داشتنی می شوند و آن زمانی است که خود را در حال و زمان رها می کنند و از دیروز و فر دا های ذهنشان خارج می شوند.

در واقع ذهنشان را بیدار می کنند و از خواب بیدار میشوند

وقتی کسی را از دست می دهیم که برایمان خیلی عزیز بوده و د رد جدایی از او را با تمام وجود احساس می کنیم در جایی از وجود مان حس خالی بودن به ما دست می دهد و این حس را حس فقدانمی نامیم.

وقتی نوزاد بودیم در شرایط درد و گرسنگی و ناراحتی دستی به سراغ ما می آمد دستی برای نوازش و آرامش ،سیر که می شدیم آرام می شدیم ، دست نوازش که به سر ما کشیده می شد آرام می شدیم  و وقتی که دچاراین حس  فقدان می شویم  بشدت کودک می شویم و در حالت جنینی و کودکی خود فرو می رویم که همان حس امنیت است، به سراغمان بیاید...

افسردگی چیست:

 تجربه ی زندگی با فقدان واقعی و یا ذهنی مولد های ایمن کننده :

یکی از شایع‌ترین تشخیص‌های روانپزشکی است که مشخصه آن خلقافسرده و با احساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذت روزمره مشخص می‌شود؛ چیزی که از آن به عنوان «سرماخوردگی روانی» یاد می‌شود. افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی اساسی واژه‌ای است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا جهت مجموعه‌ای از علایم اختلال خلق برای DSM-III در سال ۱۹۸۰ به کار رفت و پس از آن عمومیت یافت. افسردگی اساسی منجر به از کارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی و اشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

فصل دوم  داستان ما و ...

به کمک اعتقاداتمان چه کنیم که افسرده نشویم

منابع سلامت زیستی

منابع سلامت روان شناسی

 منابع سلامت ارتباطی

 منابع سلامت محتوایی

وقتی اضطرآب می آید به کجا فشار می آید ؟

به قولی به همه جای وجود و درونمان...

ما بجز هوش آی کیو  هوش های دیگری هم داریم که کارهای مهمتری دارند.

باز همان اتاق تاریک و ترس از تاریکی و نوری که به کمک ما آمد. حال در همان تاریکی هوش های ما به کمکمان می آیند هوش اخلاقی ،هوش معنوی و در این میان این هوشها به ما کمک می کنند که درست انتخاب کنیم و در مقابل اضطراب هایمان و مشکلاتمان کاری کنیم...

اما قبلش بدانیم که خوب بخوابیم خوب بخوریم و این ها همه روش زندگی بهتر است و دوری از استرس و افسردگی .

لقمان به پسرش می گوید پسرم شب خود را روز وروز خود را شب نکن یعنی شب زمان استراحت است و روز برای کار...

 هوش ها را بهتر بشناسیم:

هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنرروان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.

 درس پشت درس، دارید می‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم می‌خورد؟ دپرس زده‌اید که آن‌قدر خنگید که نمی‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس می‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس می‌کنید که بلا نسبت «خنگ» هستید؟

 اما آیا واقعا چون نمی‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟

تا موقعی که هوش به معنی همین آی‌کیویی بود که از تست‌های سنتی به دست می‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری می‌گویند.

 آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری  و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت می‌کند هم باهوش هستند.

در واقع هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.

هوش تصویری


هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا ًهر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما می‌گویند دموکراسی، بتوانید  برای  مفهوم  دموکراسی،  یک تصویر  ذهنی  از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.

 اگر خیلی باهوش باشید، می‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت می‌کنند و می‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان می‌سازند را روی کاغذ بیاورند.

پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌اید سیر می‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کارخیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصویری با هوش هستید.

یک تمرین خلاقانه‌تر هم اینکه تصور کنید شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس هستید. حالا عکس‌هایی که می‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید

کاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی و جعل اسناد با فتوشاپ!

 

هوش زبان‌ شناختی


نوع دیگرهوش  یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومی‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.

 پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی می‌گویند، می‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم می‌تواند این هوش را پرورش دهد.

 اگر شما می‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید. اصلا ًیک تمرین می‌تواند این باشد که برای تمام مطلب‌های دوباره تیتر بزنید.

کاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدریس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وکالت و...

 

هوش منطقی – ریاضی


انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه می‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالایی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل می‌کنند، هم بهتر می‌توانند استدلال کرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.

این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده می‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار می‌آید

پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار می‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمی‌ای ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند و  برای یک‌بار هم که شده سعی کنید از صفحه اقتصادی روزنامه ها  سر درآورید.

 کاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.

هوش موسیقایی


کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.

 آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که می‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ می‌گویید یا به خوبی می‌تواند صدای مشابه 2 خواننده  را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده می‌کند

پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمی ‌ با آواز بخوانید.

کاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدریس موسیقی در کودکستان.

هوش جسمی‌– حرکتی


این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمی‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها می‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.

معلوم است که اولین تصویر که از این نوع هوش به ذهنتان می‌آید، تصویر ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و کسانی که خوب از پس حرکات موزون بر‌می‌آیند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند

پرورش: برای اینکه یک بد نسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید،  وبالاخره اینکه، تا می‌توانید پانتومیم بازی کنید.

کاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .


هوش میان فردی


بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.

پرورش: به یک  NGO  بپیوندید  و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمی‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز 15 دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوپ اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند

کاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومی ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.

هوش درون فردی


هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را می‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند

پرورش: مطلب‌های خودشناسی را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست‌های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید

 کاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغل‌هایی که آدم آقای خودش است.
هوش طبیعت


گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که می‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند

پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه‌ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته‌ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل‌های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.

کاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

منبع سلامتی روانشناسی :

 اولاً پذیرش واقعیت است  .

دوماً مسئله این لحظه را با دیروز و فردا یا بهتر بگویم  حال را با گذشته و آینده در هم  نیاوریم.

منابع اجتماعی  اطراف مان

منابعی که حال ما  را خوب می کنند منابع معنوی ما هستند .

اینجا منابع معنوی به ما کمک می کنند که حال بهتری داشته باشیم منابعی که از کودکی با ما بوجود آمده اند و در نهان ما با نام خدا شناخته می شوند.

اما دانش  و فهم ما از خدا و رابطه ما با خدا این دو مورد بسیار مهم است که ما بدانیم و به کار ببندیم .

 فروید می گوید :

همه آدم ها یک نا خود آگاه فر دی دارند

و لی  یک نا خود آگاه جمعی هم داریم

این همان الگوهای قهرمان ما یا کهن الگو ها  هستند

 خدا همان کهن الگو ی ما است.

 این ساده ترین تعریف است و باید توجه داشت که آن را با نام های گو نا گون می شناسیم .

اما مهمترین نکته این است که فرا انسان است و قدرتی بیش از انسان دارد  و این یکی از همان قوانین است که ما از کودکی آموخته ایم و آن را خدا می نامیم.

هر وقت دعا می کنیم به طور نا خود آگاه جملاتی مانند بزرگ ، رحمان ، رحیم ، کریم و... به کار می بریم و این شناخت اولیه ما از خدا  است.

در واقع خدا به نوعی صورت احترام آمیز خود ما  است و  ما خدا  را آن گونه که هستیم می فهمی ،در یک تحقیق بین انسانهای که بیشتر مذهبی بوده اند مشخص شد:

آنچه در ذهن ما از خدا وجود دارد بر میگر دد به کودکی و نوزادی ما . و به نوعی احساسات کودکانه داریم مانند اینکه خدا رحمان است ،خدا رحیم است  و این خصوصیات را با خصوصیات والدین خود می سنجیم مادر ما مهربان بود و پدر ما رحیم و اگر روزی مادر یا پدر ما را تنبیه کرد پس خدا هم مارا تنبیه می کند و این گونه بر داشتی سطحی و نا آگاهانه از وجود خداوند داریم.

در  واقع این  نا هوشیاری ما  است از   وجود حضرت الهی

اگر به خود مراجعه کنیم و از دوستان واطرافیانمان سئوال کنیم  خدا را دست نایافتنی می دانیم. و تنها تنی محدود ،خدا را بواقع در خود و نزدیکتر از هر چیزی به خود می دانند .

 تعریف های غلط ما از خدا  یا همان کهن قهرمان،  ما را از خدا دور می سازد در صورتی که خدا با ماست.

اگر ذکر می گوئیم لازم نیست هزار بار بگوئیم ، یک با ر با تمام وجود کفایت می کند به شرط آنکه با تمام وجود و شعور بگوئیم.

ما در نماز هایمان 58 بار سبحان الله می گوئیم :

ما در واقع خدا را باور نداریم اگر کمی به وجود خدا اعتقاد پیدا کنیم دیگر اضطراب معنا ندارد دلشوره معنا ندارد ما در آغوش خدا هستیم و وقتی می گوئیم لااِلهَ الُا الله  یا الله اکبریعنی خدا بزرگترین قدرت است ،اما متاسفانه سر نماز و در زندگی هزاران خدای قدرتمند دیگر را به یاد می آوریم و از خدای اصلی و اکبر غافلیم ،این ندا از زبان تا گوش جسم ما راه میرود و به درون و روح ما راه نمی یابد ،اگر این اتفاق بیفتد همان بیداری حاصل می شود و از خواب غفلت بر می خیزیم و دیگر ترسی نیست و ترس و غم و استرس در مقابل عظمت، نامش نابود می شود .

ذکر می گو ئیم که در واقع  فرایند تقویت کهن خدای ما است .

اما باید بگو ئیم:

ذکر باید گفت تا فکر آورد

بینش و دانش بیاورد شعور بیاورد که خدای رحمان و رحیم و قادر و توانا از هر قدرتی به ما نزدیک تر و در حق ما رحیم تر است و بالای همه قدرت ها است.

اگر نگران رزق مان هستیم چه نیکوست که بگو ئیم یا رزاق و با تمام وجود باور کنیم که خدا وند رزاق است این وعده خدا در قرآن و حتی دیگر کتابهای آسمانی است.

با ید سعی کنیم خدایمان را بیش از گذشته به خود نزدیک کنیم . بدانیم در صورت افسردگی از هوش معنوی خود که بسیار می تواند به ما در روشن نمودن تاریکی اطرافمان کمک کند بهره مند شویم و با نور شناخت ذات احدیت، تاریکی هایی را که باعث اضطراب و نگرانی و دلهره و آشوب ما شده را در نور معرفت شناسایی کنیم و به جنگ تاریکی و ظلمت برویم.

 اینجا ذکر به ما کمک می کند ذکر با هوشیاری و درک درست  از اطرافمان، اعتماد به نفس پایئن یعنی نداشتن شعور و دانش و درک درست، اگر تلاش کنیم و بفهمیم  و دانشمان را بالا ببریم داستان تاریکی را بکل به فراموشی سپرده ایم .

 به یا د داشته باشیم که معجزه مسلمانان  مشعل شعور و دانشی بود که پیامبر ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) با خود به  بشریت هدیه نمود و آن چیزی جز قرآن نیست .

در این ماه پر برکت رمضان ماه نزول قرآن ،خود را با قرآن بیش از پیش آشنا بنمائیم و پنجه در ریسمان نجات بشریت بزنیم و با درک درست و شعور وآفی و کافی از این در یای بیکران ،خود را سیراب سازیم .

این جهان کوه است و فعل ما ندا

باز آید این ندا ها را صدا

 در پایان بی نهایت از فر مایشات استاد فرزانه جناب آقای حسین اقبالی نسب این دانشمند و محقق عزیز ،بنیان گذار سبک زندگی هوشمند و مدرس دوره های علمی درمان روان با اسماء الهی با تمرکز بر اضطراب و افسردگی  که منشأ نوشتن این مطلب شد سپاسگزارم.

شب پنجم ماه مبارک رمضان

اول تیر ماه 1394

 

جعفر صابری

 

 



تاريخ : 21 Nov 2018 | 8 PM | نویسنده : طبیب |

جعفر صابری/نشست های خودمانی



تاريخ : 14 Nov 2018 | 9 AM | نویسنده : طبیب |

Advisory Center for a variety of services in Iran and the world

Advisory Center for a variety of services in Iran and the world


Advisory Center for consulting services for all types of services in Iran and in the world under the supervision of the best doctors and medical advisers (colleagues of the Institute of Fine Arts and Reconciliation and the International Magazine Magazine) with the management of Dr. Jafar Saberi, Managing Director of the Reconstitution Institute: Iran Telephones 00982144608672- 00989121199415

Physician 123

Mani Counseling and Services Center in Iran and the World

The first and only center in Iran with all facilities and appliances

Special for women

With technology that only in Iran and the United States

All special women's services are provided at the women's specialist center under the supervision of female experts.

Skin - Ziba - Laser -

Free appointment counseling

09120269273

Specialist clinics

Ladies and gentlemen

Free appointment counseling

Heart-eye-orthopedic-types of links and ...

For advice and time, just contact us:

00989120269273



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

الطبيب 123

الطبيب 123

مركز درماني للاستشارات والخدمات في إيران والعالم

المركز الأول والوحيد في إيران مع جميع المرافق والأجهزة

خاص للنساء

مع التكنولوجيا التي فقط في إيران والولايات المتحدة

يتم تقديم جميع الخدمات النسائية الخاصة في المركز النسائي المتخصص تحت إشراف خبراء من الإناث.

الجلد - زيبا - ليزر -

المشورة موعد مجاني

09120269273

العيادات التخصصية

السيدات والسادة

المشورة موعد مجاني

أنواع العيوب من نوع ...

للحصول على المشورة والوقت ، ما عليك سوى الاتصال بنا:

00989120269273



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

مرکز فوق تخصصی مشاوره جهت انواع خدمات در در ایران و جهان


مرکز فوق تخصصی مشاوره جهت انواع خدمات در در ایران و جهان زیر نظر بهترین پزشکان و مشاوران درمانی (همکاران موسسه فر هنگی هنری آشتی و هفته نامه بین المللی همسر)با مدیریت جناب آقای دکتر جعفر صابری مدیر عامل مؤسسه آشتی:تلفن های ایران 00982144608672-00989121199415



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

طبیب 123

طبیب 123

 

مرکز مشاوره و خدمات در مانی در ایران و جهان

اولین و تنها مرکز در ایران با کلیه امکانات و لوازم

ویژه بانوان

با تکنولوژی که فقط در ایران و آمریکا می باشد

کلیه خدمات ویژه بانوان در مرکز خاص زنان  زیر نظر متخصصان زن انجام میشود.

پوست –زیبایی- لیزر- 

مشاوره حضوری رایگان

09120269273

درمانگاهای فوق تخصصی

خانم ها و آقایان

مشاوره حضوری رایگان

قلب- چشم – ارتوپدی – انواع پیوند ها و...

برای مشاوره و تعین وقت فقط با ما تماس بگیرید:

00989120269273



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

بعد الزواج أدركت أنني لا أحب زوجتي على الإطلاق

بعد الزواج أدركت أنني لا أحب زوجتي على الإطلاق

بعد از ازدواج فهمیده ام که همسرم را اصلا دوست ندارم

بعد الزواج أدركت أنني لا أحب زوجتي على الإطلاق

كم سنة تزوجت؟ ومع طفلين في حياتي المشتركة ، لم أعد أحب زوجتي ولا أستطيع أن أحبها. ما هو الحل الأفضل بالنسبة لي؟
 

سؤال المستخدم:

انا امراة تبلغ من العمر 34 عاما. على الرغم من وجود طفلين في سن 9 و 4 سنوات ، لا أحب زوجي على الإطلاق. عندما أكون غاضبة ، أكره أقل عاطفة لهم. كان زوجي محبا ، ولكن لمدة عامين ، انخفض حبه بشكل كبير ، ولا أملك الصبر لأنه كان يحبني ويعبّر عن حبه ، لكنني لا أستطيع أن أحبه. لا يهمني طفلي البالغ من العمر 4 سنوات.



استجابة الخبراء:

والحقيقة هي أن بعض الأزواج يشعرون بأن زوجاتهم ليست شخصهم المفضل وأنهم يشعرون بعدم الارتياح في حياتهم. إنه الشعور الذي عانى منه العديد من الأشخاص المتزوجين ، ولكن بالنسبة لبعض الناس ، فهو شعور قصير وعابر ، وبالنسبة للآخرين فهو شعور مستمر ودائم للحياة المشتركة.


قبول المسؤولية عن اختيارك

إن عدم الاهتمام بالزوج له أسباب عديدة ، منها الزواج القسري ، والسلوكيات غير السارة للزوج ، والاهتمام بشخص آخر ، والمثالية ، والصراعات الفردية والصراعات التي كانت متجذرة في الماضي. بالنظر إلى أنك أثرت سؤالك ، فإن زوجك من محبي الحب ، لا يبدو أنه يمثل مشكلة سلوكيات زوجك. والحقيقة هي أن زوجك غير مسؤول عن حقيقة أنك تشعر بأنك لم يكن لديك زواج جيد ، وأن هذا الزواج هو القرار الذي اتخذته ويجب أن تتحمل مسؤولية عواقب قرارك.


هناك 3 طرق في المستقبل

عزيزي الجمهور! الآن لديك 3 طرق في الأمام. الخيار الأول هو الاستمرار في العيش بنفس الطريقة - غير مهتم بزوجتك - أهم نتيجة لهذا هو الضرر الذي لا يمكن إصلاحه والذي سيتكبده أطفالك. الخيار الثاني هو فصل زوجك.الطلاق ، هو ظاهرة لها العديد من التعقيدات ولا يوصى بالحل في الظروف التي أنت فيها. على الرغم من أن الطلاق هو الخيار الأخير ، إلا أن على المرء أن يفكر بجدية بشأن هذا الخيار عندما يتعلق الأمر بالتعامل مع تعقيداته وصعوباته ، وبالطبع لا توجد طريقة أخرى لحل المشكلة. الخيار الثالث هو البحث عن خبير استشاري لتحسين علاقتك لإعادة بناء حياتك.


سلوك زوجتك يعكس سلوكك

في سؤالك أن زوجك لا يحبك كما اعتدت ، يبدو أن سلوك زوجك يعكس سلوكياتك الخاصة. إذا تعاملت مع شريكك مع عدم الراحة ، والإذلال ، واللوم ، والغضب ، والإهمال ، فإن هذا السلوك سوف يجعلك تنسحب من غضبها الطويل الأمد ، ونتيجة لذلك سيزداد انسحابك وغضبك بالإضافة إلى غضبك وانزعاجك. ستستمر هذه الدورة المعيبة وستؤدي إلى ضرر لا يمكن إصلاحه في حياتك الزوجية.


أحب زوجتك لرؤية الحب

بالإضافة إلى أنك تحتاج إلى انتباه زوجك ومحبتك ، فهو أيضًا بحاجة إلى انتباهك. انتبه إلى الخصائص الإيجابية لزوجك واشكره على امتلاك هذه الميزات. شارك توقعاتك مع زوجتك. أحد أخطاء الأزواج هو تخيل "لأن زوجتي تحبني ، أريد أن أعرف نوع الحب الذي أحتاج إليه ، ما أتوقعه ، وإذا كنت بحاجة إلى التعبير عن نفسي ، فأنا لا قيمة له. "الحقيقة ، حتى تتحدث عن احتياجاتك ورغباتك ، لا أحد حتى الأقرب إليك (زوجك) يعرف ما تريد. التعبير عن توقعاتك بشكل واضح. يجب أن تدرك أن هذه التوقعات يجب أن تكون حقيقية ومتاحة ؛ على سبيل المثال ، يمكنك أن تحدد بوضوح كيف تريد أن تتصرف زوجتك معك وكيفية التعبير عن لطفك واهتمامك. اطلب من زوجك أيضًا التحدث عن نوع طريقة اللطف التي تطلبها ، وتعلم بالتدريج لتبادل لغة مشتركة في التعبير عن الحب وتعزيز حميتك. في النهاية ، تعامل مع شريكك وكأنك ستتعامل معك هكذا.



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

ما هي شخصية أموالك؟

ما هي شخصية أموالك؟

 شخصیت پولی شما چیست؟

 


 

لكل نمط من أنماط إنفاق المال نقاط قوته وضعفه.

لذلك ، بعد الانتهاء من هذا الاستبيان ، لا تحتاج إلى تغيير الإجراء الخاص بك من حيث المبدأ ، ولكنه مناقشة إدارة أفضل للوضع بناء على شخصيتك ، يجب أن تحدد نقاط قوتك وضعفك ، ومن ثم ، بناء على هذه النقاط ، فهم أفضل احصل على توقعاتك المالية. من الطبيعي أن يساعد فهم الظروف على تيسير جزء كبير من مسار الإدارة المالية.

تم تصميم الاستبيان التالي ليكون ممتعا وسريع الاستجابة. أجب على الأسئلة وابدأ في استخدام النصائح المقدمة لكل حرف.

 

1. ما هو أفضل وصف لغرفة نوم طفلك؟

مليء بالألعاب والكتب والملابس . يتم ترتيب هذه الأشياء بعناية وتريد أن تشتري أشياء جديدة لطفلك.

ب) نظيفة ومرتبة. المكان الذي ينام فيه الطفل ، يضع متعلقاته الشخصية ويستخدم عددًا محدودًا من الكتب أو الألعاب.

تم العثور على كل شيء في ذلك ؛ ليس لديها أي أشياء مفيدة.
D- انها فارغة تقريبا. ليس لديك الكثير من الاهتمام بشراء الأجهزة ، ولكن هناك مكان جيد للعب والقيام بالأعمال الفنية.
E. تنقسم بشكل صحيح. بحيث يكون هناك ما يكفي من المعدات للطفل ومساحة اللعبة المناسبة متاحة له.
2- في يانصيب المتاجر ، لقد ربحت 10 ملايين دولار ، كيف تقضيها؟
ج: جميع الأموال التي تنفقها في رحلة رائعة لا تنسى. أو تدفع مقابل ذلك لشراء الأجهزة المنزلية والملابس واللعب لطفلك وغيرها من الملحقات الجذابة.
ب- توفير المال.
حاول ألا تنفق أموالك ، ولكن بمساعدة ذلك ، أعد الدين.
د-إيداع الأموال في حسابك الحالي وإنفاقها على نفقات المعيشة.
نصفك تستثمر في الصناديق الموجودة. أنت تدفع أيضًا رسومًا لشراء أكسسوارات جذابة أو للسفر.
3. كم مرة تتخلص من نفسك:
أ) في كثير من الأحيان. لا تريد أن تضحي برغباتك واحتياجاتك. أنت تنفق المال على رغبات العائلة .
لا تعرف الإجابة على هذا السؤال بشكل صحيح. أنت تشك إذا كانت مشتريات المنزل الصغيرة باهظة الثمن.
ج- حاول تجنب الوقوع كليًا في طور التطاير. لكن في بعض الأحيان لا يمكنك التوقف عن نفسك.
د- منخفضة التكلفة للغاية. عندما تذهب للتسوق ، أنت تسوق سريع في المتجر الأول.
في بعض الأحيان تنفق أموالك في الحقول المناسبة. في الوقت نفسه ، يجب الحرص على عدم تغمرها.
4. هل أخفيت المال من زوجك؟
احيانا. ولكن دائما لم تكن تعمل بشكل جيد وكان هناك إزعاج ونقاش حول كيفية إنفاق المال بينكما.
ب- لا كنت تظهر زوجك مع فخر الكبرياء.
نعم ، أنت نادم على فعل ذلك.
نعم ، ولكن ليس عن عمد. في بعض الأحيان كنت قد نسيت عن هذا.
هـ-لا يوجد أبدا افتقار تام للشفافية والنزاهة بينكما.
5. كيف تشعر حيال القروض المصرفية أو مشتريات الائتمان؟
أنت تحبهم يمكنك استخدامها باستمرار ومحاولة سداد الديون في الوقت المناسب.
ب- ليس لديك الكثير من الاهتمام بشراء البضائع بالديون. لكن في بعض الأحيان يستخدمونها عند الضرورة.
حاول ألا تقترض بشكل عام وليس لديك ديون.
D: أنت مهتم بهذه الطريقة ، ولكن ليس لديك ما يكفي من المعرفة والمهارات لإدارة عائدك. في بعض الأحيان يتم نسيان سداد الأقساط.
ه) في رأيك ، القروض هي أداة مفيدة. يمكن استخدامها في الحالات المناسبة. بطبيعة الحال ، يتم النظر أيضا في رصيد الميزانية والسداد الدقيق.
6. من أين تشتري مستلزمات طفلك؟
أ) في أي مكان أفضل للطفل لا يهم كثيرا ما هو السعر ومكان الشراء من.
ب- محلات الأطفال الحصرية باهظة الثمن. شراء العناصر المطلوبة في الفئة الثانية أو تحت السعر. إذا كنت ترغب في شراء شيء جديد ، فإنك تقضي الكثير من الوقت في مقارنة المخازن والعثور على أفضل خيار.
ج- يعتمد. في بعض الأحيان يمكنك بسهولة شراء العنصر الضروري وأحيانًا أكثر صعوبة.
د- شراء المواد الضرورية بسرعة. لهذا السبب ، غالباً ما تواجه مشاكل مثل تقليص ملابس طفلك أو حذائه.
E. بعد مقارنة الأسعار والعثور على الأماكن المناسبة للشراء. لكنك دائما تحصل على أشياء جديدة جيدة لطفلك. في هذا العمل ، ستنتبه أيضًا إلى المستقبل.
7. يبلغ طفلك من العمر 3 سنوات ، ويصف حفلة عيد ميلاده.
لقد دعا الجميع. تناول كميات كبيرة من الطعام ولديك الكثير من لوازم المرح. لكن في نهاية الاحتفال ، أدركت أن الكثير من المال قد تم إنفاقه.
ب - ميزانية للحزب. حزبك يمكن التحكم فيه والتكفُّر والتكلفة المنخفضة. لكنك لم تدعو بعض الناس وهذا منزعج.
ج) خفضت التكاليف وحاولت إدارة كل شيء بثمن بخس. لكن في النهاية فإن الحزب ليس جذابًا للغاية.
د - لقد قمت بتعيين الطرف في آخر لحظة. في يوم الاحتفال ، ذهبت بسرعة للتسوق وقدمت الطعام والوجبات. ونتيجة لذلك ، هناك بعض الأشياء التي يجب تذكرها ، وقد تم تحصيل رسوم منك كثيرًا.
E. تم النظر في الأمور مسبقا وفقا لخطة دقيقة. بالنسبة لأولئك الذين لديهم مشاكل في العمل ، لديك برنامج بديل ، وبالتالي ، فإن الطرف الناجح قد حان لتؤتي ثمارها. يتم أيضًا إجراء التكاليف وفقًا للميزانية.
8. طفلك يريد شراء منتج للقيام بعمل طفولي. ما هو رد فعلك؟
أقوم بشراء أحد العناصر التي يريد كسب المال. هذا يشبه الهدية التي يمكن لطفلي أن يحققها من خلال أمواله.
ب- أساعده في تصميم الميزانية المناسبة. إنها في حاجة إليها ، ثم أنا في طريقي إلى العمل.
أنا أشجعه على التجارة بقدر ما يستطيع. ولكن بعد ذلك سيكون تعذيباً للضمير وهذا يقلقني.
د-أنا أشتري واحدة من بضائعه ، لكني أترك بقية عمله لمهارته الخاصة. أتخيل أنه يجب أن يواجه نفسه في هذه الحالة.
هـ) أشتري واحدة من السلع الخاصة بي ومن ثم أخطط معًا لنجاح الأعمال.
تحليل إجاباتك
إذا قمت بتحديد المزيد من الخيار A:
عفوية العناية الشخصية الذكية. تريد الحصول على أقصى قدر من المرح في حياتك. أنت ترحب بالتحديات الجديدة ولا تخاف من التغيير.

ما هي شخصية أموالك؟

نقاط القوة:

أموالك ليست مقلقة ولديك مقاربة إيجابية للحياة على أي حال. تُعد جودة نشاطك التجاري مهمة بالنسبة لك ، ويساعد على إبقائك سعيدًا.
نقاط الضعف: قد تكون باهظًا وتفقد السيطرة عند مواجهة التحديات. بالإضافة إلى ذلك ، قد تكون مهمًا جدًا لكائنات وشرائها بانتظام. الشيء الذي يرميك بشدة.
استراتيجيات التحسن: من الأفضل السيطرة على عواطفك ونواياك الفورية. لتجنب التعرض لإغراء أن تكون في مواقف قد تكون مغرية لك. بالطبع ، هذا لا يعني الكثير من القيود. يجب عليك إيلاء المزيد من الاهتمام والاهتمام باحتياجاتك على المدى الطويل.
إذا قمت بتحديد المزيد من الخيارات ب:
أنت مسؤول ، منتظم ودقيق. من المهم أن تكون الهياكل والإجراءات ، وأنها تعمل كليا وفقا للخطة. يتم اتخاذ قراراتك بعناية وهذا هو السبب في أن التخطيط هو في قمة حياتك.
نقاط القوة : طريقة حياتك تقضي على إمكانية الانتقام. سوف يجعلك مستوى عال من الولاء للميزانية تناسبك في حياتك المالية. ليس من الصعب تقليص هذا اليوم أيضًا.
نقاط الضعف: قد يؤدي الاستخدام المفرط في الإجراءات العادية إلى حدوث ضرر وتجاهل للاحتياجات الشخصية والعائلية. تجنب التغييرات القبول يزيد أيضا من فرص البقاء في الاتجاه الخاطئ.
استراتيجيات تحسين: زيادة المرونة الخاصة بك. ضع في اعتبارك أن الحياة في تطور مستمر ، لذلك عليك أن تكون مستعدًا للتغيير. خذ احتياجاتك على محمل الجد. قيمة الحياة جيدة في لحظات ، والنظام وحده والمدخرات لا يكفيان للسعادة.
إذا كنت قد اخترت المزيد من الخيارات ج
الشخصية تتسم بالمرونة ، وتكون في حالة تأهب لحالات جديدة ، وتكون مستعدًا لتجربة أفكار وطرق جديدة. توافقك مع البيئة مرتفع أيضًا ويمكنك التكيف بسرعة مع الظروف الجديدة.
نقاط القوة: يمكنك توفير المال عند الحاجة وإنفاق ما تشاء. يجلب هذا النهج رفاهية جيدة لك ولعائلتك.
نقاط الضعف: قد يكون للمرونة نوع من التجوال والأداء المدقع. من ناحية أخرى ، إذا كان لديك تحليل غير كافٍ للوضع ، فسوف ينتهي بك الأمر إلى وقت عصيب ، لأنك تستطيع التكيف مع الظروف ، وهذا التكييف يؤدي إلى نتائج سيئة إذا أسيء فهمك.
استراتيجيات تحسين: الانتباه إلى الجوانب العاطفية للقرارات الخاصة بك. لقد حان لك أن تكون قد ذهبت فجأة من العمل وقضى أموالك على مسارات غير عادية. لذلك ، يجب عليك تجنب الوقوع في المواقف التي تثير العواطف وتشتري عبثا. مثل غيره من الناس فضفاضة ، قد تكون في ورطة. مراقبة تدفق الأموال أمر بالغ الأهمية لنجاحك .
إذا قمت بتحديد المزيد من الخيارات د
لديك الكثير من التركيز على الأفكار وإبداعك مرتفع. لديك القدرة على تخيل جيد ويمكنك التنبؤ بالمستقبل بعناية كبيرة. لديك نهج هادئ ورشيد في الحياة يمنحك القوة المناسبة لمواصلة رحلتك.

 

نقاط القوة:

هدية جيدة للتعرف على المخاطر والتخلص من المشاكل. أيضا ، لديك مقاومة جيدة للضغوط والرغبات الفورية ، ويمكنك البقاء وفيا لأفكارك.
نقاط الضعف : تأجيل عملك وهذا سيكون عيب بالنسبة لك. أنت لا تقدر التخطيط ، وفكرتك لن تنجح.
تحسين الاستراتيجيات: تحديد أولويات التخطيط. استعرض حياتك بعناية وحدد أهدافك بعد العثور على القيم والنقاط المهمة. ثم وضع خطة مفصلة لتحقيق هذه الأهداف. تعد الميزانية أيضًا نقطة أخرى تهمك بشكل خاص. القيام بذلك أسهل بكثير مما تعتقد. عليك فقط أن تأخذ الخطوة الأولى.
إذا كان لديك المزيد من الخيارات
أنت مسؤول ، مسؤول ، واقعي ، وخبير. تحليل الطريقة التي تتم بها الأشياء والقيام بذلك مع التخطيط والتأكيد.
نقاط القوة: في العديد من المجالات لديك إدارة جيدة لحياتك. قضاء جيدا وحفظ بقدر ما تحتاجه.
نقاط الضعف: على الرغم من أن نقاط الضعف الخاصة بك ليست عالية ، فهناك بعض النقاط التي تستحق الاهتمام. على سبيل المثال ، قد تقوم أحيانًا بأشياء مطلوبة بشكل أبطأ.
استراتيجيات التحسين: التركيز على الاستثمار أكثر. بعد مراجعة الخيارات بعناية ، استثمر مدخراتك في الأسواق المربحة. بالإضافة إلى تسريع الشؤون ، إضافة المواقف الصحيحة أمامك ، ببساطة لا تفوت.



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

7 علامات على أن الرجال يجب عليهم اتخاذ إجراءات فورية

7 علامات على أن الرجال يجب عليهم اتخاذ إجراءات فورية

 

 

الصورة 7 علامات على أن الرجال يجب أن يأخذوا العلاج الفوري

للإبلاغ   جام أون لاين   ، فيما يلي سبعة مؤشرات أخرى على أنه يجب على الرجال ألا يتجاهلوا أبداً ويجب أن يُطلب منهم على وجه السرعة بعد:

النمو المفاجئ المفاجئ:   قد يكون سبب هذا الألم من كيس الصفن. غالباً ما يحدث الالتواء أو التواء Torschy بعد دوران الخصية حول محورها.

التشخيص النهائي هو الموجات فوق الصوتية وبسبب عرقلة الأوعية الدموية الخصية وغياب الدم ، العلاج السريع ، الذي غالباً ما يكون جراحيًا ، ضروري ، أو هناك خطر العقم.

ولكن هناك سبب آخر لهذا الألم قد يكون التهاب وعدوى البربخ. التهاب البربخ هو التهاب وعدوى البربخ. Epididymum هو هيكل مستطيل يلتصق بالجزء العلوي من كل خصية. الهدف من العلاج هو مكافحة العدوى والحد من الألم والتورم. عادة ما يتم العلاج في المنزل.

ألم حاد في الظهر:   يمكن أن يكون الألم المفاجئ والشديد في الظهر ، إن لم يكن للتمرين ، علامة على تمدد الشريان الأورطي البطني. يحدث هذا التعقيد بسبب تمزق الشريان الأورطي البطني. في بعض الأحيان يمكن أن يرافق تمدد الشريان الأورطى البطنى فقدان الشهية وفقدان الوزن بالإضافة إلى كتلة نابضة في البطن. من خلال تحديد أبعاد تمدد الأوعية الدموية ، يمكن علاج CT بالأدوية والجراحة.

ألم مستمر في الساق:   ألم مؤلم في الجزء العلوي من الساق أو أسفل الساق إذا تحسن مع الشفاء ، فإن الشفاء يتحسن مع مادة مثل ايبوبروفين أو ستيفينوفين. خلاف ذلك ، قد يكون هذا الألم مرتبطا بكسر في تمدد العظم. يحدث هذا النوع من الكسور عندما يتم تطبيق قوة العظام المفرطة بشكل متكرر على العظام الطبيعية خلال أسابيع. كل من هذه القوى ، على الرغم من عدم كسرها ، ولكن تراكمها مع مرور الوقت يمكن أن يسبب فقدان العظام وكسر في نهاية المطاف. علاج هذا الكسر غالباً ما يكون غير جراحي ، وبالطبع الحالات الاستثنائية مثل كسر في عنق الفخذ أو الكسور النازحة قد تتطلب الجراحة.

ألم شديد في البطن:   هذا الألم ، الذي يصاحبه انطباع حاد في الجسم في المعدة أو الرصاصة في البطن ، يمتد أيضًا إلى الأضلاع ويمكن أن يكون علامة على التهاب الزائدة الدودية أو التهاب البنكرياس أو التهاب المرارة. في الحالات الثلاث ، يمكن أن يكون سبب العدوى. الألم في أسفل البطن يمثل التهاب الزائدة الدودية. ألم في الجزء العلوي من البطن يشير عادة إلى التهاب المرارة وتحت الصدر يمثل التهاب البنكرياس.

ألم عابر صدري:   الألم الثقيل ، الذي يظهر فجأة ويختفي بسرعة ، يمكن أن يشير إلى عسر الهضم أو خطر نوبة قلبية. حتى إذا كانت مدة هذا الألم قصيرة جدًا ، فلا يجب تجاهل الخطر.

شانك الألم مع تورم:   الأرجل الحساسة والمتورمة يمكن أن تشير إلى خثار وريدي عميق. التدليك في المنطقة المؤلمة أمر خطير ويمكن أن يتسبب في انتشار الجلطات في الرئتين.

التبول المؤلم:   هذا التعقيد قد يشير في أسوأ الأحوال إلى سرطان المثانة. يعتبر الألم والدم في البول من علامات السرطان وهو رابع أكثر أنواع السرطان شيوعًا لدى الرجال. التدخين هو أكبر عامل خطر لسرطان المثانة. عن طريق إجراء اختبار البول وتشخيص الورم ، تتوفر الخيارات الجراحية ، والعلاج الكيميائي والعلاج الإشعاعي كعلاج.

المصدر: اكتوبر



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

لا ينبغي أن يفاجئك الطلاق - علاماته واضحة!

لا ينبغي أن يفاجئك الطلاق - علاماته واضحة!

طلاق نباید شما را شگفت زده کند – نشانه های آن مشخص است! 

 

لا ينبغي أن يفاجئك الطلاق - أعراضه واضحة !

.

على الرغم من أنه في طلاق الرجال يمكنهم أيضا بدء إجراءات الطلاق ، في 75 ٪ من الحالات هم من النساء الذين يتقدمون بطلب للطلاق. . قد يكون من المحبط للحزب الذي يطلب الطلاق أن يرقى إلى قدر معين من الحياة يمكن أن يقبله بسهولة أو يعارضه على العكس ويصر على متوسط ​​العمر المتوقع ويؤمن أنه إذا انتظروا فترة أطول قليلاً وأن يتحملوا مشاكلهم فسيتم حلها. غير. وفي بعض الحالات ، أنكر الزوجان اللذان طلبا الطلاق كلياً مشاكل حياتهما وصدمتا ادعاءها بأن حياتها كانت ناجحة جداً وأن زوجها فقد حكمته بطلب الطلاق. .

مسألة وجود رأي مشترك في الطلاق هي مسألة مهمة جدا ، لأنه يشير إلى أنه يمكن الاتفاق على الطلاق أو شيء أكثر مرارة مع العديد من المشاكل. .

الغرض من هذه المقالة هو وصف الحالة التي يكون فيها الأزواج بالطلاق مؤكد. والهدف من ذلك هو إخبار الأزواج بأنهم يأخذون علامات الطلاق على محمل الجد ، حتى يتم رفع الطلاق من قبل أحد الأزواج ، صدمة الطرف الآخر. لقد رأى معظم الناس أعراضهم في حياتهم عندما يتحدثون عنها. الغرض هنا هو عدم شرح أسباب الفشل في الزواج ، لكننا نريد أن ندرس علامات الطلاق في الحياة الزوجية للأفراد ونساعدهم على أخذ هذه الإشارات على محمل الجد وعدم رفضها بسهولة. .

الزواج لا ينكسر على الفور ، لكنه يذهب إلى التآكل. في كل مرة تحدث فيها الأزواج حياة غير سارة ويعاني أحد الأزواج من الآخر وتغلق هذه المشكلة دون اعتذار واستعادة عاطفية ، في كل مرة يهزم أحد الأزواج ويفهم حاجات عاطفية أخرى ويعتقد أن هذا التحليل والانجراف يحدثان. في كل مرة يمتنع الجانبان عن مناقشة مشاكلهم لأنهم يعرفون أن هذه المناقشة لن ​​يكون لها أي تأثير ، وفي كل مرة يرفض أحد الأزواج ممارسة الجنس ، لأنه ليس عاطفياً في حالة جيدة ، هذا الزواج الهش يصبح أكثر تآكلا .

6 حالات من أعراض الطلاق

هناك العديد من الأسباب الأخرى لهذا التحليل والتآكل في الزواج ، مثل الاهتمام المفرط بالقضايا المهنية أو قضية الأطفال ، مما يجعل الأزواج يتجاهلون حاجات بعضهم البعض ويكرسون كل تركيزهم وطاقتهم للعمل والأطفال لجعل حتى في بعض الحالات ، فإن الكشف عن بعض العلاقات السرية وغير الشرعية لأحد الأزواج للزواج يشكل ضربة كبيرة لتحقيق أقصى قدر من التآكل. .

كيف يؤدي هذا التآكل وتحليل العلاقات بين الزوجين بمرور الوقت إلى الزواج من الطلاق؟

في المرة التالية التي رأينا فيها زوجان في المطعم يجلسان على طاولة يجلسان بصمت يأكلان الطعام ، لا يكونان على اتصال بالعينين ولا يتكلمان مع بعضهما البعض ، كما تعلمون ، العلاقة بينهما باردة جداً وغير مهذبة ، وربما حتى علاقتهما. على وشك الطلاق. بالطبع ، قد لا يكون هذا قريباً جداً ، فهناك الكثير ممن يستمرون بالزواج على الرغم من المشاكل الزوجية لأنهم يخافون من الشبح والعواقب ، ولكن على الأقل واحد منهم ، أو حتى كليهما ، الطلاق كانوا أو عندما قرروا الانفصال .

هناك ستة علامات الطلاق هنا ، ولكن هناك العديد من العلامات الأخرى ، ولكن هذه هي أهم ست علامات. .

1 - لا تسوية الخلافات

يقول العالم الشهير جون جاتن إن عدم وجود علاقات فعالة يمكن أن يجعل الأزواج يفشلون في الزواج ، ولكن بالإضافة إلى وجود الصراعات التي لا حل لها والتي لا يمكن تحملها ، فإن لها أيضًا تأثيرًا كبيرًا. الناس الذين لا يختارون الحل الأمثل لملء المسافات وحل مشاكلهم ، ومحاولة تجاهل وجودهم عن طريق تجنب الحوار ومناقشة مشاكلهم ، ولديهم ضربة قوية للعلاقة. في بعض الحالات ، يصل الأزواج إلى نقطة يشعرون فيها بخيبة أمل للتحدث والتحدث ، ويعرفون أن المحادثة لن تتم ولن تسفر عن نتائج ، وأن كلا الطرفين سيرفضان بسهولة التحدث مع بعضهما البعض. . في موقف آخر ، قد ينظر أحد الطرفين أو كليهما إلى الحوار في شكل نزاع ، يجب أن يكون فيه منتصراً ويخضع الآخر. لكن ما يحدث في النهاية. هذه المسافة تزداد كل يوم ، وتتراكم مشاكلها التي لم تحل وتؤدي في النهاية إلى الفشل في الزواج. .

2 - الطلاق العاطفي

إن وجود العلاقات العاطفية هو على الأقل شيء مطلوب للحفاظ على سلامة العلاقة واستمرارها ، وفي هذا الصدد ، تشكل مشاعر الجانبين جانباً مهماً من العلاقة ويجب أن تكون دافئة وحميمة. إن وجود علاقة مع الصدق دون مظاهر هو دفء دافئ ومكثف للعناصر الأساسية لعلاقة قوية وحميمة. .

3 - البارد والشعور غير حساس

الشعور عادة يرافقه برودة وعدم الاهتمام. إذا كان شريكك باردًا وعاطفيًا عاطفياً ، فربما لم يعد يحبك. عادة ما يقول الناس الذين عادة ما يكونون مطلقين أننا لم نعد نتمتع بحياة حب ، ويتوقف هذا الشعور بعدم الاحساس على مدى روعة كل جانب. .

4 - عدم وجود علاقات جنسية

تمثل العلاقة الجنسية الدفء والحرارة في علاقة عاطفية. عندما لا يمارس الزوجان الجماع الجنسي لفترة طويلة ، سيكون هذا علامة على الاعتماد على البرد والموت التدريجي لعلاقتهما. أيضا ، إذا كان أحد الأزواج لا يريد أن يكون واضحا جنسيا ، ومتعة المعركة تشير إلى أن الزواج يتآكل .

5 - الكثير من الاهتمام بالقضايا خارج العلاقة الزوجية

الزواج البارد والفارغ ممل للغاية. يحاول بعض الأزواج التعويض عن هذا البرودة من خلال تبريرهم المفرط لأطفالهم أو الانخراط في أنشطة مرتبطة بأشياء أخرى غير حياتهم الزوجية. يحاول بعض الأزواج التركيز أكثر على شغلتهم الوظيفية والبقاء حتى وقتهم لتقليل طول الوقت الذي يفترض أن يكونوا فيه ، وبقدر ما يرغب الأزواج في أن تكون عواطفهم وعواطفهم بعيدة عن متناولهم. يبحثون عن علاقتهم الزوجية ، وتزداد المسافة بينهم . معظم هؤلاء الأشخاص يجدون أصدقاء في مكان العمل ، والذين يحاولون ، من خلال خلق علاقة عاطفية وعاطفية معهم ، أن يبرروا علاقاتهم الزوجية مع النسيان .

6 الاستعداد للحياة الفردية

أتذكر الزوجان اللذان كانا على وشك الطلاق وعملت عليهما لسنوات عديدة. وضع الرجل في خطة طلاقه منزله للمرة الثانية في الرهن العقاري من أجل توفير تكلفة زراعة الشعر لزيادة فرص العثور على زوجة جديدة. على الرغم من أن هذا يبدو غير معقول ومتطرف ، إلا أن الأشخاص الذين يبدأون حياة جديدة يبدأون في تحسين مظهرهم في الخطوات الأولى والمشاركة في الأنشطة الرياضية مثل الحفاظ على اللياقة البدنية وأخذ وقت تصفيف الشعر حتى يظهروا غير نفسك. عادة ما تهتم النساء من أصحاب المنازل بأشياء جديدة مثل العمل والحصول على الاستقلال المالي من أزواجهن. وكثيراً ما نرى الأشخاص الذين هم على وشك الطلاق ، والذين يحضرون أنشطة رياضية مثل التنس أو الغولف ، ووجود أزواجهم ، وخلق علاقات اجتماعية كفرد. .

ماذا يجب ان نفعل؟

إذا وجدت نفسك في مواقف مثل أعلاه ، فاعلم أن الزواج مشكلة خطيرة .

نحن لا نحاول تحديد النقطة الدقيقة للزواج الذي يهزم ، ولكن يمكنني القول أن هذه الأعراض ، أو على الأقل معظمها ، هي في أي طلاق يحدث. أصغر شيء يمكنك القيام به هو بدء محادثة صريحة وطويلة مع زوجك. إذا لم تتمكن من إجراء هذه المحادثة دون الدخول في نزاع واتهام بعضكما البعض بأن ذلك يؤدي إلى تفاقم الوضع فقط ، حاول التعبير عن مشورة عائلتك وحلها في اجتماع مشترك مع مستشار عائلتك. لأنه حتى لو قررت الطلاق في نهاية القرار ، فكلما سرعان ما ستحصل على فرصة لمواجهة المشكلة والتخطيط لفصل سلمي ومتفق سيزيد من فرصة حصولك على طلاق جيد أو عواقب مدمرة. .

 



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

مقارنة بين الرجال والنساء بنية جسدية وجسمية

مقارنة بين الرجال والنساء بنية جسدية وجسمية

مقایسه زنان و مردان از نظر فیزیکی و ساختار بدن الخميس 13 مايو 1397

مقارنة بين الرجال والنساء بنية جسدية وجسمية

مقارنة بين الرجال والنساء بنية جسدية وجسمية
 

الهيكل العظمي والفيزيائي والفيزيولوجي

10

79

8

الهيكل العظمي للرجال إلى الهيكل العظمي للمرأة: معصمي أوسع ، صدر أطول ، تجويف الحوض السفلي (في النساء ، هذا التجويف أكبر لتسهيل عملية التسليم)
11

الأسنان المسنة ، الحاجبين الأكبر والأبرز ، هي الجبين السفلي والمنحدر.

* عظم الفك السفلي أكثر شيوعًا في النساء وأربعة الزوايا.

* عظام الجلد أكثر وضوحا في الرجال.

جمجمة الرجال أكبر وأكبر ، قسم المرأة أضيق وأضيق.

12

* أنف المرأة أكثر وضوحا وأقل وضوحا.

* عظام الجسم الكاملة للرجال أثقل من عظام جسم المرأة بالكامل.

* الرجال أطول بنحو 10 سم من النساء.

* كتلة العضلات للرجال هي أعلى 50 ٪ من كتلة العضلات النسائية. بمعنى أن المرأة التي هي بحجم نظيرتها ليست سوى 70 ٪ من قوتها العضلية.

* النساء لديهن 10٪ من الدهون.

* يتركز تراكم وتوزيع الدهون في النساء في الذراعين والركبتين ومصل الدم (شكل الكمثرى) ، ولكن في الرجال في وسط الجسم وخلف الصدر والبطن.

* قلب المرأة أصغر بنسبة 25٪ من قلب الرجل. لذلك ، يمكن لقلب الرجال ضخ المزيد من الدم. لهذا السبب ، تعب النساء قبل أن يكون الرجال ناشطين جسديًا في أي نشاط بدني.

* إخلاص جسم المرأة أكثر من الرجال.

* أرجل الرجال أطول من أقدام النساء.

* طاقة الرئة للرجال تزيد بنسبة 25 إلى 30 في المئة عن رئة النساء. ولذلك ، فإن القدرة على أداء النشاط الهوائي أعلى في الذكور.

* جلد المرأة أكثر دفئًا وأدق من جلد الرجل.

تفرز المعدة للرجال حمضًا أكثر من معدة المرأة.

* النساء أكثر حساسية للروائح والأصوات.

* من الأسهل تحمل الألم بالنسبة للرجال.

* الرجال ليسوا أذكى من النساء.

* المرأة لديها مهارات لفظية أفضل من الرجال.

* سرعة معالجة المعلومات متساوية للرجال والنساء.

* الرجال أكثر أعسر من النساء.

* جلد الرجال هو أكثر دهنية وأكثر تفوح منه رائحة العرق.

* الرجال هم أفضل من مسافات بعيدة ولديهم فهم أفضل من النساء. تبدو النساء أفضل في الليل وفي الظلام ولديهن ذاكرة بصرية أفضل من الرجال. الشعور بالتوجه أقوى عند الرجال منه لدى النساء.

* النساء اللواتي يحملن صبغيين كبيرين X كبيران ، لكن الرجال يحملون X كروموسوم و Y كروموسوم قصير.

* هرمون الاستروجين يحمي النساء من هشاشة العظام وفشل القلب قبل انقطاع الطمث.

* الرجال يعيشون في المتوسط ​​7 سنوات أقل من النساء.

الأمراض والاضطرابات النفسية:

* النساء أكثر عرضة لتطوير الأمراض المزمنة واضطرابات المناعة الذاتية من الرجال.

الرجال هم أكثر عرضة للمشروبات الكحولية من النساء.

* على الرغم من أن سرطان البروستات خاص بالرجال ، إلا أن سرطان الثدي يظهر أيضًا لدى الرجال فوق سن الخمسين ، وهو أيضًا أكثر صعوبة في العلاج.

* احتمال عدم انتظام ضربات القلب للمرأة هو أكثر احتمالا.

* يحجم الرجال عن مواجهة الإجهاد والتوتر من عائلاتهم ويصبحون أميين ، لكن النساء أكثر لطفا وأكثر انتباها لأسرهن.

* النساء أكثر عرضة للانتحار من الرجال ، ولكن معدل الانتحار أعلى في الذكور.

* معدلات البدانة والاضطرابات الغذائية عند النساء أعلى منها لدى الرجال.

* معدل ضربات القلب أعلى في الرجال منه لدى النساء. لكن النساء أكثر عرضة للوفاة في غضون عام بعد هذه الهجمات.

* تعاني النساء عادة من مضاعفات في القلب في وقت لاحق من 10 سنوات.

* احتشاء عضلة القلب أقل في النساء أكثر من الرجال. لكن احتمالية الموت بعد السكتة الدماغية في عدد أكبر من النساء.

* تواتر الاكتئاب لدى النساء ضعف عدد الرجال.

* انتشار الصداع النصفي لدى النساء هو 3 أضعاف الرجال.

* انخفاض السمع عند الرجال وارتفاع معدل قصر النظر عند النساء.

* التهاب المفاصل عند النساء هو 3 أضعاف عدد الرجال ، ولكن النقرس أكثر شيوعًا بين الرجال.

* نسبة حدوث سرطان الرئة والكلى والمثانة ، والبثري في الرجال أعلى من النساء. سرطان الغدة الدرقية هو الأكثر شيوعا في النساء.

* نسبة النساء المصابات بهشاشة العظام (بعد انقطاع الطمث) أعلى من الرجال.

* النخاع الصفراوي في النساء هو أكثر شيوعا.

* أعراض سرطان الرئة ، والفشل الرئوي والربو أكثر حدة وأكثر شدة عند النساء.



تاريخ : 26 Oct 2018 | 4 PM | نویسنده : طبیب |

كيف تكون خارج الإنسان؟

كيف تكون خارج الإنسان؟

 چطور انسان برون‌گرایی باشیم؟ الجمعة 24 أكتوبر 1394

كيف تكون خارج الإنسان؟


چطور انسان برون‌گرایی باشیم؟

الناس لديهم أسباب مختلفة للمساعدة الذاتية: يبحث باستمرار في الداخل لأنفسهم للعثور على إجابات ومواجهة قضايا مختلفة تجعل الناس يشعرون بالاكتئاب والانطواء ، وهذا يجعل الشخص حزينًا وفي معظم الوقت صامتًا.

لكن العديد من الناس ليسوا سعداء بذلك أنفسهم. انهم يحبون كسر هذه الصمت ومضرة دائما مؤلمة وتجربة حياة سعيدة وحيوية. تعتقد مجموعة من علماء النفس والخبراء أنه يمكن للمرء أن يشعر بالسعادة في لحظات حياته وأن يكون لديه علاقة اجتماعية أفضل. تابع القراءة لمعرفة فوائد الاستعانة بمصادر خارجية.
اسقط نفسك
لقد أثار الدكتور رومان كارزناريك مصطلح "الاستعانة بمصادر خارجية" إلى الخارج ، ويعتقد أن أساس الصراحة هو عاطفي ومتعاطف. الحصول على خطوة واحدة من نفسك والإطاحة عقلك الصحيح ورؤية كيف حقاً وكيف ترى من وجهة نظر الآخرين. في المستقبل ، يمكنك تغيير العلاقات والإبداع وحتى نمط حياتك مع نظرة أفضل وأكثر دقة لنفسك.

ألم مع ألم الآخرين

التعاطف هو واحد من القضايا التي أثارها الدكتور كيرزناريك ، ولكن لا ينبغي عليك الخلط بينها وبين التعاطف. المفهوم العام هو فهم ألم الآخرين دون تطبيق منظور شخصي. التعاطف يعني الاسفنج وجذب المشاعر الأخرى. يحدث هذا عندما تفهم كل الألم والألم منه ، بدلاً من الرغبة في منحه شعوراً مختلفاً وإخراجه من الحالة الراهنة.
فهم مشاعرك
إن المفتاح لتعزيز الشعور بالتعاطف في الحياة اليومية هو فهم كل عواطفنا ، حتى أولئك الذين ليسوا كبيرين للغاية ، مع جميع الوجود. إذا كنت لا تستطيع التعامل مع حزنك ، لا يمكنك أن تفهم بالتأكيد الألم وعدم الراحة للآخرين ، وسوف يكون حزن الناس من حولك مزعج ومؤلمة بالنسبة لك. لذلك ، من خلال العادة والمحاكاة الساخرة ، سوف تحاول تعزية الآخرين ولا يمكنك فهم الحالة الداخلية الخاصة بك.
لحظات صامتة
وفقا للدكتور دريبا كاستيلدو ، يمكن أن يقلل التعاطف من الألم والقلق الناتج عن الإرهاق العاطفي لأفضل موظف ، أم ، زوجة ، صديق أو صديق. السبب الرئيسي للصعوبة الذهنية لدى الناس هو أنهم يركزون كلهم ​​على أنفسهم. يقول الدكتور كاستيلدو: "إذا حاول الناس أن يروا ما يفعلونه لإعطاء الآخرين ، بدلاً من انتظار الآخرين ، فإنهم سيعانون من اكتئاب وقلق أقل في حياتهم". ولهذه الغاية ، يوصي بحفظ يومياتك اليومية ، وتحديد الشعار الخاص بك ومحاولة التركيز على سلوكياتك الخاصة ، وليس على التفكير الداخلي.
ضع نفسك مكان الآخرين
لتكون قادرة على تجربة التعاطف ، يجب عليك الخروج مع الناس أو الأصدقاء ، وتأخذ الوقت الكافي لعدم الخروج معهم بشكل طبيعي. وصف الدكتور كارزاناريك هذه "المغامرة العاطفية". من خلال القيام بذلك ، يمكنك العيش في مزاج الآخرين ورؤية العالم بأعينهم وتفترضهم مؤقتًا بدلاً منهم. للتعاطف مع نفسك ، انتقل إلى الأشخاص الذين تتجنبهم دائمًا للتعاطف. تأكد من أن هذه التمارين تعزز روحك ويمكنك اتخاذ خطوات رائعة لجعل نفسك.
تحدث مع الغرباء
في بعض الأحيان لا يكون من السوء العثور على شخص غريب لديه مرحلة مختلفة من التفكير ومظهر وألم مختلف عن ألمه. بالطبع ، لا تبدأ بالحديث عن مشاكلك من البداية. اطلب منه أولاً أن ينظر إلى حياته العائلية أو مجتمعه أو إبداعه أو موته أو ... وأن يعد نفسك بالتدريج للتعبير عن أفكارك.

تعزيز لحظات

ممارسة التعاطف لا تتطلب دائما إيماءات خاصة. أحيانا الصمت يمكن أيضا أن يكون متعاطفا. إذا كنت قلقًا دائمًا ، لديك قلق وعدم أمان ، يمكن أن يقلل التعاطف من إجهادك بشكل كبير. يقول ساشا تشانسكي ، أخصائي علم النفس الأمريكي: "إن العديد من الضغوط التي نختبرها في حياتنا هي نتيجة لسوء فهم حول نية ونوايا أولئك المحيطين بنا". إذا استطعنا الحصول على القليل من أفكارنا ووضع أنفسنا مكان الآخرين ، يمكننا التعرف على معنى سلوكهم وفهمه.
دراسة الكتب الكلاسيكية
كما يعلم الأشخاص المنطلقون أنفسهم أن هذه الروح ليست جيدة لأنفسهم وليس لمركزهم الاجتماعي. لكن ليس لديهم الطاقة للتفاعل مع الآخرين ومواكبة كلمات أشخاص مختلفين. لا يمكنهم التحدث بسهولة مع الغرباء. في مثل هذه الحالات ، من الأفضل قراءة كتاب رومانسي كلاسيكي لم ترغب في دراسته من قبل. أثبتت الأبحاث أن دراسة الأساطير الكلاسيكية يمكن أن تثير وتمكين الناس من التعاطف والسلوك الاجتماعي - مباشرة بعد الدراسة.

 



تاريخ : 26 Oct 2018 | 3 PM | نویسنده : طبیب |

بعض التقنيات البسيطة لعدم معاقبة الأطفال

بعض التقنيات البسيطة لعدم معاقبة الأطفال

چند تكنيك ساده براي اين‌كه كودكان را تنبيه نكنيم 

بدلا من معاقبة الطفل ، من الأفضل أن نشيد بها ونشجعها على القيام بالأعمال الصالحة.

بعض التقنيات البسيطة لعدم معاقبة الأطفال!

- شجعها:
بدلا من معاقبة الطفل ، من الأفضل أن نشيد بها ونشجعها على القيام بالأعمال الصالحة. في هذه الحالة ، يتم إدراكها بشكل غير واعي أنه من خلال القيام بالأشياء الجيدة ، يتم إيلاء اهتمام كبير للوالدين ، وعلى العكس من ذلك ، حرمانهم من المضايقات والعذر من عدد من الفوائد ، وأن كل من أنفسهم وأولياء أمورهم ليسوا سعداء وسعداء بشأن هذا الأمر. .

من خلال القيام بذلك ، يتم تشجيع الطفل بشكل تدريجي على تحقيق التوازن بين سلوكه حتى يكون محبوبًا من قبل والديه. لذلك ، لكي تتمكن من تحقيق أقصى استفادة من هذه الطريقة في التعليم ، يجب عليك دائما تشجيعه على العمل من أجل عمله الجيد من أجل أن يؤدي تدريجيا إلى السلوك السليم في داخله.

- وضعه على كرسي خاص:
أخبر طفلك إذا قام بعمل سيئ ، خذيه بضع دقائق على الكرسي. بالنسبة للطفل الذي يقل عمره عن عامين والذي لا يفهم محادثتك بشكل جيد ، يمكنك التواصل مع اللغة المرجعية. على سبيل المثال ، إذا ذهب طفلك البالغ من العمر عاماً واحداً إلى مأخذ طاقة ، فاحضه وقوله بيديه ويديه: "لا ، إنه أمر خطير". بعد عدة مرات ، اكتشفته ولا تذهب إليه مرة أخرى. بعد عامين من العمر ، يمكنك أن تفعل شيئًا خطأ عندما ترتكب خطأً بفعله لفظياً ، على كرسي خاص. إذا كنت تشعر أنه خائف من القيام بذلك ، يمكنك خلعه لفترة من الوقت. لكنه يجب أن يدرك أن هذا كان بسبب عمله المزيف. تذكر أن هذا الكرسي هو نفسه ، حاول تجنب استخدام الكرسي في حالات أخرى. مع مرور الوقت ، يدرك العلاقة بين السلوك السيئ ويجلس على الكرسي.

من خلال التواصل اللفظي ، يكون من الأسهل نقل معنا إلى طفلك. في عمر السنتين ، كثيراً ما يفهم الأطفال العلاقة بين السلوك السيئ والجلوس على الكرسي. مع تقدمك في العمر ، يمكنك معرفة المزيد عنه. هذه ليست حالة في جميع الأطفال. على سبيل المثال ، كانت لورين ، ابنتي الثانية ، حيث كانت تجلس شقيقتها بانتظام على كرسي خاص ، على معرفة جيدة بهذا الفعل. إذا فعل شيئًا خاطئًا ، كان يكفي النظر إليه في عينيه. لذلك ، ليس كل الأطفال في شكل واحد ، مطلوب طريقة خاصة لكل طفل.

عندما تكون في الهواء الطلق: حتى إذا كنت في الهواء الطلق وكنت قد تصرفت بشكل غير صحيح من طفلك ، فيمكنك معاملته بنفس الطريقة.

على سبيل المثال ، إذا كنت في متجر أو حديقة وكان طفلك يتصرف بشكل سيئ ، ضعه على مقعد أو مقعد ليلاحظ عمله المزيف تمامًا. لذلك حافظ على وتيرة تنشئة طفلك.

- مدة إقامته ليست طويلة:
بعد أن أظهر طفلك سلوكًا سيئًا ، ضعه على كرسي خاص على الفور أو إذا كان أكبر منه ، ثم أرسله إلى غرفته حتى يتمكن من فهم ما تقصده بسهولة. من الأفضل أن أشرح له مسبقا ما هو جيد وما هو سيء. إذا كنت لا تزال لا تولي اهتماما لحديثك ، لا ألومه ، ولا أقول ، "لقد أخبرتك ألف مرة ، لا تفعل هذا. لذلك اذهب الآن وأنا لن يسمح لك الخروج من الغرفة الخاصة بك." من خلال القيام بذلك ، تصبح غاضبًا وغاضبًا منك. لا ينبغي أن يكون طول الوقت الذي تقضيه على كرسي أو إرساله إلى غرفته طويلاً للغاية. حاول تحديد وقت محدد لأي خطأ. على سبيل المثال ، إذا ركل ، أرسل له خمس دقائق إلى غرفته ، إذا قال أشياء سيئة ست دقائق و ...

- الصمت:
يجب أن يتعلم الطفل عندما يقول لك أن تذهب إلى غرفتك ولا تعطي صرخة ولا تفوتك الخطأ. أنت أيضا لا ينبغي أن يلومه وتكرار خطابه. إذا كنت بحاجة إلى الإشارة إلى شيء ما لطفلك ، فافعل ذلك في وقت محدد تم إعداده بالكامل. لذلك يمكنك الحصول على نتائج أفضل.

- ضبط الساعة:
لا يوجد معنى للأطفال دون سن الثالثة. على سبيل المثال ، إذا قلت اذهب إلى غرفتك لمدة دقيقتين. لا يلاحظ الوقت. لذلك من الأفضل ضبط المؤقت أو المنبه على الرنين في كل مرة. بعد سماع النغمة ، لا تحتاج إلى إخبار الطفل الآن أنه يمكنك فعل شيء آخر. دعها تقرر بنفسك. من خلال القيام بذلك ، يدرك تدريجيا نيتك ويقلل من أخطائه.

- اختر مكانًا مناسبًا:
إذا كان الأطفال الصغار يقومون بالأمر الخطأ ويتصرفون بشكل غير لائق ، ضعهم على كرسي أو رباعي خاص. بالنسبة للأطفال الأكبر سنًا ، يمكنك إرسالها إلى الغرفة. إذا كنت في الهواء الطلق ، فقط الابتعاد عن المكان الخطأ. سيكون لإبعاده عن البيئة تأثير كبير على الطفل وسوف يدرك أنه سيكون مخطئًا. ضع في اعتبارك أنه في الغرفة التي ترسل إليها الطفل ، لا يكون التلفزيون ساطعاً أو لا توجد أشياء باردة ، على العكس ، يجب أن يكون هناك مكان حيث سيشعر بالملل والتعب ليصبح أكثر إدراكًا لخطئه.

العقاب الجسدي للطفل

لا تعاقب الأطفال

- رد فعلك عندما تعترض على طفل:
اجلس إلى جانبه وقل له: "أنا أمك ، لذلك يجب أن تستمع إلى كلماتي وتذهب إلى غرفتك". إذا كنت لا تشعر بالتوتر ومدة الوحدة قصيرة ، فلا يوجد سبب لمعارضتها. ولكن إذا وجدت أن طفلك منزعج وصراخ ، فامنحه بعض الوقت ثم يقول: "عزيزي ، لقد حان الوقت لورين لوحدها".

إذا كان الطفل أكبر وتفهم محادثتك ، حاول توضيح سبب إرسالها إلى غرفتها. قل له: "عندما تفعل أشياء سيئة أو تفعل شيئًا خاطئًا ، يجب أن تأخذها وتذهب إلى غرفتك وتفكر فيها."

ضع في اعتبارك أن الأطفال دون سن الخامسة لا يمكنهم التفكير جيداً واتخاذ القرارات. من وظيفتك أن تعلمهم إذا فعلوا شيئًا خاطئًا ، فعليهم البقاء وحدهم لبضع دقائق. تأكد من أنك إذا كنت متوقفاً في تدريبك ، فسوف تعتاد عليه في القريب العاجل. بالنسبة للأطفال فوق سن الخامسة ، يمكنك أيضًا توضيح ذلك: "إذا كنت لا توافق ، فسيتم إضافة خمس دقائق أخرى إلى وقتك". إذا كان لا يزال لا يلتفت إلى خطبك ويعارضك ، أخبره: "إذا كنت لا تولي اهتماما لكلامي ، اليوم لن تكون قادرا على مشاهدة التلفزيون لمدة يومين آخرين." أو منحه الحق في اختيار: "اذهب إلى غرفتك لمدة عشر دقائق أو لم يكن لديك أي راحة لبقية اليوم."

أعطه فرصة للتفكير.
الوحدة تتطلب هذه الفرصة للتفكير في أفعالهم وإعادة النظر في سلوكهم. في هذا الوقت ، يمكنك أيضًا تحليل سلوكه. إذا لم يكن سلوك طفلك سيئًا ، فالمسألة هي فقط دقائق للبقاء بمفرده ، ولكن إذا كان شخصًا آخر قد أصابك أو أزعجك على سبيل المثال ، فأخبره عند إرساله إلى غرفته: "حاول فكر في ما فعلته ، إذا كان صديقك يفعل هذا بك ، فماذا ستفعل؟ " غالبا ما يفكر معظم الأطفال في سلوكهم عندما يكونون وحدهم ، ويدركون خطأهم. لست بحاجة إلى إخبار طفلك كم هو قبيح وماذا تتوقع منه. في هذه الحالة ، سوف تتكرر محادثتك له. ولكن إذا أصبح الطفل مدركاً لعواقب عمله ، فإن تأثيره يتضاعف وتقل احتمالات تكراره.

كوالد ، تحتاج إلى الاسترخاء: في بعض الأحيان تحتاج الأم الراحة والوحدة. يمكن إرسال طفل إلى غرفة آمنة ومريحة لتوفير هذه الفرصة والاسترخاء. في حالة أخرى ، يمكنك القيام بذلك. على سبيل المثال ، إذا كنت تلعب مع طفلك وكان منزعجًا ولم ينتبه لمحادثتك ، فأخبره: "الآن ، حتى هذه الحالة ، سأذهب إلى غرفة أخرى وأقرأ الكتاب ، أخبرني ما تشاء ، العب بشكل جيد. لقد جئت واللعب مرة أخرى ".

إذا كنت مشغولًا في القيام بشيء ما وإعطاء طفلك صرخة ومشغولًا ، فقل له: "من خلال القيام بذلك ، فأنت تريحني. اذهب إلى غرفتك وأرفقي عن نفسك." من خلال إعطاء هذه الرسالة ، فإنك تعطيه رسالة مفادها أنه لا يفكر فقط ويحترم حقوق الآخرين.

- استرخ بيئتك المنزلية:
لا تتبع الحالة عندما تنتهي إقامة الطفل الوحيدة. دعه يقوم بعمله المعتاد. من الآن فصاعدا ، يجد نفسه يلعب بهدوء ودون إزعاجك.

- القاضي في الوقت المناسب:
عندما يلعب الأطفال ، يتم غرقهم في اللعبة لدرجة أنهم لا يلاحظون ضجيجهم. إذا لعب العديد منهم في غرفة ، فمن الصعب السيطرة عليهم. في ظل هذه الظروف ، فإن أفضل ما يمكنك القيام به هو تذكيرهم بالعناية بسلوكياتهم واللعب ببطء قبل الذهاب إلى الفرن. إذا كنت لا تزال لا تلتفت إلى حديثك ، أزل ألعابك المفضلة من الغرفة ، وعزل الأطفال وشجعهم على فعل شيء آخر ، أو يمكنك ترك بضع دقائق وقراءة كتاب قصة لهم. من خلال القيام بذلك ، فإنك تؤثر بشكل غير واعي على سلوكهم وتهدئتهم.

يجب أن تكون قد لاحظت أنه عندما يلعب الأطفال مع بعضهم البعض ، فجأة ينهضون ويقاتلون بعضهم البعض. عندما يأتون إليك ويبدؤون بالشكوى ، فإن ذلك هو أفضل وقت يمكنك فيه فصلهم عن بعضهم البعض وإبقاء كل واحد منهم بعيداً عن بعضهم البعض ، للتهدئة والتفكير في عملهم. في هذه الحالة ، يتعلمون تدريجيا تقدير بعضهم البعض واحترام حقوق بعضهم البعض.

هذه الطريقة في التعليم ليست عقاباً على الإطلاق: إرسال الطفل إلى الغرفة أو وضعه على كرسي ليس عقوبة. هذا سوف يمنع السلوك السيئ من الطفل. يجب أن يدرك من البداية أنه لا يمكن أن تظهر أي سلوك سيء. في أحد الأيام ، كان ابني البالغ من العمر سنتين منزعجًا من طاولة الطعام ، وأصاب العائلة بأكملها. عندما عرضت عليه مائدة عشاء لمدة دقيقتين على كرسي البيانو ، تمكن من منع سلوكه السيئ. منذ ذلك الحين ، في كل مرة كان يضايقه ، قلت له ، على كرسي البيانو ، وكان هذا تذكير بعدم تكرار سلوكه السيئ. اعتاد الأطفال الذين تتراوح أعمارهم بين سنتين وثلاث سنوات على هذا الشكل من التعليم. يوم واحد دفع ستيفان ، لورين ، سنتين وسقط على الأرض. في وقت لاحق ، جاء لي لورين وقال: "دادني ، ستيفان دفعني ، لذلك اذهب إلى غرفته لمدة ست دقائق." لذلك ، يعتاد الأطفال على ذلك بسرعة كبيرة ، ويتراجع سلوكهم السيئ بشكل تدريجي.

هذه الطريقة التعليمية ليست مهمة فقط للأطفال وتمنع إساءة المعاملة ، ولكن أيضا للآباء. طالما كان الطفل في الغرفة ، يمكن للوالدين التفكير في أدائهم الخاص ، والحفاظ على الهدوء وحتى منع العقاب البدني للطفل. لذلك لا نحكم على وجه السرعة. امنح نفسك بعض الوقت واتخاذ قرار.

نجاح



تاريخ : 26 Oct 2018 | 3 PM | نویسنده : طبیب |

جعفر صابري / قافلة السلام

جعفر صابري / قافلة السلام

 جعفر صابری/کاروان صلح الثلاثاء ، 18 مايو ، 1397

جعفر صابري / قافلة السلام

كرنفال السعادة

 

* قافلة التوفيق

العالم لديه الكثير من الشر. إذا تجاهل الرجال العالم ، يمكن أن يصبحوا أقل شرًا. لكن الرجال يجدون الطريق.

قافلة لنقل رسالة الصداقة والسلام ، لجلب كل ما ينطوي على الخير والفرح. لإعلام الإنسان بأن الآخرين يقرؤون للمساعدة وتقليل حزنهم. قافلة من كل قرى ومدن ، قافلة للمشاركة في نوع من الأعمال الخيرية مع العلم الأزرق من الأزرق الداكن ومعه فرع من الزيتون وبحسب أوراقها مما يدل على عدد الدول المشاركة في هذه الحركة المفيدة.

عقد الدراما الكرنفال في رشت

* الهدف:

  مساعدة الفقراء وإدخال ثقافة وحضارة كل أمة لأمم أخرى.

عرض أفكار وآراء كل أمة لأمم أخرى وإجراء رمزي يمكن من خلالها إظهار الإحساس الخيري ، بالإضافة إلى استيعاب المساعدة الشعبية والمساعدة الحكومية في هذا الصدد.

القافلة: بيت متنقل يتكون من المسرح والموسيقى وما إلى ذلك ... ينتقل الفنانون والحرف اليدوية وإنتاج كل بلد في الأصل من البلد المذكور ثم ينتقلون إلى البلدان المجاورة. وهكذا فإن الدول الأخرى ستضاف إلى هذه القافلة سوف تصل إلى الوجهة النهائية بشكل دائري ، وستنتقل هذه الطريقة وسوف تتحرك الدولة المضيفة كل عام. وفي كل مكان من طريق القوافل سيكون لديها محطات ، حيث يصبح الناس مألوفين مع قافلة وأهدافها. إن إدخال الملابس الشعبية والموسيقى الخاصة لكل بلد هي الرموز الرئيسية لهذه الرحلة. يمكننا مساعدة اليونيسف من أجل الحفاظ على ثقافة الأمم من خلال هذه الطريقة ، لأن الدول المتاحة ، المسؤولة عن القوافل ، ستعمل بشكل كبير من أجل إدخال أفضل لأمتنا وثقافتها.

كرنفال السعادة

* نقطة ملحوظة:

منذ فترة طويلة ، ليس حتى الآن ، الغجر والسيرك لديهم مثل هذه الرحلات وكان من المثير للاهتمام أن يتعرف الناس على الثقافات المختلفة.

مع أخذ عينات من هذا العمل الخيري ، نحن نقدم قافلة تحت اسم السلام والمصالحة ، أو أفضل ، لتقول صداقة الأمة. نحن نعتقد أن الكرة الأرضية صغيرة للغاية. ومع ذلك ، هو واحد كبير. ولذلك ، فإن شعوب العالم تحتاج إلى معرفة بعضها البعض واحترام ثقافة ورأي الآخر. في الواقع ، هذا هو واحد من المبادئ التوجيهية الرئيسية للأمة المتحدة. ونأمل في يوم من الأيام أن يحترم شعوب العالم لونهم وعرقهم وديانتهم وكل ما ينتمون إليه من أمة.

جعفر صابري

Sitges كرنفال 2018: أكبر حزب

العام

سيتجيس كرنفال باراديس

كرنفال هو واحد من ألمع الاحتفالات وأكثرها حيوية لتصل إلى مدينة سيتجيس الخلابة بالقرب من برشلونة كل عام ، و 2018 لن يكون استثناء! سيقام المهرجان في الفترة من 8 فبراير إلى 14 فبراير ، وإذا كنت محظوظًا بما يكفي لزيارة العاصمة الكاتالونية خلال هذه الفترة ، فإننا نقترح عليك التوجه إلى قرية Sitges الساحلية الهادئة عادة ، والتي تقع على بعد 40 دقيقة فقط خارج الفندق. برشلونة. سوف تجد هنا مهرجان لمدة أسبوع يضم الحفلات البرية والعروض الملونة والمأكولات اللذيذة ، بالإضافة إلى الموسيقى الحية والرقص وبعض الاحتفالات التقليدية.

تابع القراءة لمعرفة السبب في أن Sitges Carnival 2018 هو حدث لا ينبغي تفويته ...

المكان : سيتجيس ، 35 كلم جنوب برشلونة.

كيف يمكن الحصول عليه : القطارات المغادرة من برشلونة سانتس إلى سيتجيس.

التكلفة : مجانا!

[الثلاثاء ، 18 مايو ، 1397] [7:24] [استلم من كتابات الدكتور جعفر صابري]


تاريخ : 26 Oct 2018 | 3 PM | نویسنده : طبیب |

12 طريقة لتجنب المحادثات غير مجدية وإجراء محادثات حقيقية

12 طريقة لتجنب المحادثات غير مجدية وإجراء محادثات حقيقية

۱۲ روش برای جلوگیری از گپ‌های بیهوده و داشتن گفتگوهای واقعی 

12 طريقة لتجنب المحادثات غير مجدية وإجراء محادثات حقيقية



تاريخ : 26 Oct 2018 | 3 PM | نویسنده : طبیب |

17 تقنيات لتحب نفسك

17 تقنيات لتحب نفسك

17تکنیک برای عشق ورزیدن به خویشتن الخميس 13 مايو 1397

تقنية تحب نفسك

17 تقنيات لتحب نفسك

يُنظر إلى أن عددًا كبيرًا من الأشخاص يفتقرون إلى القدرة على النمو وتحسين احترامهم لذاتهم ، لذا قررنا إنشاء قائمة تسهّل عليك زيادة احترام الذات واحترام الذات. . لكي تكون لديك علاقة غنية وناجحة ، يجب أن تبدأ أولاً بنفسك ؛ إذا كنت لا تحب نفسك ، كيف يمكنك أن تحب الآخرين؟


بمرور الوقت ، يحاول البشر تمهيد الطريق لتطورهم. في أوقات مختلفة من الحياة ، يتواصلون مع العديد من الناس ويفشلون. لكن ما السبب؟ ويعتقد أن أساس جميع عمليات البحث هذه يعتمد فقط على ملء الفراغ العاطفي. هؤلاء الناس يسعون ببساطة لملء الفراغات الفارغة الخاصة بهم. عندما لا تكون قادرًا على الاتصال بشخصك الداخلي ، يجب ألا تتوقع أن تكون قادرًا على إقامة علاقة ناجحة مع دوائرك. السبب الرئيسي للفشل العاطفي هو عدم كفاية حب الناس تجاه أنفسهم.


إذا كنت من بين أولئك الذين لديهم ثقة بالنفس ، يجب أن تعرفوا أن لديك نفس المستوى من تدني احترام الذات ، وهذا يثبت أنك تفقد اهتمامك الشخصي. لا يوجد حتى قطعة من الحب لك في قلبك! إن عقلك مرتبط بأفكار روحية تعتبر نفسك غير ضروري وغير ضروري للقيام بها.


لا تنس أنه لا يمكنك أن تتوقع حدوث ذلك حتى تقرر بنفسك القيام بشيء ما بنفسك. هذه المسألة توضح مباشرة قانون الجذب. عندما لا تحب نفسك ، تخبر الكون أنني بلا قيمة ولا تستحق الحب والعاطفة ، ولن أحصل على أي نتيجة إيجابية. أنت تقول للعالم أنك لا ترسل الحب والعطف إلى العالم!


عندما تقرر عمدا أن تحب نفسك ، فإنك سوف تصبح شخص سعيد وسعيد وستقودك إلى الاستمتاع بالحياة الكاملة. إذا كنت لا تحب نفسك بنفسك ، فسوف يكون لديك احترام ذاتي منخفض ولن تتمكن أبداً من جلب مواهبك المحتملة إلى العمل.

 

"إذا كنت تريد أن تجعل كل حالة معيشة خاصة بك ، ابدأ في حب نفسك."


في الواقع ، عندما تقرر أن تحب نفسك ، فإنك تقول لنفسك: "أريد أن أعيش وأعيش". باستخدام هذه الطريقة في التفكير ، فأنت مسؤول عن ما يحدث في حياتك وتريد تحقيق أقصى استفادة من حياتك والاستمتاع بلحظاتك وتألقك.


الآن إذا قررت أن تحب نفسك ، ولكن لا تعرف من أين تبدأ ، لدينا 17 طريقة مختلفة تساعدك على أن تكون أكثر تحمسًا لنفسك وأن تفقد إحترامك لذاتك. سوف يطلب منك مرتين.


1. أحب نفسك. الأشياء التي تعتقد أنها ستجعلك "عارًا حقيقيًا". تماما مثل الزهرة التي تحتاج إلى الماء والتربة ، وضوء الشمس في النمو ، تحتاج إلى إطعام روحك. شجع نفسك من أجل المواهب والعمل الذي تقوم به بشكل صحيح ، وتقبل أخطائك وترتكب الأخطاء ، وتقبل أنه مسموح للبشرية. هذا لا يعني أنه لا يجب عليك أن تتعلم من أخطائك ، ولكن فقط قد يكون لديك صفقة جيدة عندما ترتكب خطأ مع نفسك. انظر إلى المرآة وأحب التأمل الذي تراه.

"حب نفسك هو بداية حياة رومانسية مدى الحياة."


2. تجاهل النقد الفردي. هل تلوم نفسك في كثير من الأحيان لأصغر الأشياء وأنت لا تستطيع حتى الذهاب من خلال الأخطاء الأكثر لا يمكن التنبؤ بها؟ هل تقول لك النظرة دائما أنك أحمق ولا يمكنك فعل أي شيء بشكل جيد؟ إذا كنت تلوم نفسك باستمرار ، يجب عليك التوقف عن القيام بذلك.

"تعبير " يمكنني " يحسن أدائك أكثر بكثير من الذكاء والموهبة الذاتية".


كن طيبًا وإيجابيًا. عندما تحاول أن تنظر بمظهر متجدد وتلقي نظرة إيجابية ، ينمو الحب الجوهري لنفسك. شكرا لك كل يوم لأن تصبح عادة. الوقوف أمام المرآة وإلقاء نظرة على نفسك مع نظرة إيجابية ، وبمرور الوقت ، وبطبيعة الحال ، سوف تظهر أفكار القوة في لك من شأنها أن تمكّنك.


4. خذ قيمة لمصاعبك. كل جهودك لا تنتهي بالضرورة بالفوز ، فليس من المفترض أن تنجح في كل ما قمت به. في كثير من الأحيان ، يكون الجهد الذي تقوم به مهمًا. كن على علم بأن كل جهد تقوم به يرجع إليك ، حتى إذا لم تكن لديك الفرصة أو لم تحقق النتيجة المرجوة.


5. اترك القلق. الحاجة إلى حب شخص ما هي التخلص من المخاوف. تصبح الحياة رهيبة مع القلق والتوتر. لن تساعدك المخاوف على الإطلاق ، ولن تتمكن من جلب أشياء جيدة إليك. ردود الفعل الحكيمة الوحيدة التي تجعلك قريبة من أهدافك. لذلك بدلاً من القلق المستمر بشأن وقتك ، فكر في ما يجب فعله مع مصدر القلق. إذا كانت الظروف خارجة عن إرادتك ، اطلب من الكون أن يرشدك إلى أهدافك الشخصية وترك كل شيء لنفسك. إذا حدث شيء ما ، فتأكد من أنه فشل.

"هناك طريقة واحدة فقط للسعادة ، كما أنها تقضي على القلق بشأن أشياء خارج إرادتك وإرادتك الشخصية."


6. ثق بنفسك. ثق بقدراتك. تعلم أن لديك القدرة على إجراء أكبر التغييرات في حياتك ، وإذا قررت ما يجب القيام به ، يمكنك القيام بشيء ما. يمكنك أيضًا تقريب نفسك من الخيال العقلي للأحلام.

"ثق في نفسك ، أنت تعرف أكثر بكثير مما تتخيل"


7. سامح نفسك. إذا كان لديك أخطاء في الماضي تجعلك تشعر بأنك أقل قيمة ، فعليك أن تتركها وتسامح نفسك. كلنا نخطئ ، لذا لا يوجد سبب لقمع نفسك لتلك الأخطاء. إذا أسرعت الفشل والمشاكل العاطفية التي كانت لديك في طفولتك ، فقم بإسقاطها الآن ، واغفر لنفسك لأنه ليس خطأك.

"المغفرة تعني إطلاق سراح السجين وهذا السجين ليس أحد غيرك"


8. كن صادقا مع نفسك. حب شخص ما يعني أن نكون صادقين مع نفسك ومشاعرك الداخلية. إذا كنت سعيدًا ، قدم سعادتك. إذا كنت مستاءً ، لا تخفي حزنك. عندما تكون صادقًا عن مشاعرك ، فأنت لست بحاجة إلى أن تكذب على نفسك وتدفن عواطفك السلبية. هذا سيساعدك على اكتشاف النطاق الرئيسي لأفكارك ونرى ما هي الأفكار السلبية القادمة من. تغيير أفكارك السلبية واستبدال الشفاء والنمو الشخصي.


9 - تنمو روحيا نفسك. عندما تقضي بعض الوقت في تطوير نفسك روحياً ، يتم إنشاء حب شخص ما تلقائياً. سوف تكون أكثر استرخاء واتصالًا ونوعًا ومحبة وتعاطفًا. تقوي العقل الذي سيكون أكثر جمالا كل يوم من الأمس. كيف لا تحب نفسك خلال هذه العملية؟


10. لديك اقتباسات يومية إيجابية. التأكيد على كل يوم أن لديك القدرة على زيادة احترامك الذاتي والقيام بالمزيد للتأكيد على هذه المشكلة. قل لنفسك: "أحب نفسي وأقبل نفسي كما أنا ، دون أي شروط". اقرأ جملك عدة مرات في اليوم بصوت عالٍ.


11. كن شاكرا. شكرا لجميع الأشياء التي لديك وشكر لإنسانيتك. شكرا على المواهب والقدرات لديك ، وأنك بصحة جيدة ، وعلى قيد الحياة وقادرة على إجراء تغييرات في حياتك.


12 - ينمو أحلامك. لماذا لا تهتم لنفسك ورغباتك؟ عندما تقوّي أحلامك ، ستكون الحياة أحلى لك ، ويمكنك بسهولة تحريكها حسب رغبتك. كل لحظة من الحياة ممتعة لأنك تعبر عن نفسك بالكامل.

على مدى السنوات العشرين القادمة ، سوف تندم على الأشياء التي يمكنك القيام بها ولم تفعل الكثير لتفعله. لذا خذ خصرك واترك الميناء الآمن وجذب الرياح العاتية. الحلم ، واستكشاف واكتشاف.


13. زيادة ثقتك بنفسك. إدراكا من الحالات التي يزيد فيها احترامك لذاتك. على سبيل المثال ، إذا كنت جيدًا في القيام بشيء مميز ، فقم بإنفاق المزيد على القيام بذلك لزيادة الثقة.


14. الراحة. أنت في حاجة إلى الوقت للعثور على قوات جديدة. إذا كنت تعمل باستمرار دون الانتباه لصحتك ، فهذا يعني أنك لا تحب نفسك بما فيه الكفاية لتعتني بنفسك. املأ وقتك بالصمت واستمع إلى الموسيقى الهادئة والصور الجميلة أو أي شيء يغذي روحك.


15. استمتع. أضف بعض الإثارة لحياتك. يجب أن تكون الحياة ممتعة. لا تأخذ حياتك وأنفسكم على محمل الجد. إذا قمت بتغيير مشاعرك ، فأنت تهدأ ولم تعد تقلق بشأن الأشياء التي لا قيمة لها.


16. اعتني بجسمك. يجب عليك دائما الحفاظ على صحتك البدنية الصحية باستخدام نظام غذائي صحي. جسمك هو معبد مقدس يعامل باحترام. لذلك أحبه وأقدره. كراهية الأفراد هي واحدة من الأسباب الرئيسية لاضطراب الغذاء والسمنة والعديد من الأمراض الأخرى.


17. تعلم أن ترى الجمال. عندما تتعلم رؤية كل شيء بشكل جميل ، يمكنك أن ترى جمالك الداخلي. ملء الزهور ، ويشعر بالجمال ، والزهور الحمراء ، والخضر من العشب ، والعواء ، وغروب الشمس.



تاريخ : 26 Oct 2018 | 3 PM | نویسنده : طبیب |

هل نحن أكثر سعادة بدون زواج؟

هل نحن أكثر سعادة بدون زواج؟


 


تاريخ : 26 Oct 2018 | 3 PM | نویسنده : طبیب |


مرکز فوق تخصصی مشاوره جهت انواع خدمات در در ایران و جهان زیر نظر بهترین پزشکان و مشاوران درمانی (همکاران موسسه فر هنگی هنری آشتی و هفته نامه بین المللی همسر)با مدیریت جناب آقای دکتر جعفر صابری مدیر عامل مؤسسه آشتی:تلفن های ایران 00982144608672-00989121199415



تاريخ : 26 Oct 2018 | 2 PM | نویسنده : طبیب |

Physician 123

Physician 123

Mani Counseling and Services Center in Iran and the World

The first and only center in Iran with all facilities and appliances

Special for women

With technology that only in Iran and the United States

All special women's services are provided at the women's specialist center under the supervision of female experts.

Skin - Ziba - Laser -

Free appointment counseling

09120269273

Specialist clinics

Ladies and gentlemen

Free appointment counseling

Heart-eye-orthopedic-types of links and ...

For advice and time, just contact us:

00989120269273



تاريخ : 26 Oct 2018 | 2 PM | نویسنده : طبیب |

طبیب 123

طبیب 123

 

مرکز مشاوره و خدمات در مانی در ایران و جهان

اولین و تنها مرکز در ایران با کلیه امکانات و لوازم

ویژه بانوان

با تکنولوژی که فقط در ایران و آمریکا می باشد

کلیه خدمات ویژه بانوان در مرکز خاص زنان  زیر نظر متخصصان زن انجام میشود.

پوست –زیبایی- لیزر- 

مشاوره حضوری رایگان

09120269273

درمانگاهای فوق تخصصی

خانم ها و آقایان

مشاوره حضوری رایگان

قلب- چشم – ارتوپدی – انواع پیوند ها و...

برای مشاوره و تعین وقت فقط با ما تماس بگیرید:

00989120269273



تاريخ : 26 Oct 2018 | 2 PM | نویسنده : طبیب |

زنان در روابط چگونه به خودشان ضربه می​زنند؟

 

دور شدن مرد از زن

زنان در روابط چگونه به خودشان ضربه می​زنند؟

بعد از اتمام یک ارتباط رمانتیک و نزدیک، همه آدم‌ها احساس قربانی شدن دارند و حتی یک لحظه هم به این فکر نمی‌کنند که ممکن است خودشان مقصر اصلی از هم پاشیدگی ارتباط‌شان باشند. هرچند زنان در مقایسه با مردان بیشتر سراغ کتاب‌های مربوط به روانشناسی روابط می‌روند اما این زنان هستند که دو برابر مردان به جدایی فکر می‌کنند. بیشترین شکایت زنان این است که مردان از حل مشکلات زناشویی طفره می‌روند و در مقابل مردان ساکت و آرام همه چیز را تحمل می‌کنند و خودشان را قربانی یک ارتباط ناموفق می‌دانند اما بالاخره در جایی و در لحظه‌ای خاص این مردان هستند که کاملا غیرمنتطره دست‌های‌شان را به نشانه تسلیم بالا می‌آورند و اینجاست که حتی بهترین و برازنده‌ترین زن‌ها هم نمی‌توانند مانع تصمیم جدایی باشند که شریک‌شان گرفته است. اما چرا؟

 

وقتی مردان کم می‌آورند

اگر یک خانم جوان هستی و به تازگی از همسرت جدا شده‌ای بهتر است به جای قربانی فرض کردن خودت، کمی‌منطقی در مورد جدایی بین خود و همسرت فکر کنی و برای همین قبل از هر چیز باید با ذهنیت مردان و احساسات درونی‌شان در مورد زنان آشنا شوی. تقریبا می‌شود گفت درصد زیادی از مردان این دیدگاه را در مورد شریک‌شان دارند که چرا با همه تلاش و توجه نسبت به ارتباط زناشویی‌شان، همچنان مورد انتقاد و سرزنش خانم‌ها قرار می‌گیرند. آن‌ها معتقدند، زنان تنها برای شکایت آفریده شده‌اند. حالا چه شکایت و انتقاد شما درست و بجا باشد و چه نباشد، سرزنش کردن زنان حتی می‌تواند بهترین و رمانتیک‌ترین ارتباط‌ها را هم از هم بپاشاند. مردان دوست ندارند مورد انتقاد قرار بگیرند و از زنانی که می‌خواهند آن‌ها را با توجه به سلیقه خود تغییر دهند بیزارند، حتی اگر عاشق شریکشان باشند. مردان به‌دنبال زنانی هستند که آن‌ها را همان‌جوری که هستند بپذیرند. اگر در یک ارتباط موفق و پرسوزوگداز عاشقانه هستید و عادت به غرزدن و انتقاداز شریک‌تان را دارید، به‌زودی شاهد فرار همسرتان خواهید بود. بهتر است تا دیر نشده یاد بگیرید که شریک‌تان را همان‌طور که هست دوست داشته باشید.

 

زنان مستقل مراقب باشند

استقلال داشتن و روی پای خود ایستادن، ویژگی خیلی خوبی است اما اگر یک خانم هستی یادت باشد خیلی این خصوصیتت را به رخ شریکت نکشی. مردان از زنانی که تمام کارهای‌شان را بدون کمک همسرشان انجام می‌دهند فراری هستند، آن‌ها دل‌شان می‌خواهد که زنان روی قدرت و حمایت آن‌ها حساب کنند و در واقع تکیه‌گاه شما باشند. البته یادتان باشد نباید در این موضوع خیلی زیاده‌روی کرد چون به همان اندازه‌ای که زنان بسیار مستقل می‌توانند مردان را از خود دور کنند، زنان خیلی محتاج و کسانی که حتی برای خرید خمیر دندان به کمک شریک‌شان نیازمندند، مورد تنفر و بیزاری مردان قرار می‌گیرند. شاید برای‌تان غیرمنطقی به‌نظر برسد اما این تصمیم شماست که بین یک ارتباط پایدار و ناپایدار یک کدام را انتخاب کنید.

 

دلیل مهمی‌که زنان، مردان را ترک می‌کنند

دلایلی که مردان، زنان را به خاطر آن ترک می‌کنند خیلی بیشتر از دلایلی است که زنان به خاطر آن مردان را ترک می‌کنند و جالب‌ اینجاست که زنان در بیشتر بحث‌ها و مشکلات به‌دنبال راه‌حل هستند هرچند دو برابر مردان به جدایی فکر می‌کنند و در این شرایط مردان با بروز یکی از دلایلی که برای‌تان گفتیم و ادامه پیدا کردن آن، آسان‌ترین راه را جدایی می‌دانند. زنان به‌دنبال توجه مردان هستند و دوست دارند مرکز توجه شریک‌شان قرار بگیرند. بی‌توجهی حتی بیشتر از کتک و آزار و اذیت‌های فیزیکی می‌تواند زن را نسبت به مرد سرد کند. بیشترین شکایت زنان در مورد مردان، روی این موضوع است که چرا مردان در تصمیم‌گیری‌های‌شان نظر و دیدگاه آن‌ها را نمی‌پرسند. مردانی که نسبت به کارهای شریک‌شان بی‌تفاوت هستند و در کارهای مورد علاقه‌شان، مشوق خوبی نیستند، به تدریج باعث دوری و سردی روابط می‌شوند. زنان، مردانی که خیلی تودار هستند را نمی‌پسندند و در عوض دوست دارند شریک‌شان در مورد احساسات و باورهایش با آن‌ها صحبت کند. آ‌ن‌ها از مردان مرموز بیزار هستند. در اختلاف‌های زناشویی مردانی که عادت به معذرت‌خواهی ندارند باعث آزار شریک‌شان می‌شوند و این موضوع در درازمدت باعث جدایی ارتباط خواهد شد. با وجود این زنانی که محبت و توجه کافی را از سمت شریک‌شان دریافت کنند می‌توانند سخت‌ترین شرایط را هم تحمل کنند و این همان اصل مهمی‌است که مردان باید به آن عمل کنند.

 

این‌کار، مردان را فراری می‌دهد

مردان از گریه کردن زنان بیزارند، به خصوص زنانی که حتی در ساده‌ترین و کوچک‌ترین بحث‌ها اشک‌شان در می‌آید نمی‌توانند در دراز مدت مورد علاقه و توجه یک مرد قرار بگیرند. مردان عاشق زنان منطقی هستند و این همان ویژگی است که دوست دارند همسرشان آن را داشته باشد. زنانی که می‌خواهند مردان را تحت کنترل خود در بیاورند نمی‌توانند ارتباط پایداری را داشته باشند. موضوع مهم دیگر بحث آزادی مردان است. بعضی از مردان آنقدر در ارتباط‌های‌شان توسط شریک‌شان محدود می‌شوند که حتی نمی‌توانند با دوستان و همکاران خود فضایی برای صحبت و ارتباط داشته باشند و این اتفاق زنگ خطری است که باید جدی‌ گرفت. مردان نیاز به فضا دارند و اگر این فضا را از آن‌ها سلب کنید دیر یا زود آن‌ها شما را ترک خواهند کرد.

 

زنانی که هرگز از وضعیت چهره و اندام خود راضی نیستند نمی‌توانند مورد علاقه مردان قرار بگیرند. آن دسته از زنانی که مدام از وضعیت خود برای شریک‌شان ابراز ناراحتی و نارضایتی می‌کنند با سرعت مردان را از خود فراری می‌دهند. مردان به‌دنبال زنان شادوقوی هستند و اگر شریک زندگی‌شان اعتماد به نفس کافی نداشته باشد، به سرعت از او بیزار می‌شوند و یک ارتباط، هرچند رمانتیک و نزدیک را ترک خواهند کرد.

منبع:مجله ایده آل

مطالب مرتبط



تاريخ : 26 Oct 2018 | 2 PM | نویسنده : طبیب |

برای دانلود شماره جدید هفته نامه همسر اینجا کلید کنید.

 

1-Combine.pdf

 

برای دانلود شماره جدید هفته نامه همسر اینجا کلید کنید.474



تاريخ : 26 Oct 2018 | 2 PM | نویسنده : طبیب |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.